توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 9:34

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 9:34
.
هنر و زیبائی آنقدر عظمت دارد كه اكثر غمهای آدمی را التیام دهد. قرآن میفرماید : وقتی یوسف از پس پرده بیرون آمد زنان مصر دست را بریده اند ولی آخ نگفتند و اصلا متوجه درد و رنجش بریدن نشدند لذا زیبائی شرابی است كه اكثر غم و درد های عالم را می برد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 9:34

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 7:05
دو نفر را در دو موقعیت بیرون و درون تصور کن
حال بمتنی که در تصویر نوشتم توجه کن!
تو چه فکر میکنی ؟! ...
توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: پنجشنبه 27 اسفند 1394 ساعت: 7:29
توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: پنجشنبه 27 اسفند 1394 ساعت: 7:29
وصل آمد و از بیم جدایى رستیم
با دلبر خود بكام دل بنشستیم
وَ مَنْ یَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَما یَكْسِبُهُ عَلى نَفْسِه الآیة
اشارت است كه حق جلّ جلاله بى نیاز است از طاعت مطیعان، و پاك است از معصیت عاصیان،
و نه خداوندى وى را پیوندى مى درباید از طاعت مطیعان،
و نه ملك وى را گزندى رسد از معصیت عاصیان.
بنده اگر نیكى كند، و طاعت آرد، تاج كرامتست كه بر فرق روزگار خویش مینهد،
و اگر معصیت آرد، قید مذلّتیست كه بر پاى خویش مینهد: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها.
وَ مَنْ یَكْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً الآیة
هر كه عیب و عار خود بر دیگرى بندد، ربّ العزّة او را على رؤس الأشهاد فضیحت گرداند، و در درجه این كس بیفزاید.
و این عیب و هنر نه در توان و فعل آدمى است، كه آن از درگاه قدم رود، كسى كه بنظافت ایمان و طاعت پاك گشت، از آنست كش در ازل پاك كردند
انما یطهركم تطهیرا
و او كه بنجاست شرك و معصیت آلوده گشت، هم در ازل آلوده گشت، و این حكم بر وى راندند كه: أُولئِكَ الَذِینَ لَمْ یُرِدِ اللَهُ أَنْ یُطَهِرَ قُلُوبَهُمْ.
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ وَ رَحْمَتُه
منّت است كه ربّ العزّة بر مصطفى (ص) مینهد، و فضل خود بر وى اظهار میكند، و او را در پرده عصمت میدارد، و دست دشمن از وى كوتاه میكند، و بخصائص و فضائل ازلى او را میآراید، و بعلم خصوصیّت میستاید كه:
وَ عَلَمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَم ، قال بعضهم: هو العلم باللَه و بجلاله، و العلم بعبودیّة نفسه و مقدار حاله فى استحقاق عزّه و كماله، و یقال: علّمتك من مكنون اسرارى ما لم تكن تعلم الّا بى لا خَیْرَ فِی كَثِیرٍ
مِنْ نَجْواهُمْ إِلَا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ الآیة
بهینه اعمال بندگان این سه چیز است كه درین آیت قرین یكدیگر است:
صدقه، و معروف، و اصلاح بین النّاس.
و خیریّت درین آیت آنست كه بیك شخص تنها مخصوص نیست، بلكه نفع آن بدیگرى میرسد، و عجب نه آنست كه خود را درى برگشایى، عجب آنست و جوانمردى چنانست كه دیگرى را درى بر خود گشایى.
پیر بو على سیاه قدّس اللَه روحه گفت:
چه آید از آنكه تو خود خوش شوى؟
كار آن دارد كه كسى بتو خوش شود،
و مصطفى (ص) باین اشارت كرده كه
شرّ النّاس من اكل وحده
امّا صدقه بر سه قسم است: یكى بمال، و یكى بتن، و یكى بدل.
صدقه بمال مواسات درویشان است بانفاق نعمت.
صدقه بتن قیام كردنست از بهر ایشان بحقّ خدمت.
صدقه بدل وفادارى است بحسن نیّت و توكید همّت.
اینست صدقه كردن بر درویشان.
و صدقه دیگر است بر توانگران، و آن آنست كه بر ایشان جود نمایى و نیاز خود بر ایشان عرضه نكنى، و امید از مبرّت ایشان باز گیرى، و طمع در ایشان نبندى.
چون این صدقه، و آن معروف، و آن اصلاح در یكى مجتمع شود، سر تا پاى وى عین حرمت گردد، صدف اسرار ربوبیّت، و مقبول شواهد الهیّت شود. نامش بصدّیقى بیرون دهند، و فردا با صدّیقانش حشر كنند. اینست مزد بزرگوار كه ربّ العزّة وعده داد: فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً.
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 26 اسفند 1394 ساعت: 17:38
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ وَ رَحْمَتُه و اگر نه فضل خدا آید بر تو و مهربانى او،
لَهَمَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُوك آهنگ كرد گروهى از ایشان كه ترا از راه داد گم كنند،
وَ ما یُضِلُونَ إِلَا أَنْفُسَهُم و گم نكنند مگر خویشتن را،
وَ ما یَضُرُونَكَ مِنْ شَی ءٍ و ترا نگزایند بهیچ چیز،
وَ أَنْزَلَ اللَهُ عَلَیْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ و فرو فرستاد خداى بر تو نامه و دانش راست،
وَ عَلَمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَم و در تو آموخت آنچه ندانستى،
وَ كانَ فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ عَظِیماً (113) و فضل خدا بر تو بزرگ بود همیشه اى.
لا خَیْرَ فِی كَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ. نیكى نیست در فراوانى از رازها كه میكنند،
إِلَا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ مگر در راز كسى كه كسى را بصدقه فرماید،
أَوْ مَعْرُوف یا بر نیكوكارى انگیزد،
أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَاسِ یا آشتى سازد میان مردمان،
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ و هر كه ازین یكى كند،
ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَهِ بجستن خشنودى خداى،
فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (114) آرى وى را دهیم مزدى بزرگوار.
وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَسُولَ و هر كه خلاف كند با فرستاده من،
مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَنَ لَهُ الْهُدى پس آنكه وى را راستى پیدا شد،
وَ یَتَبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ و پى برد جز راه گرویدگان.
نُوَلِهِ ما تَوَلَى روى وى فرا آن كنیم كه كرد،
وَ نُصْلِهِ جَهَنَمَ و سوختن را رسانیم وى را بدوزخ،
وَ ساءَتْ مَصِیراً (115) و بد شدن گاهى كه اینست.
إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ خداى نیامرزد كه با وى انباز گیرند،
وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ و بیامرزد هر چه فرو از شركست، او را كه خواهد،
وَ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَهِ و هر كه انباز گیرد بخداى،
فَقَدْ ضَلَ ضَلالًا بَعِیداً (116) وى گم گشت گم گشتنى دور.
النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَه
این " او " بمعنى واو عطف است یعنى: و یظلم نفسه. و معنى سوء درین آیت گفته اند كه فعل طعمه است كه درع دزدید، و معنى ظلم نفس آنست كه گناه خویش بدیگرى افكند.
و گفته اند: هر چند سبب خاصّ است امّا لفظ عامّ است، كه " من " از الفاظ عموم است، و سوء و ظلم هر دو در جنس خویش عام اند. سوء شركست، و ظلم هر چه فرود از شرك از گناهان. و نزدیك اهل حق اعتبار بعموم لفظ است نه بخصوص سبب. مقتضى لفظ اینست كه استغفار و توبت هر چه در پیش بود بردارد، و هر مذهبى و مجرمى را سود دارد.
مصطفى (ص) گفت " الا أخبركم بدائكم من دوائكم ؟! " قالوا: بلى قال فانّ داءكم الذّنوب، و دوائكم الاستغفار
على بن ابى طالب (ع) گفت " عجبت لمن یقنط و معه النّجاة "
عجب دارم از كسى كه نومید شود و رستگارى با وى.
گفتند: رستگارى چیست كه با وى است؟
گفت: استغفار.
و روایت است از ابن عباس كه گفت: گناهان بر سه قسم است:
گناهى كه بیامرزند، و گناهى كه نیامرزند، و یكى كه فرو نگذارند.
امّا آنچه بیامرزند، مرد است كه گناه كند، پس پشیمان شود، و عذر خواهد، و استغفار كند. این آنست كه خداى بیامرزد و بفضل خود درگذارد.
و آنچه نیامرزند، و بهیچ حال مغفرت در آن نشود، شركست كه بنده آرد. خداى را انباز و نظیر و مثل گوید، تعالى اللَه عن ذلك.
و آن گناه كه فرو نگذارند، ظلم است، كه بنده بر برادر خود كند، لا بد در قیامت جزاء آن بوى رسد، و قصاص كند از وى.
ابن عباس این بگفت، پس این آیت برخواند كه: الْیَوْمَ تُجْزى كُلُ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَوْمَ.
و قال عبد اللَه بن مسعود: من قرأالآیتین من سورة النساء: وَ لَوْ أَنَهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ الآیة، وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَه الآیة، ثمّ استغفر، غفر اللَه له.
وَ مَنْ یَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَما یَكْسِبُهُ عَلى نَفْسِه
ربّ العالمین چون آن قوم را بر توبه خواند، خبر داد درین آیت كه این بر خواندن ما شما را بر توبه، نه از آن است كه ما را از گناه شما گزندى است، یا از شرك شما ضررى، بلكه وبال آن همه بشما بازگردد.
وَ كانَ اللَهُ عَلِیماً حَكِیماً اى: علیما بسارق الدّرع حَكِیماً حكم بالقطع على طعمة.
میگوید: اللَه خود دانا است كه آن زره كه دزدید؟ و حكیم است، حكم قطع كه بر طعمه كرد براستى و سزا و كمال حكمت كرد. آن روز كه این آیت آمد قوم طعمه بدانستند كه طعمه ظالم است و دروغ زن، و دزدى وى كرده، گفتند: توبه كن، و از خدا بترس، و براستى بحق باز گرد. طعمه در ایستاد، و سوگند بدروغ میخورد، كه آن زره بجز جهود ندزدید.
ربّ العالمین آیت فرستاد: وَ مَنْ یَكْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً الآیة.
خطیئه سوگند بدروغ است، و اثم بیگناه را آلوده كردن. میگوید: هر كه سوگند بدروغ خورد، و بیگناهى را آلوده گرداند، بهتانى عظیم، و بزه آشكارا بر گرفت. بهتان دروغى بود، یا بیدادى كه شنونده آن در آن درماند از استنكار و تعجّب.
آرى! دو كار صعب است، و سرانجام آن صعب: سوگند بدروغ، و بهتان بر بیگناه،
سوگند بدروغ را میآید در آثار كه: ربّ العزّة جلّ جلاله لمّا كتب التوراة بیده، قال: بسم اللَه، هذا كتاب كتبه اللَه بیده لعبده موسى، ان لا تحلف باسمى كاذبا، فانّى لا ازكّى من حلف باسمى كاذبا.
و بهتان را، مصطفى (ص) گفت " البهتان على البرئ اثقل من السّماوات "
قیل: معناه، و زر الباهت اثقل من السّماوات، و قیل: اجر المبهوت علیه اثقل من السّماوات، یعنى لعظم اجره.و بروایت جویبر از ضحاك از ابن عباس، این آیت در شأن عبد اللَه بن ابى سلول آمد كه عائشه را قذف كرده بود، و از اهل افك شده، و قد هلك فى الهالكین.
قوله: وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ وَ رَحْمَتُه
رحمت در قرآن بر یازده وجه است:
یكى بمعنى نعمت، چنان كه درین آیت است، و نظیر این در سورة البقرة و در سورة النور است.
وجه دوم، رحمت بمعنى دین اسلام است، چنان كه در سورة الدهر گفت: یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ، یعنى فى دین الاسلام، و در سورة عسق گفت: وَ لكِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ.
وجه سیوم، رحمت بمعنى جنّت، چنان كه در سورة آل عمران گفت: وَ أَمَا الَذِینَ ابْیَضَتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اللَهِ، یعنى جنّة اللَه، و در آخر سورة النساء: فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ یعنى فى الجنّة، و در آخر سورة الجاثیه: فَیُدْخِلُهُمْ رَبُهُمْ فِی رَحْمَتِهِ یعنى فى جنّته، و در بنى اسرائیل: وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ یعنى جنّته، و در سورة البقرة: أُولئِكَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَهِ یعنى جنّة اللَه، و در سورة العنكبوت: أُولئِكَ یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِی یعنى من جنّتى.
وجه چهارم، رحمت بمعنى مطر، چنان كه در سورة الاعراف گفت: وَ هُوَ الَذِی یُرْسِلُ الرِیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ یعنى قدام المطر. همانست كه در سورة الفرقان گفت و در عسق: وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ یعنى المطر، و در سورة الروم گفت: فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَهِ یعنى المطر، و قال: إِذا أَذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً، وَ لِیُذِیقَكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ یعنى المطر.
وجه پنجم، رحمت بمعنى نبوّت، چنان كه در سورة ص گفت: أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِكَ یعنى مفاتیح النّبوّة. همانست كه در سورة الزخرف گفت: أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِكَ یعنى النّبوّة.
وجه ششم، رحمت بمعنى قرآن، چنان كه در یونس گفت: قُلْ بِفَضْلِ اللَهِ وَ بِرَحْمَتِهِ یعنى بالقرآن، و در آل عمران گفت: یَخْتَصُ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ یعنى بالقرآن، و در سورة یوسف گفت: وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.
وجه هفتم، بمعنى رزق، چنان كه در بنى اسرائیل گفت: قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِی یعنى مفاتیح رزق ربّى، و در سورة الكهف گفت: رَبَنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً، یعنى رزقا، و قال یَنْشُرْ لَكُمْ رَبُكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ یعنى من رزقه. و در سورة الملائكة گفت: ما یَفْتَحِ اللَهُ لِلنَاسِ مِنْ رَحْمَةٍ یعنى من رزق.
وجه هشتم، بمعنى نصرت است، چنان كه در سورة الاحزاب گفت: قُلْ مَنْ ذَا الَذِی یَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً یعنى خیرا، و هو النّصر و الفتح.
وجه نهم، رحمت بمعنى عافیت، چنان كه در سورة الزمر گفت: أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَةٍ یعنى بعافیة، هَلْ هُنَ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ یعنى عافیته.
وجه دهم، رحمت بمعنى مودّت، چنان كه در سورة الحدید گفت: وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَذِینَ اتَبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً یعنى مودّة، و در سورة الفتح گفت: رُحَماءُ بَیْنَهُمْ یعنى متوادّین.
وجه یازدهم، رحمت بمعنى ایمان، چنان كه در سورة هود گفت از قول نوح: أَ رَأَیْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَیِنَةٍ مِنْ رَبِی وَ آتانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ یعنى: نعمة من عنده، و هو الایمان، و از قول صالح گفت: وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَةً یعنى ایمانا.
قوله: وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ وَ رَحْمَتُهُ
معنى آنست كه اگر نه آن بودى كه اللَه تعالى بفضل خود ترا نبوّت داد، و برحمت خود ترا بوحى نصرت داد، در دل گرفته بودند طائفه اى یعنى قوم طعمه كه ترا از آنچه حق است بگردانند، تا حكم كه كنى بمیل كنى، چنان كه مراد ایشانست.
ربّ العالمین گفت: وَما یُضِلُونَ إِلَا أَنْفُسَهُم و ایشان بجز اضلال تن خویش نمیكنند، و وبال آن جز بایشان باز نگردد، كه ایشانند كه بر بزه كارى و بیدادگرى دروغ و بهتان یكدیگر را یارى میدهند.
وَ ما یَضُرُونَكَ مِنْ شَی ءٍ
یعنى یا محمد ترا از آن هیچ زیان نیست، كه زیان آن كس را بود كه گواهى بدروغ دهد، و یار ناحق باشد. پس ربّ العزّة منّت نهاد بر مصطفى (ص) و گفت: وَ أَنْزَلَ اللَهُ عَلَیْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ
خداى تعالى فرو فرستاد بر تو كتاب، تا حكم كه كنى بر وفق كتاب كنى، و روشن كرد ترا در آن كتاب آنچه حكمت در آن است، و راستى بآن است. و قیل: وَ أَنْزَلَ اللَهُ عَلَیْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ یعنى: الحلال و الحرام، وَ عَلَمَكَ من امر الكتاب، و أمر الدّین، ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَم من الشّرائع. وَ كانَ فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ بالكتاب و النّبوّة، عَظِیماً.
قولهُ: لا خَیْرَ فِی كَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ گفته اند: چون قوم طعمه را معلوم گشت و ایشان كه وى را یارى میدادند، كه طعمه دروغ زن است، و درع وى دزدیده، با یكدیگر شدند، و رازى در گرفتند، و هر كسى بنوعى سخن میگفتند. ربّ العزّة در شأن ایشان این آیت فرستاد: لاخَیْرَ فِی كَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ در آن راز ایشان و در آن سخن كه پنهان با یكدیگر میگویند هیچ خیر و نیكى نیست، إِلَا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ یعنى: الّا فى نجوى من امر بصدقة.
مجاهد گفت: این آیت عامّ است، و جهانیان در آن یكسان اند، میگوید: درین رازها كه مردم كنند با یكدیگر، و آن سخنها كه در آن خوض كنند، هیچ خیر نیست مگر آنچه از اعمال برّ باشد. پس بیان كرد كه اعمال برّ چیست: إِلَا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ یعنى خیر در سخن آن كس است كه بصدقه فرماید، أَوْ مَعْرُوفٍ یا قرضى بكسى دادن، أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَاسِ یا میان مردم صلح افكندن.
مصطفى (ص) گفت " كلام ابن آدم كلّه علیه لاله، الّا امر بمعروف او نهى عن منكر او ذكر اللَه "
این حدیث پیش سفیان میخواندند، مردى گفت: سخت است این حدیث، یعنى وعیدى قوى و بیمى تمام است. سفیان گفت: چه سخنى است درین حدیث؟ این همچنانست كه در قرآن میخوانى: لا یَتَكَلَمُونَ إِلَا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَحْمنُ وَ قالَ صَواباً، جاى دیگر: وَ الْعَصْرِ إِنَ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَا الَذِینَ آمَنُوا الآیة.
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَهِ
میگوید: هر كه این صدقه و قرض و اصلاح میان مردم بجاى آرد، و آن گه باین رضاء اللَه جوید، و مراد اللَه خواهد، ربّ العزّة وى را مزد بزرگوار دهد، یعنى بهشت.
این معنى بر قراءت بو عمر و حمزه و یعقوب است كه ایشان " فسوف یؤتیه " بیا خوانند. باقى نُؤْتِیهِ بنون خوانند، یعنى: ما دهیم او را مزد بزرگواربهشت باقى، و نعیم جاودانى.
رسول خدا (ص) ابو ایوب انصارى را گفت: خواهى كه ترا راه نمایم بصدقه كه ترا به است از چهارپایان چرنده نیكو؟ یعنى: و اللَه اعلم، كه ترا به است از آنكه چهارپایان نیكودارى، و بصدقه دهى. آن گه گفت تصلح بین الناس اذا تفاسدوا، و تقرب بینهم اذا تباعدوا
میان مردم صلح دهى آن گه كه فساد یكدیگر جویند، و تباهى در كار یكدیگر آرند. و میان ایشان نزدیكى جویى، و با هم آرى چون از یكدیگر دور افتند.
....
قوله: وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَسُولَ
ابن عباس گفت: این هم در شأن طعمة بن ابیرق آمد، كه چون آیتها در شأن وى آمد، و فعل بد وى پیدا گشت، و قوم وى بدانستند كه وى ظالم و سارق است، و رسول خدا (ص) فرمود تا دست وى ببرند، وى از میان بگریخت، و به مكه شد و در كافران پیوست، و مرتدّ گشت. چنین گویند كه: بمردى فرو آمد نام وى حجاج بن علاط السلمى، و آن مرد وى را گرامى داشت چنان كه مهمانان را گرامى دارند. پس طعمه گمان برد كه در درون خانه وى زر نهاده است، چون شب در آمد نقب بزد، چون در آن اندرون شد پوست میش نهاده بودند، از آن پوستهاى خام خشك گشته، پایش بآن پوستها برافتاد، آوازى بر آمد خداوند خانه بآن آواز از خواب درآمد، و در آن خانه شد، طعمه را بگرفت و بیرون آورد. اهل مكه گفتند: او را سنگسار كنیم. حجاج گفت: هر چند بد مرد و دزد است، امّا مهمان است، و مهمان را كشتن روى نیست. پس او را بخوارى از شهر بیرون كردند، به حلّه بنى سلیم فرو آمد، و ایشان بت پرست بودند، و با ایشان بت میپرستید، تا در شرك فرو شد، و هلاك گشت. پس ربّ العالمین در شأن وى و در مرتدّ گشتن وى این آیت فرستاد.
جویبر گفت از ضحاك از ابن عباس كه: این آیت در شأن نفرى آمد از قریش كه از مكه به مدینه هجرت كردند، و اسلام در پذیرفتند، و رسول خدا (ص) ایشان را عطا داد. پس شقاء ازلى در ایشان رسید، به مكه باز گشتند، و مرتدّ شدند.
ربّ العالمین ایشان را گفت: وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَسُولَ.
شقاق نامى است خلاف را، شقّ عصاءالمسلمین از آن گرفته اند، و آن آن باشد كه مأمور در شقّى بود و آمر در شقّى.
" له " دو وجه دارد:
یك وجه آنست كه با مصطفى (ص) شود كه از اللَه وى را هدى پیدا و وحى درست.
دیگر وجه این من را است كه بر سر آیت گفت، كه امّت را استوارى مصطفى پیداست، و پیغامبرى وى درست.
وَ یَتَبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ
گفته اند: مراد باین اجماع اهل حق است بر حق، در هر عصرى.اوّل آیتى كه شافعى از آن دلیل گرفت بر صحّت اجماع، این آیت بود.حكایت كنند از شافعى كه هارون الرشید از من طلب دلیل كرد بر درستى اجماع از كتاب خدا، و من مهلت خواستم سه روز. رفتم و سه ختم كردم به روز، و تدبّر و تفكّر در آن تمام بجاى بیاوردم. روز سیوم بآن آیت در رسیدم، شاد گشتم، و بدانستم كه روشن تر دلیلى از كتاب خدا اینست. و وجه دلیل آنست كه ربّ العزّة بیم داد و خلاف دین شمرد كسى كه نه بر سبیل مؤمنان پى برد، و سبیل مؤمنان آنست كه بر آن متّفق شوند از قولى یا فعلى. چون كافّه علماء عصر فراهم آمدند بچیزى، و بر آن متفق شدند، آن را اجماع گویند. و مذهب اهل حق آنست كه جایز نیست اجتماع این امّت بر باطل و خطا، بخلاف قول نظام كه وى روا دارد، و بر خلاف قول امامیه و رافضه كه اجماع بنزدیك ایشان خود حجّت نیست، و بخلاف قول داود، و جماعتى از اهل ظاهر كه گفتند: اجماع، خود اجماع صحابه است، حجّت آنست و بس. و دلیل اهل حق از جهت سنّت آنست كه مصطفى (ص) گفت " لا تجتمع امّتى على ضلالة" و روى " على خطأ " و روى: من فارق الجماعة قید شبر، فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه. و روى: من فارق الجماعة مات میتة جاهلیّة، و روى: من رأى من امیره شیئا یكرهه فلیصبر، فانّه لیس احد یفارق الجماعة شبرا، فیموت، الّا مات میتة جاهلیّة، و روى: علیكم بالسّواد الأعظم. و ید اللَه على الجماعة و من شدّ شدّ فى النّار.و روى: ما رآه المسلمون حسنا فهو عند اللَه حسن، و ما رآه المسلمون قبیحا فهو عند اللَه قبیح.
و از روى معنى اشارتى كنیم: امّتها كه گذشتند، در هر عصر كه بودند چون بر باطلى متّفق شدندید، و بر تعبیر و تبدیل اجماع كردندید، ربّ العزّة پیغامبرى بایشان فرستادى، تا ایشان را با راه حق و صواب آوردید. و معلوم است كه پیغامبر ما (ص) آخر الأنبیاء و خاتم ایشانست، و پس از وى پیغامبرى نخواهد بود. پس ربّ العزّة بكمال مهربانى و كرم خویش این امّت را معصوم كرد. چون بر چیزى متّفق شوند، ربّ العالمین ایشان را در آن پرده عصمت میدارد، تا این عصمت عوض آن بعثت باشد كه امّتهاى گذشته را بودست، و یقرب من هذا ما روى ابو هریرة قال: قال رسول اللَه (ص) انّ بنى اسرائیل كانت تسوسهم الأنبیاء، فاذا مات نبىّ قام نبىّ مقامه، و لیس بعدى نبىّ قالوا: فما یكون بعدك یا رسول اللَه؟ قال: یكون خلفاء كثیرة قالوا: فكیف ترى؟ قال : اوفوا ببیعة الأوّل فالأوّل، و ادّوا الیهم ما لهم، فانّ اللَه سائلهم عن الذى لكم
امّا جواب قول داود و اهل ظاهر آنست كه ربّ العزّة گفت: وَ یَتَبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ، بر عموم گفت، صحابه و غیر ایشان، و آیت بر عموم راندن اولیتر، كه اخبار صحاح كه یاد كردیم همه بر آن دلالت میكند.
نُوَلِهِ ما تَوَلَى وَ نُصْلِهِ جَهَنَمَ
ابو عمرو و حمزه و ابو بكر با سكّان " ها" خوانند، و قالون و یعقوب باختلاس، و باقى باشباع. نُوَلِهِ ما تَوَلَى میگوید: ندعه و ما اختاره لنفسه، فى الدّنیا،لأنّ اللَه عزّ و جلّ وعده العذاب فى الآخرة. او را فرو گذاریم درین دنیا بآنچه خود را اختیار كردست و عذاب آخرت خود برجاست.
إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ الآیة
سبب نزول این آیت آن بود كه پیرى اعرابى پیش مصطفى (ص) آمد، و گفت: یا نبىّ اللَه مردى پیرم، بگناهان آلوده، امّا تا خدا را شناخته ام هرگز شرك نیاورده ام، و تا ایمان آورده ام بكفر باز نگشته ام، و جز اللَه خود را یارى و مولایى نپسندیده ام، و بر نافرمانى هرگز دلیرى و مكابره نكرده ام، و از كردها پشیمانم، و از گذشتها عذر میخواهم، و استغفار میكنم، با اینهمه حال من نزدیك اللَه چون خواهد بود؟
ربّ العزّة آیت فرستاد: إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ.
وجه دلالت این آیت بر قول اهل بدعت در آیت پیش رفت، و لا حاجة الى اعادته.....
وَ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَهِ فَقَدْ ضَلَ ضَلالًا بَعِیداً اى: ذهب عن الطّریق و حرّم الخیر كلّه.
گفته اند كه ضلال در قرآن بر هشت وجه است:
یكى بمعنى غىّ، یعنى بیراهى، چنان كه ربّ العزّة گفت حكایت از قول ابلیس: وَ لَأُضِلَنَهُمْ یعنى: و لاغوینّهم عن الهدى فیكفروا، و در سورة یس گفت: وَ لَقَدْ أَضَلَ مِنْكُمْ جِبِلًا كَثِیراً یعنى: اغوى ابلیس منكم جبلا كثیرا فكفروا، و در صافات گفت: وَ لَقَدْ ضَلَ قَبْلَهُمْ یعنى: غوى قبلهم.
وجه دوم ضلال بمعنى زلیل است، چنان كه ربّ العزّة گفت: لَهَمَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُوك یعنى أن یستزلّوك عن الحقّ. جاى دیگر گفت: وَ لا تَتَبِعِ الْهَوى فَیُضِلَكَ عَنْ سَبِیلِ اللَهِ یعنى فیستزلّ عن طاعة اللَه فى الحكم من غیر كفر.
وجه سیوم ضلال بمعنى خسران، چنان كه در سورة المؤمن گفت: وَ ما كَیْدُ الْكافِرِینَ إِلَا فِی ضَلالٍ یعنى فى خسار، و در یس گفت: إِنِی إِذاً لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ یعنى خسار بیّن، و در سورة یوسف گفت: إِنَ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ یعنى فى خسار بیّن من حبّ یوسف، إِنَا لَنَراها فِی ضَلالٍ مُبِینٍ اى خسران بیّن، إِنَكَ لَفِی ضَلالِكَ الْقَدِیمِ یعنى فى خسرانك من حبّ یوسف.
وجه چهارم ضلال بمعنى شقاء، چنان كه در سورة الملك گفت: إِنْ أَنْتُمْ إِلَا فِی ضَلالٍ كَبِیرٍ یعنى فى شقاء طویل. جاى دیگر گفت: إِنَا إِذاً لَفِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ، إِنَ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ. یعنى فى شقاء و عذاب، و در سورة سبأ گفت: بَلِ الَذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِی الْعَذابِ وَ الضَلالِ الْبَعِیدِ یعنى الشّقاء الطویل.
وجه پنجم ضلالست بمعنى بطلان، چنان كه گفت: الَذِینَ كَفَرُوا وَ صَدُوا عَنْ سَبِیلِ اللَهِ أَضَلَ أَعْمالَهُمْ یعنى ابطل اعمالهم، و قال تعالى: فَلَنْ یُضِلَ أَعْمالَهُمْ یعنى فلن یبطل اعمالهم، و در سورة الكهف گفت: ضَلَ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُنْیا اى بطل عملهم.
وجه ششم ضلال بمعنى خطا، چنان كه در سورة الفرقان گفت: إِنْ هُمْ إِلَا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُ سَبِیلًا یعنى اخطأ طریقا، و قال: وَ سَوْفَ یَعْلَمُونَ حِینَ یَرَوْنَ الْعَذابَ مَنْ أَضَلُ سَبِیلًا اى اخطأ طریقا، و در سورة الاحزاب گفت: فَقَدْ ضَلَ ضَلالًا مُبِیناً اى اخطأ خطأ ظاهرا، و در نون و القلم گفت: إِنَا لَضَالُونَ اى اخطأنا طریق الجنة.
وجه هفتم ضلال بمعنى جهالت، چنان كه در سورة الشعراء گفت: فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَالِینَ اى من الجاهلین.
وجه هشتم ضلال بمعنى نسیان است، چنان كه در سورة البقرة گفت: أَنْ تَضِلَ إِحْداهُما یعنى ان تنسى احدیهما الشّهادة.
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 26 اسفند 1394 ساعت: 10:27
. نادیده گرفتن در این موارد ظلمی بزرگ به خود و آیندگانمان میباشد که عقوبتی سخت را هم در دنیا و هم در اخرت بدنبال خواهد داشت !ما اگر بخواهیم بسعادت برسیم باید با خواهش و تقاضا و حتی بآ پوزش بسراغ نیروهای کارآمد و بالنده برویم .
آنان بدلیل عزت نفس خویش و شرافت والای انسانی که دارند اهل چاپلوسی و مداهنه مقامات نیستند و اکثرا منزوی و اجتماع ما از خدمات آنان محروم است . همانها که اگر قدر ببینند و بر صدر بنشینند ما بسیاری از این مشکلات موجود را نخواهیم داشت !
چقدر بادنجان دور قاب چینان در این مملکت زیاد شده اند !؟! ...
توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 26 اسفند 1394 ساعت: 10:27
بهینه اعمال بندگان این سه چیز است كه درین آیت قرین یكدیگر است:
صدقه، و معروف، و اصلاح بین النّاس.
و خیریّت درین آیت آنست كه بیك شخص تنها مخصوص نیست، بلكه نفع آن بدیگرى میرسد، و عجب نه آنست كه خود را درى برگشایى، عجب آنست و جوانمردى چنانست كه دیگرى را درى بر خود گشایى.

صدقه بمال مواسات درویشان است بانفاق نعمت.
صدقه بتن قیام كردنست از بهر ایشان بحقّ خدمت.
صدقه بدل وفادارى است بحسن نیّت و توكید همّت.
اینست صدقه كردن بر درویشان.
توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 25 اسفند 1394 ساعت: 22:28

گفته اند كه ضلال در قرآن بر هشت وجه است:
یكى بمعنى غىّ، یعنى بیراهى، چنان كه ربّ العزّة گفت حكایت از قول ابلیس: وَ لَأُضِلَنَهُمْ یعنى: و لاغوینّهم عن الهدى فیكفروا، و در سورة یس گفت: وَ لَقَدْ أَضَلَ مِنْكُمْ جِبِلًا كَثِیراً یعنى: اغوى ابلیس منكم جبلا كثیرا فكفروا، و در صافات گفت: وَ لَقَدْ ضَلَ قَبْلَهُمْ یعنى: غوى قبلهم.
وجه دوم ضلال بمعنى زلیل است، چنان كه ربّ العزّة گفت: لَهَمَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُوك یعنى أن یستزلّوك عن الحقّ. جاى دیگر گفت: وَ لا تَتَبِعِ الْهَوى فَیُضِلَكَ عَنْ سَبِیلِ اللَهِ یعنى فیستزلّ عن طاعة اللَه فى الحكم من غیر كفر.
توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت: 14:24
وجه پنجم، رحمت بمعنى نبوّت، چنان كه در سورة ص گفت: أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِكَ یعنى مفاتیح النّبوّة. همانست كه در سورة الزخرف گفت: أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِكَ یعنى النّبوّة.
وجه ششم، رحمت بمعنى قرآن، چنان كه در یونس گفت: قُلْ بِفَضْلِ اللَهِ وَ بِرَحْمَتِهِ یعنى بالقرآن، و در آل عمران گفت: یَخْتَصُ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ یعنى بالقرآن، و در سورة یوسف گفت: وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.
وجه هفتم، بمعنى رزق، چنان كه در بنى اسرائیل گفت: قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِی یعنى مفاتیح رزق ربّى، و در سورة الكهف گفت: رَبَنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً، یعنى رزقا، و قال یَنْشُرْ لَكُمْ رَبُكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ یعنى من رزقه. و در سورة الملائكة گفت: ما یَفْتَحِ اللَهُ لِلنَاسِ مِنْ رَحْمَةٍ یعنى من رزق.
وجه هشتم، بمعنى نصرت است، چنان كه در سورة الاحزاب گفت: قُلْ مَنْ ذَا الَذِی یَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً یعنى خیرا، و هو النّصر و الفتح.
وجه نهم، رحمت بمعنى عافیت، چنان كه در سورة الزمر گفت: أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَةٍ یعنى بعافیة، هَلْ هُنَ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ یعنى عافیته.
وجه دهم، رحمت بمعنى مودّت، چنان كه در سورة الحدید گفت: وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَذِینَ اتَبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً یعنى مودّة، و در سورة الفتح گفت: رُحَماءُ بَیْنَهُمْ یعنى متوادّین.
وجه یازدهم، رحمت بمعنى ایمان، چنان كه در سورة هود گفت از قول نوح: أَ رَأَیْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَیِنَةٍ مِنْ رَبِی وَ آتانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ یعنى: نعمة من عنده، و هو الایمان، و از قول صالح گفت: وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَةً یعنى ایمانا.
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت: 6:48
إِنَا أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الْكِتابَ ما این نامه بتو فرو فرستادیم،
بِالْحَقِ براستى و درستى،
لِتَحْكُمَ بَیْنَ النَاسِ تا داورى كنى میان مردمان،
بِما أَراكَ اللَهُ بآنچه خداى نمود ترا،
وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِینَ خَصِیماً (105) و نگر كه كژان را داورى دار نباشى.
وَ اسْتَغْفِرِ اللَهَ و آمرزش خواه از خداى،
إِنَ اللَهَ كانَ غَفُوراً رَحِیماً (106) كه خداى آمرزگار است مهربان همیشه اى.
وَ لا تُجادِل و داورى مدار،
عَنِ الَذِینَ یَخْتانُونَ أَنْفُسَهُم ایشان را كه خیانت میكنند در خویشتن،
إِنَ اللَهَ لا یُحِب كه خداى دوست ندارد،
مَنْ كانَ خَوَاناً أَثِیماً (107) آن را كه كژكار بود بزه مند،
یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَاس پنهان میدارند از مردمان،
وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَه و پنهان نمیدارند از خداى،
وَ هُوَ مَعَهُم و او با ایشانست،
إِذْ یُبَیِتُون آن گه كه شب بسر میبرند،
ما لا یَرْضى مِنَ الْقَوْل بآنچه خداى نپسندد از سخن،
وَ كانَ اللَهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطاً (108) و خداى بآنچه ایشان میكنند دانا است.
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ آگاه بید و گوش دارید شما كه اینان اید هن،
جادَلْتُمْ عَنْهُم داورى بداشتید ایشان را،
فِی الْحَیاةِ الدُنْیا در زندگانى این جهان،
فَمَنْ یُجادِلُ اللَهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ آن كیست كه داورى ایشان دارد روز رستاخیز؟
أَمْ مَنْ یَكُونُ عَلَیْهِمْ وَكِیلًا (109) یا كیست كه بر ایشان وكیل بود.
النوبة الثانیة
قوله تعالى: فَإِذا قَضَیْتُمُ الصَلاةَ الآیة
میگوید: چون از نماز خوف فارغ گشتید، و رخصت كه دادیم در آن پذیرفتید، آن گه خداى را عزّ و جلّ نماز كنید، اگر تندرست باشید بر پاى ایستاده، و اگر بیمار باشید نشسته، و اگر خسته باشید كه نتوانید نشستن، جنب فرا داده.
ذكر اینجا بمعنى نماز است چنان كه آنجا گفت: الَذِینَ یَذْكُرُونَ اللَهَ قِیاماً وَ قُعُوداً، و روا باشد كه بمعنى توحید و تسبیح و شكر باشد، یعنى كه چون از نماز فارغ گشتید خداى را یاد كنید بتعظیم و تقدیس و تسبیح و شكر.
مصطفى (ص) گفت " ذكر اللَه علم الایمان، و براءة من النّفاق، و حصن من الشیطان، و حرز من النّیران
و به موسى (ع) وحى آمد یا موسى، اجعلنى منك على بال و لا تنس ذكرى على كل حال، و لیكن همك ذكرى، فان الطریق على فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَلاةَ میگوید: چون آرام گرفتید، و از بیم وترس و بیمارى و قتال با دشمن آمن شدید، و بخانه هاى خویش بازگشتید، نماز تمام كنید، یعنى چهار ركعت. إِنَ الصَلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ كِتاباً مَوْقُوتاً كه نماز فرضى است بر مؤمنان نبشته، و بر ایشان واجب كرده، و وقتهاى آن پیدا كرده.
دو ركعت در سفر، و چهار در حضر. موقوت و موقّت هر دو یكسانست، یقال: وقت اللَه علیهم و وقّته، اى جعله لأوقات، و منه قوله: وَ إِذَا الرُسُلُ أُقِتَتْ، و " وقتت" مشدّد و مخفّف خوانده اند، و تخفیف فصیح تر، بدلیل قوله مَوْقُوتاً. زید اسلم گفت: مَوْقُوتاً اى منجما تؤدّونها فى انجمها، كلّما مضى نجم جاء نجم. قال مجاهد: الموقوت، المفروض.
فصل فى كیفیت الصلاة و ذكر حقوقها
بدان كه نماز بنیاد دین است، و عماد مسلمانى، و سیّد همه عبادتها. هر كه این پنج نماز فریضه بجاى آورد عهدى بسته آمد وى را با حق جلّ جلاله، كه وى را بیامرزد، و در امان و حمایت خود دارد. و هر كه از گناه كبائر دست بداشت اگر صغائر بر وى رود این پنج نماز كفّارت آن باشد.
پرسیدند از مصطفى (ص) كه از كارها چه فاضلتر؟
گفت: نماز بوقت خویش بپاى داشتن.
امّا كیفیت نماز آنست كه چون خود را طهارت دادى بشرط شریعت، جامه پاك پوشى، و بر جاى پاك بایستى، روى بقبله آورده، و میان دو قدم مقدار چهار انگشت گشاده، و پشت راست بداشته، و سر در پیش افكنده، و چشم فرا موضع سجود گماشته، و اگر شیطان وسوسه اى فرا پیش آورد، قُلْ أَعُوذُ بر خوانى، و آن گه اگر دانى كه كسى بتو اقتدا میكند، بانگ نماز گویى بآواز بلند، و اگر نه كه تنها باشى، بر اقامت اقتصار كنى، و نیّت در دل حاصل كنى، و گویى: ادا میكنم فریضه نماز پیشین خداى را جلّ جلاله، و نیّت در دل و تكبیر بر زبان هر دو برابر دارى، و هر دو دست تا بنزدیك گوش بردارى، چنان كه سر انگشتان برابر گوش بود، و هر دو كف برابر دوش، و انگشتان گشاده، و اللَه اكبر بگویى، پس دست چپ بر زیر سینه نهى، و دست راست بر زیر چپ نهى. و انگشت شهادت و انگشت میان بپشت ساعد چپ فروگذارى، و دیگر انگشتان بر ساعد حلقه كنى، و دست فرو نگذارى، و آن گه باز بسینه برى، بلكه هم در فرو آوردن بسینه برى، كه درست اینست. و در نماز شدن و تكبیر كردن چنان كه مهوّسان و جاهلان مبالغت نمایند و تكلّف كنند، نكنى، و چون دست بر هم نهادى تكبیر تمام كنى، و گویى: كبیرا و الحمدللَه كثیرا، و سبحان اللَه بكرة و أصیلا. آن گه دعاء استفتاح برخوانى، و أعوذ بگویى، و سورة الحمد برخوانى و تشدیدهاى آن بجاى آرى، و اگر توانى فرق میان ضاد و ظا بجاى آرى، امّا در حروف مبالغت نكنى، چنان كه پشولیده شود، و بآخر آمین بگویى، نه پیوسته بآخر سورة، لكن اندكى باید گسسته. آن گه سورتى برخوانى. و در نماز بامداد، و در دو ركعت نخستین از نماز شام و خفتیدن، سورة الحمد و سورتى دیگر با بسم اللَه الرّحمن الرّحیم، بجهر بخوانى، و بقراءت آواز بردارى، اگر امام باشى، و گر تنها، مگر در آن حال كه اقتدا بدیگرى كنى. پس ركوع را تكبیر كنى چنان كه بآخر سورة پیوسته نباشد، و درین تكبیر دست بردارى و تكبیر همى گویى، تا آن گه كه بحدّ ركوع رسى، و كف هر دو دست بر دو زانو نهى، انگشتها از هم گشاده، و زانو راست بداشته، و هر دو بازو از پهلو دور داشته، مگر كه زن باشد.آن گه سه بار گویى: سبحان ربى العظیم، و اگر امام نباشى هفت بار یا ده بار نیكوتر بود، پس از ركوع باز آیى دست برداشته و مى گویى: سمع اللَه لمن حمده تا راست بایستى، و آرام گیرى، چون راست بایستادى گویى " ربّنا لك الحمد مل ء السّماوات و مل ء ما شئت من شى ء بعد پس تكبیر كنى، و بسجود شوى، و آنچه بزمین نزدیكتر است از اعضا، ،باید كه بیشتر بزمین رسد، اوّل زانو، آن گه دست، آن گه پیشانى، آن گه بینى، و دو دست برابر دوش بر زمین نهى، انگشتها بهم باز نهاده. و اگر زن باشد جمله اعضا فراهم دارد. و سبحان ربى الأعلى سه بار بگویى، و اگر تنها باشى بیفزایى، هفت یا ده بار. پس تكبیر كنى و از سجود بر آیى، و بر پاى چپ نشینى، و هر دو دست بر دور آن نهى، و گویى:" ربّ اغفر لى و ارحمنى و ارزقنى و اهدنى و اجبر لى و عافنى و اعف عنّى" و سجود دیگر همچنین كنى. پس از سجود باز نشینى نشستنى سبك، كه آن را جلسة الاستراحة گویند، و تكبیر كنى، و بر پاى خیزى. و دیگر ركعت همچون اوّل بگزارى " اعوذ" بر سر قراءت فرو نگذارى. پس چون از سجود دوم ركعت فارغ شدى، بتشهد نشینى بر پاى چپ، هر دو دست بر ران نهاده، و انگشتان دست چپ گشاده دارى، و انگشتان دست راست فرو گیرى، مگر مسبّحه، چنان كه در عدد پنجاه و سه گیرى، چون بكلمه شهادت رسى آنجا كه گویى " الّا اللَه" مسبّحه دست راست بردارى، و بدان اشارت بوحدانیّت كنى. و در تشهّد دوم همچنین، لكن در تشهّد آخر هر دو پاى از زیر برون آرى، و بجانب راست پاى چپ بخوابانى، و قدم راست بپاى كنى، انگشتان بقبله، و سرون چپ بر زمین نهى، و در تشهّد اوّل " اللّهمّ صلّ على محمّد و على آل محمّد" بگویى، و بر پاى خیزى، و در تشهّد دوم تمام بخوانى، و دعاء معروف در افزایى، و سلام باز دهى گویى السّلام علیكم و رحمة اللَه و روى از جانب راست كنى، چندان كه از قفا یك نیمه روى تو به بینند، و در سلام دوم روى از جانب چپ كنى همچنین، و در هر دو سلام روى بقبله سلام ابتدا كنى، و در سلام نخستین نیّت بیرون آمدن كنى از نماز، و در سلام دوم نیّت سلام بر حاضران و فریشتگان.
مصطفى (ص) گفت: هر كه نماز بوقت خویش كند، و طهارت نیكو كند، و ركوع و سجود تمام بجاى آرد، و بدل خاشع و متواضع بود، نماز وى میشود تا بعرش، سپید و روشن، میگوید خداى ترا نگه داراد، چنان كه مرا نگه داشتى! و هر كه نماز بوقت خویش نكند، و طهارت نیكو نكند، و ركوع و سجود تمام بجاى نیارد، آن نماز وى میشود تا بآسمان، سیاه و تاریك، و همى گوید: خداى تعالى ترا ضایع كناد، چنان كه مرا ضایع گذاشتى! تا آن گه كه اللَه خواهد جلّ جلاله، پس آن نماز وى چون جامه كهن درهم پیچند و بر وى وى باز زنند.
و فرائض و سنن نماز و آداب و شرائط آن بتفصیل در سورة البقرة شرح دادیم، و فضائل آن بعضى بر شمردیم، و اعادت شرط نیست.
وَ لا تَهِنُوا فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ اى: لا تضعفوا و لا تعجزوا، كقوله: فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ.
مقاتل حیان گفت: این آیت پس از وقعه احد آمد، آن گه كه حمزه و جماعتى مسلمان كشته شدند، و بو سفیان و قوم وى برفته بودند، ربّ العالمین مصطفى (ص) و یاران را فرمود، بعد از آن وقعت بچند روز كه: بر آثار ایشان بروید، و جنگ كنید. رسول خدا دعوت كرد مؤمنان را بآنچه اللَه فرمود،ایشان بنالیدند از جراحتها كه بر ایشان بود، و درد خویش اظهار كردند. ربّ العالمین آیت فرستاد: إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَهُمْ یَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ، گفت: اگر شما مینالید، ایشان نیز مینالند، و اگر شما از زخم و جراحت رنجورید، ایشان نیز از زخم و جراحت رنجوراند. آن گه شما بر ایشان افزونى دارید كه شما از خدا امید بثواب و شهادت، و نصرت و ظفر، و اظهار این دین بر همه دینها دارید، و ایشان این امید ندارند. مصطفى (ص) گفت " و الّذى نفسى بیده، لاسیرنّ فى آثارهم و لو بنفسى " پس هفتاد مرد با وى بیرون شدند. ابو بكر در ایشان بود، و عمر، و على، و زبیر، و عبدالرحمن عوف، و ابو عبیده جراح، و جماعتى از انصار، تا به بدر صغرى رسیدند، و ربّ العزّة رعب در دل بو سفیان و اصحاب وى افكند، تا بیرون نیامدند. و این قصّه در آل عمران بشرح گفتیم.
إِنَا أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ
سبب نزول این آیت آن بود كه: مردى از عداد انصار نام وى طعمة بن ابیرق الظفرى، زرهى دزدید از عمّى از آن خود، و آن دزدى را بر جهودى آلود كه در آن سراى میآمدى، نام وى زید بن السمین.
آن جهود پیش رسول خدا (ص) آمد، و بانگ كرد به بیگناهى خود. قبیله طعمه آمدند كه وى را معذور كنند بنزدیك رسول (ص) رسول خدا بعذر وى، و بیگناهى وى سخن گفت، این آیت آمد. آن گه طعمه گریخت از مدینه و به مكه آمد، و بمشركان پیوست. و در شأن وى آمد: وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَسُولَ الآیة. بروایتى دیگر گفته اند این قصّه، و آن قول مقاتل است، گفت: زید بن السمین درعى بودیعت نهاد نزدیك طعمة بن ابیرق. پس چون باز خواست طعمه جحود آورد، و انكار كرد.
پس زید با قوم آمدند بدر سراى طعمه بطلب درع، طعمه در سراى ببست، و درع برداشت، و در خانه همسایه خویش ابو هلال انصارى افكند، پس در بگشاد و ایشان در آمدند، و درع طلب كردند، و نیافتند. پس طعمه گفت: من در خانه بو هلال درعى دیده ام، همانا كه درع شما است. درع از آنجا بیرون آوردند، و طعمه نفى تهمت خویش را قوم خود جمع كرد، و آمدند برسول خدا، و طعمه شكایت كرد كه مرا فضیحت كردند، و نسبت دزدى با من كردند، و هر كسى زبان در من نهاد، رسول خدا (ص) همّت كرد كه عذر وى بپذیرد، و آن قوم را كه در خانه وى شدند عتاب كند، ربّ العالمین آیت فرستاد: إِنَا أَنْزَلْنا
إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ اى: بالأمر و النّهى و الفصل.
لِتَحْكُمَ بَیْنَ النَاسِ بِما أَراكَ اللَهُ بما علّمك اللَه فى كتابه، كقوله: وَ یَرَى الَذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ اى یعلم. وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِینَ خَصِیماً خائنین اینجا طعمه است و قوم وى، و خصیم آنستكه از بهر كسى حجّت آرد، و دیگران را از وى دفع كند. بو حاتم گفت: اگر بحق بود خصم گویند، و اگر بباطل بود خصیم گویند.
آن گه ربّ العزّة مصطفى (ص) را استغفار فرمود، گفت " و استغفر اللَه "
مفسّران گفتند: معنى آنست كه آمرزش خواه از اللَه، ازین معذور داشتن طعمه، و آن همّت كه كردى كه قومى را از بهر طعمه عتاب كنى. و گفته اند كه: معنى آنست كه ایشان را استغفار فرماى بآنچه ترا در آن داشتند كه نصرت صاحب ایشان كنى، و طعمه را معذور دارى.
و گفته اند: وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِینَ خَصِیماً هر چند بظاهر خطاب با مصطفى (ص) است، امّا مراد باین غیر اوست، چنان كه جاى دیگر گفت: فَإِنْ كُنْتَ فِی شَكٍ مِمَا أَنْزَلْنا إِلَیْكَ، و معلوم كه مصطفى (ص) در آنچه بوى فرو فرستادند بشكّ نبود.
و اگر كسى گوید: پس چرا استغفار فرمودند؟
وى را جواب آنست كه استغفار واجب نكند كه آنجا ذنبى است. نه بینى كه در سورة العصر او را باستغفار فرمودند، بى مقدمه گناهى.
و در جمله، استغفار انبیاء بر سه وجه است:
یكى گناهى را كه پیش از نبوت وى رفته باشد.
دوم گناهان امّت و قرابت وى را.
سیوم ترك مباحى را كه حظر شرعى هنوز در آن نیامده باشد.
وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَذِینَ یَخْتانُونَ أَنْفُسَهُم یعنى: یظلمون انفسهم بالخیانة و السّرقة، و یرمون بها غیرهم. جدال، درشتى و سختى خصومت گرفتن است، و رسنى كه بیخ وى سخت باشد جدیل گویند، و چرغ كه صید آن سخت باشد و قوّت آن تمام، اجدل گویند. و جدال در اصل بر دو ضربست، یكى پسندیده، و قرآن بدان آمده، و آن آنست كه ربّ العزّة گفت: وَ جادِلْهُمْ بِالَتِی هِیَ أَحْسَنُ
گفته اند: این مجادلت نیكو كه رسول را فرموده اند آنست كه تا كافران را گوید شما بتى چند از چوب تراشیده اید، و بخدایى مپسندید، چونست كه مرا برسولى نمى پسندید؟
و جدال مذموم ناپسندیده آنست كه ربّ العالمین گفت: ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَهِ إِلَا الَذِینَ كَفَرُوا، و مصطفى (ص) بر وفق این گفته " الجدال فى القرآن كفر " و قال (ص) " لعن اللَه الّذین اتّخذوا دینهم شحنا " یعنى الجدال فى الدّین. و قال (ص) ما ضلّ قوم بعد هدى كانوا علیه الّا اوتوا الجدل، ثمّ قرأ: ما ضربوا لك الّا جدلا، بل هم قوم خصمون
و قال على بن ابى طالب (ع) " ایّاكم و الخصومة فانّها تمحق الدّین "
گفته اند: این مبالغت نمودن در ابطال جدال، و تعظیم نهى از آن، آنست كه مؤمن گاه بود كه مجادلت كند در قرآن، و خصم بر وى غلبه كند، و منافق در قرآن مجادلت كند و بر خصم غلبه كند، آن گه كسى كه ضعیف ایمان باشد در ضلالت افتد، و باین معنى خبر مصطفى (ص) است بروایت نواس بن سمعان، قال: قال رسول اللَه (ص) لا تضربوا كتاب اللَه بعضه ببعض، ولا تكذّبوا بعضه ببعض فو اللَه انّ المؤمن لیجادل بالقرآن فیغلب، و انّ المنافق أو قال الفاجر لیجادل فى القرآن فیغلب
إِنَ اللَهَ لا یُحِبُ مَنْ كانَ خَوَاناً أَثِیماً
میگوید: اللَه دوست ندارد هر خیانتكارى دروغ زن.
اثم نامى است از نامهاى دروغ، و این صفت طعمة بن ابیرق است كه خیانت كرد در درع دزدیدن، و دروغ گفت، كه بدیگرى وابست، و از خود بیفكند.
یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَاسِ وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَه
گفته اند: معنى آنست كه شرم میدارند این قوم از مردمان، و خیانت خویش از ایشان پنهان میكنند، و شرم نمى دارند از خداى، كه نهانهاى ایشان میداند، و بعلم با ایشانست، و بآنچه در شب مى سگالند با یكدیگر، كه چگونه این دزدى بر دیگرى بندیم، و از رسولخدا درخواهیم تا ما را مبرّا كند، ربّ العزّة این همه میداند، و بروى هیچ چیز ازین پوشیده نیست، اینست كه گفت: وَ كانَ اللَهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطاً
قومى از جهمیان و معتزله تعلّق كردند باین آیت كه: وَ هُوَ مَعَهُم گفتند كه: خداى عزّ و جلّ همه جاى هست، و در هر مكانى او را یابند، و عجب آنست كه این سخن بگفتند، و آن گه خود نقض كردند، و گفتند بر عرش نیست، و لا محاله عرش هم از جمله مكانها است، و از هر مكانى شریفتر و عظیم تر است. چونست كه هر جاى نجاستى و هر شكم سگى را مكان وى میپسندند، و عرش شریف و عظیم را مى نپسندند. نیست این سخن ایشان و معتقد ایشان جز باطل، و بیهوده، و محض زندقه و الحاد.
و معنى قول خدا جلّ جلاله: وَ هُوَ مَعَهُم آنست كه بعلم با ایشان است، میداند آنچه ایشان میگویند، و بر وى هیچ چیز از افعال ایشان پوشیده نه، و اگر این بمعنى ذات بودى، این آیت كه: أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَماءِ معنى نداشتى.
و اگر كسى گوید كه زید در فلان جایگاه است، و آن گه این سخن مقیّد نكند بفعلى یا بچیزى دیگر، در فهمها جز آن نیوفتد، و جز آن نبود كه بذات در آنجا بوده. أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَماءِ برین نسق است،
جاى دیگر گفت: إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَیِبُ، یُدَبِرُ الْأَمْرَ مِنَ السَماءِ إِلَى الْأَرْضِ. خبر داد ربّ العزّة جلّ جلاله، كه تدبیر كار خلق كه مى كند، از آسمان میكند، و سخن كه بر بالا شود، بر وى سخن پاك برشود. اگر ذات بارى جلّ جلاله بهر مكانى و با هر كسى بودى، پس این دو آیت را معنى نماندى.
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ
این خطاب با قوم و قبیله طعمه است، چهار كلمه است پیوسته، ها تنبیه است، انتم، تعریف است، دیگر " ها" تنبیه را تأكید است، اولاء تعریف را اشارت است. میگوید " ها " شما " ها" هان گوش دارید" اولاء " اینان هن " بیدار باشید أَنْتُم . خلاصه سخن آنست كه آگاه بید شما كه اینان اید.
جادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُنْیا
در دنیا براى ایشان خصومت گرفتید، و مجادلت كردید. فَمَنْ یُجادِلُ اللَهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ
فردا روز رستاخیز كه اللَه ایشان را بعذاب در كشد، و بدوزخ در آرد، آن كیست كه از بهر ایشان مى خصومت كشد، و مجادلت كند؟ تا عذاب از ایشان باز دارد.
أَمْ مَنْ یَكُونُ عَلَیْهِمْ وَكِیلًا
یا آن كیست كه وكیل در ایشان باشد تا كار ایشان بسازد؟ یعنى كه هیچ كس نباشد وَالْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَهِ.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: فَإِذا قَضَیْتُمُ الصَلاةَ الآیة
بدان كه این نماز رازى است میان بنده و خدا كه درین راز هم نیاز است، و هم ناز.
امروز نیاز است، و فردا ناز. امروز رنج است و فردا گنج. امروز بارى گران، فردا روح و ریحان. امروز كدّ و كار، و فردا كام و بازار. امروز ركوع و سجود، و فردا وجود و شهود.
و از شرف نماز است كه ربّ العالمین صد و دو جایگه در قرآن ذكر آن كرده، و آن را سیزده نام نهاده: صلاة، و قنوت، و قرآن، و تسبیح، و كتاب، و ذكر، و ركوع، و سجود، و حمد، و استغفار، و تكبیر، و حسنات، و باقیات.
و مصطفى (ص) گفته " الصّلاة معراج المؤمن " و گفته " الصّلاة مأدبة اللَه فى الأرض " و علماء سلف گفته اند: الصّلاة عرس المریدین و نزهة العارفین، و وسیلة المذنبین، و بستان الزّاهدین.
و گفته اند: نماز گزارنده را هفت كرامت است: هدایت و كفایت و كفّارت و رحمت و قربت و درجت و مغفرت.
و اوّل قدم از شرك بى نمازى است، كه ربّ العزّة گفت: ما سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ؟ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِینَ.
و اسم ایمان در صلاة نهاد آنجا كه گفت: وَ ما كانَ اللَهُ لِیُضِیعَ إِیمانَكُمْ اى صلوتكم، و وعده روزى بنماز داد آنجا كه گفت: وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَلاةِ الى قوله... نَحْنُ نَرْزُقُكَ.
و عدد نمازهاى فرائض پنج آمد بر وفق اصول شرایع. مصطفى (ص) اصول شرایع را گفت " بنى الاسلام على خمس " و اصول فرایض نماز را " خمس صلوات فى الیوم و اللّیلة "
یعنى كه چون بنده این پنج نماز بشرط و وقت خویش بگزارد، ربّ العزّة وى را ثواب جمله اصول شرایع بدهد.
و هیأت نماز چهار است: قیام، ركوع، سجود و قعود.
حكمت درین آنست كه: جمله موجودات بر چهار شكل اند:
بعضى بر هیأت قائمان راست اند، و آن درختان اند.
بعضى بر هیأت راكعان سر فرو افكنده، و آن ستوران اند.
بعضى بر هیأت ساجدان روى بخاك نهاده، و آن حشرات اند.
بعضى بر زمین نشسته بر هیأت قاعدان، و آن حشیش و نباتست،
چنانستى كه ربّ العزّة گفتى: بنده مؤمن! در خدمت ما این چهار هیأت بجاى آر: قیام و ركوع و سجود و قعود، تا ثواب تسبیح آن همه خلایق بیابى.
و آن گه این نمازها بعضى دو ركعت فرمود چون نماز بامداد، و بعضى سه ركعت چون نماز شام، و بعضى چهار چون پیشین و دیگر و خفتیدن:
از آنست كه بنده دو قسم است: یكى روح، دیگر تن.
نماز دوگانى یكى شكر روح است و دیگر شكر تن،
و در باطن آدمى سه گوهر است عزیز:
یكى دل،
دوم عقل،
سیوم ایمان،
نماز سه گانه شكر این سه خلعت است.
و باز تركیب آدمى از چهار طبع است، نماز چهارگانى شكر آن چهار طبع است.
از روى اشارت میگوید: بنده من بنماز دوگانى شكر تن و جان گذار، و بنماز سه گانى شكر ایمان و دل و عقل، و بچهار گانى شكر چهار اركان بقدر وسع و امكان. تا پیدا گردد كه مؤمن از همه مطیع تر است، و كار وى شریفتر، و درجه وى نزدیك حق رفیع تر.
و گفته اند كه این نماز عقدى است در آن جوهرهاى رنگارنگ، هر رنگى از تحفه عزیزى، و حال پیغامبرى:
طهارت فعل ایوب پیغامبر است: ارْكُضْ بِرِجْلِكَ الآیة.
تكبیر ذكر ابراهیم (ع) است: وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ.
قیام خدمت زكریا: وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِی فِی الْمِحْرابِ.
ركوع فعل داود: وَ خَرَ راكِعاً وَ أَنابَ.
سجود حال اسماعیل است: وَ تَلَهُ لِلْجَبِینِ.
تشهّد فعل یونس است: إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُون .
تسبیح فعل فریشتگان است: یُسَبِحُونَ بِحَمْدِ رَبِهِمْ.
بنده مؤمن دو ركعت نماز با خضوع و خشوع كه كند، ربّ العزّة او را كرامت این پیغامبران دهد، و بدرجات ایشان رساند.
ازین لطیف تر شنو: هر عبادتى كه بندگان آرند، و هر ذكرى كه فریشتگان كنند، جمله چون تأمّل كنى در دو ركعت نماز جمع است، هم جهاد، و هم حجّ، و هم زكاة، و هم روزه:
امّا جهاد آنست كه: هم چنان كه غازیان بحرب كفّار شوند، اوّل صف بركشند، و حرب بسازند، و بمبارزت مبادرت كنند، مرد دلیر جوشن درپوشد، در پیش صف شود، و خصم را در میدان خواند، و با وى جولان كند، آن مرد دلاور در پیش، و دیگران بر قفاش ایستاده، و حشم در وى گماشته، و زبانها بتكبیر گشاده، و با دشمن بكارزار درآمده،
در نماز جمله این معانى تعبیه است: مرد مؤمن اوّل غسل كند، آن زره است كه مى درپوشد، چون وضو كند جوشن است كه مى دربندد، آن گه در صف عبادت و طایفه حرمت بایستد.
امام چون مبارزان در پیش شود، و در محراب كه حربگاه شیطان است، با شیطان و با نفس خویش حرب كند، دیگران چشم در وى نهاده، و دل در ظفر وى بسته. این جهاد از آن جهاد عظیم تر، و بزرگتر. اینست كه مصطفى (ص) گفت " رجعنا من الجهاد الأصغر الى الجهاد الأكبر "
و در نماز معنى زكاة است: زكاة پاكى مال است، و نماز پاكى تن: خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِرُهُمْ وَ تُزَكِیهِمْ بِها، إِنَ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَیِئاتِ. این پاكى جان است و آن پاكى مال.
این از آن تمام تر، و شریف تر، و فى معناه روى انّ رسول اللَه (ص) رأى رجلا یقول: اللّهمّ اغفر لى و ما اریك تغفر. فقال النّبیّ(ص) ما اسوأ ظنّك بربّك فقال: یا رسول اللَه انّى اذنبت فى الجاهلیّة و الاسلام. فقال (ص) ما فى الجاهلیّة فقد محاه الاسلام، و ما فى الاسلام تمحوه الصّلوات الخمس
فأنزل اللَه تعالى: وَ أَقِمِ الصَلاةَ طَرَفَیِ النَهارِ الآیة.
و در نماز معنى حجّ است، حجّ احرام و احلال است، و نماز را نیز تحریم و تحلیل است.
و در نماز معنى حج تمام تر، و شرف وى شامل تر، و اللَه اعلم.
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت: 6:48
گناهى كه بیامرزند، و گناهى كه نیامرزند، و یكى كه فرو نگذارند.
امّا آنچه بیامرزند، مرد است كه گناه كند، پس پشیمان شود، و عذر خواهد، و استغفار كند. این آنست كه خداى بیامرزد و بفضل خود درگذارد.
و آنچه نیامرزند، و بهیچ حال مغفرت در آن نشود، شركست كه بنده آرد. خداى را انباز و نظیر و مثل گوید، تعالى اللَه عن ذلك.
و آن گناه كه فرو نگذارند، ظلم است، كه بنده بر برادر خود كند، لا بد در قیامت جزاء آن بوى رسد، و قصاص كند از وى.
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت: 6:48

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت: 0:25
وجه پنجم، رحمت بمعنى نبوّت، چنان كه در سورة ص گفت: أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِكَ یعنى مفاتیح النّبوّة. همانست كه در سورة الزخرف گفت: أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِكَ یعنى النّبوّة.
وجه ششم، رحمت بمعنى قرآن، چنان كه در یونس گفت: قُلْ بِفَضْلِ اللَهِ وَ بِرَحْمَتِهِ یعنى بالقرآن، و در آل عمران گفت: یَخْتَصُ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ یعنى بالقرآن، و در سورة یوسف گفت: وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.
وجه هفتم، بمعنى رزق، چنان كه در بنى اسرائیل گفت: قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِی یعنى مفاتیح رزق ربّى، و در سورة الكهف گفت: رَبَنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً، یعنى رزقا، و قال یَنْشُرْ لَكُمْ رَبُكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ یعنى من رزقه. و در سورة الملائكة گفت: ما یَفْتَحِ اللَهُ لِلنَاسِ مِنْ رَحْمَةٍ یعنى من رزق.
وجه هشتم، بمعنى نصرت است، چنان كه در سورة الاحزاب گفت: قُلْ مَنْ ذَا الَذِی یَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً یعنى خیرا، و هو النّصر و الفتح.
وجه نهم، رحمت بمعنى عافیت، چنان كه در سورة الزمر گفت: أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَةٍ یعنى بعافیة، هَلْ هُنَ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ یعنى عافیته.
وجه دهم، رحمت بمعنى مودّت، چنان كه در سورة الحدید گفت: وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَذِینَ اتَبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً یعنى مودّة، و در سورة الفتح گفت: رُحَماءُ بَیْنَهُمْ یعنى متوادّین.
وجه یازدهم، رحمت بمعنى ایمان، چنان كه در سورة هود گفت از قول نوح: أَ رَأَیْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَیِنَةٍ مِنْ رَبِی وَ آتانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ یعنى: نعمة من عنده، و هو الایمان، و از قول صالح گفت: وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَةً یعنى ایمانا.
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت: 0:25
إِنَا أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الْكِتابَ ما این نامه بتو فرو فرستادیم،
بِالْحَقِ براستى و درستى،
لِتَحْكُمَ بَیْنَ النَاسِ تا داورى كنى میان مردمان،
بِما أَراكَ اللَهُ بآنچه خداى نمود ترا،
وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِینَ خَصِیماً (105) و نگر كه كژان را داورى دار نباشى.
وَ اسْتَغْفِرِ اللَهَ و آمرزش خواه از خداى،
إِنَ اللَهَ كانَ غَفُوراً رَحِیماً (106) كه خداى آمرزگار است مهربان همیشه اى.
وَ لا تُجادِل و داورى مدار،
عَنِ الَذِینَ یَخْتانُونَ أَنْفُسَهُم ایشان را كه خیانت میكنند در خویشتن،
إِنَ اللَهَ لا یُحِب كه خداى دوست ندارد،
مَنْ كانَ خَوَاناً أَثِیماً (107) آن را كه كژكار بود بزه مند،
یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَاس پنهان میدارند از مردمان،
وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَه و پنهان نمیدارند از خداى،
وَ هُوَ مَعَهُم و او با ایشانست،
إِذْ یُبَیِتُون آن گه كه شب بسر میبرند،
ما لا یَرْضى مِنَ الْقَوْل بآنچه خداى نپسندد از سخن،
وَ كانَ اللَهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطاً (108) و خداى بآنچه ایشان میكنند دانا است.
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ آگاه بید و گوش دارید شما كه اینان اید هن،
جادَلْتُمْ عَنْهُم داورى بداشتید ایشان را،
فِی الْحَیاةِ الدُنْیا در زندگانى این جهان،
فَمَنْ یُجادِلُ اللَهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ آن كیست كه داورى ایشان دارد روز رستاخیز؟
أَمْ مَنْ یَكُونُ عَلَیْهِمْ وَكِیلًا (109) یا كیست كه بر ایشان وكیل بود.
النوبة الثانیة
قوله تعالى: فَإِذا قَضَیْتُمُ الصَلاةَ الآیة
میگوید: چون از نماز خوف فارغ گشتید، و رخصت كه دادیم در آن پذیرفتید، آن گه خداى را عزّ و جلّ نماز كنید، اگر تندرست باشید بر پاى ایستاده، و اگر بیمار باشید نشسته، و اگر خسته باشید كه نتوانید نشستن، جنب فرا داده.
ذكر اینجا بمعنى نماز است چنان كه آنجا گفت: الَذِینَ یَذْكُرُونَ اللَهَ قِیاماً وَ قُعُوداً، و روا باشد كه بمعنى توحید و تسبیح و شكر باشد، یعنى كه چون از نماز فارغ گشتید خداى را یاد كنید بتعظیم و تقدیس و تسبیح و شكر.
مصطفى (ص) گفت " ذكر اللَه علم الایمان، و براءة من النّفاق، و حصن من الشیطان، و حرز من النّیران
و به موسى (ع) وحى آمد یا موسى، اجعلنى منك على بال و لا تنس ذكرى على كل حال، و لیكن همك ذكرى، فان الطریق على فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَلاةَ میگوید: چون آرام گرفتید، و از بیم وترس و بیمارى و قتال با دشمن آمن شدید، و بخانه هاى خویش بازگشتید، نماز تمام كنید، یعنى چهار ركعت. إِنَ الصَلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ كِتاباً مَوْقُوتاً كه نماز فرضى است بر مؤمنان نبشته، و بر ایشان واجب كرده، و وقتهاى آن پیدا كرده.
دو ركعت در سفر، و چهار در حضر. موقوت و موقّت هر دو یكسانست، یقال: وقت اللَه علیهم و وقّته، اى جعله لأوقات، و منه قوله: وَ إِذَا الرُسُلُ أُقِتَتْ، و " وقتت" مشدّد و مخفّف خوانده اند، و تخفیف فصیح تر، بدلیل قوله مَوْقُوتاً. زید اسلم گفت: مَوْقُوتاً اى منجما تؤدّونها فى انجمها، كلّما مضى نجم جاء نجم. قال مجاهد: الموقوت، المفروض.
فصل فى كیفیت الصلاة و ذكر حقوقها
بدان كه نماز بنیاد دین است، و عماد مسلمانى، و سیّد همه عبادتها. هر كه این پنج نماز فریضه بجاى آورد عهدى بسته آمد وى را با حق جلّ جلاله، كه وى را بیامرزد، و در امان و حمایت خود دارد. و هر كه از گناه كبائر دست بداشت اگر صغائر بر وى رود این پنج نماز كفّارت آن باشد.
پرسیدند از مصطفى (ص) كه از كارها چه فاضلتر؟
گفت: نماز بوقت خویش بپاى داشتن.
امّا كیفیت نماز آنست كه چون خود را طهارت دادى بشرط شریعت، جامه پاك پوشى، و بر جاى پاك بایستى، روى بقبله آورده، و میان دو قدم مقدار چهار انگشت گشاده، و پشت راست بداشته، و سر در پیش افكنده، و چشم فرا موضع سجود گماشته، و اگر شیطان وسوسه اى فرا پیش آورد، قُلْ أَعُوذُ بر خوانى، و آن گه اگر دانى كه كسى بتو اقتدا میكند، بانگ نماز گویى بآواز بلند، و اگر نه كه تنها باشى، بر اقامت اقتصار كنى، و نیّت در دل حاصل كنى، و گویى: ادا میكنم فریضه نماز پیشین خداى را جلّ جلاله، و نیّت در دل و تكبیر بر زبان هر دو برابر دارى، و هر دو دست تا بنزدیك گوش بردارى، چنان كه سر انگشتان برابر گوش بود، و هر دو كف برابر دوش، و انگشتان گشاده، و اللَه اكبر بگویى، پس دست چپ بر زیر سینه نهى، و دست راست بر زیر چپ نهى. و انگشت شهادت و انگشت میان بپشت ساعد چپ فروگذارى، و دیگر انگشتان بر ساعد حلقه كنى، و دست فرو نگذارى، و آن گه باز بسینه برى، بلكه هم در فرو آوردن بسینه برى، كه درست اینست. و در نماز شدن و تكبیر كردن چنان كه مهوّسان و جاهلان مبالغت نمایند و تكلّف كنند، نكنى، و چون دست بر هم نهادى تكبیر تمام كنى، و گویى: كبیرا و الحمدللَه كثیرا، و سبحان اللَه بكرة و أصیلا. آن گه دعاء استفتاح برخوانى، و أعوذ بگویى، و سورة الحمد برخوانى و تشدیدهاى آن بجاى آرى، و اگر توانى فرق میان ضاد و ظا بجاى آرى، امّا در حروف مبالغت نكنى، چنان كه پشولیده شود، و بآخر آمین بگویى، نه پیوسته بآخر سورة، لكن اندكى باید گسسته. آن گه سورتى برخوانى. و در نماز بامداد، و در دو ركعت نخستین از نماز شام و خفتیدن، سورة الحمد و سورتى دیگر با بسم اللَه الرّحمن الرّحیم، بجهر بخوانى، و بقراءت آواز بردارى، اگر امام باشى، و گر تنها، مگر در آن حال كه اقتدا بدیگرى كنى. پس ركوع را تكبیر كنى چنان كه بآخر سورة پیوسته نباشد، و درین تكبیر دست بردارى و تكبیر همى گویى، تا آن گه كه بحدّ ركوع رسى، و كف هر دو دست بر دو زانو نهى، انگشتها از هم گشاده، و زانو راست بداشته، و هر دو بازو از پهلو دور داشته، مگر كه زن باشد.آن گه سه بار گویى: سبحان ربى العظیم، و اگر امام نباشى هفت بار یا ده بار نیكوتر بود، پس از ركوع باز آیى دست برداشته و مى گویى: سمع اللَه لمن حمده تا راست بایستى، و آرام گیرى، چون راست بایستادى گویى " ربّنا لك الحمد مل ء السّماوات و مل ء ما شئت من شى ء بعد پس تكبیر كنى، و بسجود شوى، و آنچه بزمین نزدیكتر است از اعضا، ،باید كه بیشتر بزمین رسد، اوّل زانو، آن گه دست، آن گه پیشانى، آن گه بینى، و دو دست برابر دوش بر زمین نهى، انگشتها بهم باز نهاده. و اگر زن باشد جمله اعضا فراهم دارد. و سبحان ربى الأعلى سه بار بگویى، و اگر تنها باشى بیفزایى، هفت یا ده بار. پس تكبیر كنى و از سجود بر آیى، و بر پاى چپ نشینى، و هر دو دست بر دور آن نهى، و گویى:" ربّ اغفر لى و ارحمنى و ارزقنى و اهدنى و اجبر لى و عافنى و اعف عنّى" و سجود دیگر همچنین كنى. پس از سجود باز نشینى نشستنى سبك، كه آن را جلسة الاستراحة گویند، و تكبیر كنى، و بر پاى خیزى. و دیگر ركعت همچون اوّل بگزارى " اعوذ" بر سر قراءت فرو نگذارى. پس چون از سجود دوم ركعت فارغ شدى، بتشهد نشینى بر پاى چپ، هر دو دست بر ران نهاده، و انگشتان دست چپ گشاده دارى، و انگشتان دست راست فرو گیرى، مگر مسبّحه، چنان كه در عدد پنجاه و سه گیرى، چون بكلمه شهادت رسى آنجا كه گویى " الّا اللَه" مسبّحه دست راست بردارى، و بدان اشارت بوحدانیّت كنى. و در تشهّد دوم همچنین، لكن در تشهّد آخر هر دو پاى از زیر برون آرى، و بجانب راست پاى چپ بخوابانى، و قدم راست بپاى كنى، انگشتان بقبله، و سرون چپ بر زمین نهى، و در تشهّد اوّل " اللّهمّ صلّ على محمّد و على آل محمّد" بگویى، و بر پاى خیزى، و در تشهّد دوم تمام بخوانى، و دعاء معروف در افزایى، و سلام باز دهى گویى السّلام علیكم و رحمة اللَه و روى از جانب راست كنى، چندان كه از قفا یك نیمه روى تو به بینند، و در سلام دوم روى از جانب چپ كنى همچنین، و در هر دو سلام روى بقبله سلام ابتدا كنى، و در سلام نخستین نیّت بیرون آمدن كنى از نماز، و در سلام دوم نیّت سلام بر حاضران و فریشتگان.
مصطفى (ص) گفت: هر كه نماز بوقت خویش كند، و طهارت نیكو كند، و ركوع و سجود تمام بجاى آرد، و بدل خاشع و متواضع بود، نماز وى میشود تا بعرش، سپید و روشن، میگوید خداى ترا نگه داراد، چنان كه مرا نگه داشتى! و هر كه نماز بوقت خویش نكند، و طهارت نیكو نكند، و ركوع و سجود تمام بجاى نیارد، آن نماز وى میشود تا بآسمان، سیاه و تاریك، و همى گوید: خداى تعالى ترا ضایع كناد، چنان كه مرا ضایع گذاشتى! تا آن گه كه اللَه خواهد جلّ جلاله، پس آن نماز وى چون جامه كهن درهم پیچند و بر وى وى باز زنند.
و فرائض و سنن نماز و آداب و شرائط آن بتفصیل در سورة البقرة شرح دادیم، و فضائل آن بعضى بر شمردیم، و اعادت شرط نیست.
وَ لا تَهِنُوا فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ اى: لا تضعفوا و لا تعجزوا، كقوله: فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَهِ.
مقاتل حیان گفت: این آیت پس از وقعه احد آمد، آن گه كه حمزه و جماعتى مسلمان كشته شدند، و بو سفیان و قوم وى برفته بودند، ربّ العالمین مصطفى (ص) و یاران را فرمود، بعد از آن وقعت بچند روز كه: بر آثار ایشان بروید، و جنگ كنید. رسول خدا دعوت كرد مؤمنان را بآنچه اللَه فرمود،ایشان بنالیدند از جراحتها كه بر ایشان بود، و درد خویش اظهار كردند. ربّ العالمین آیت فرستاد: إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَهُمْ یَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ، گفت: اگر شما مینالید، ایشان نیز مینالند، و اگر شما از زخم و جراحت رنجورید، ایشان نیز از زخم و جراحت رنجوراند. آن گه شما بر ایشان افزونى دارید كه شما از خدا امید بثواب و شهادت، و نصرت و ظفر، و اظهار این دین بر همه دینها دارید، و ایشان این امید ندارند. مصطفى (ص) گفت " و الّذى نفسى بیده، لاسیرنّ فى آثارهم و لو بنفسى " پس هفتاد مرد با وى بیرون شدند. ابو بكر در ایشان بود، و عمر، و على، و زبیر، و عبدالرحمن عوف، و ابو عبیده جراح، و جماعتى از انصار، تا به بدر صغرى رسیدند، و ربّ العزّة رعب در دل بو سفیان و اصحاب وى افكند، تا بیرون نیامدند. و این قصّه در آل عمران بشرح گفتیم.
إِنَا أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ
سبب نزول این آیت آن بود كه: مردى از عداد انصار نام وى طعمة بن ابیرق الظفرى، زرهى دزدید از عمّى از آن خود، و آن دزدى را بر جهودى آلود كه در آن سراى میآمدى، نام وى زید بن السمین.
آن جهود پیش رسول خدا (ص) آمد، و بانگ كرد به بیگناهى خود. قبیله طعمه آمدند كه وى را معذور كنند بنزدیك رسول (ص) رسول خدا بعذر وى، و بیگناهى وى سخن گفت، این آیت آمد. آن گه طعمه گریخت از مدینه و به مكه آمد، و بمشركان پیوست. و در شأن وى آمد: وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَسُولَ الآیة. بروایتى دیگر گفته اند این قصّه، و آن قول مقاتل است، گفت: زید بن السمین درعى بودیعت نهاد نزدیك طعمة بن ابیرق. پس چون باز خواست طعمه جحود آورد، و انكار كرد.
پس زید با قوم آمدند بدر سراى طعمه بطلب درع، طعمه در سراى ببست، و درع برداشت، و در خانه همسایه خویش ابو هلال انصارى افكند، پس در بگشاد و ایشان در آمدند، و درع طلب كردند، و نیافتند. پس طعمه گفت: من در خانه بو هلال درعى دیده ام، همانا كه درع شما است. درع از آنجا بیرون آوردند، و طعمه نفى تهمت خویش را قوم خود جمع كرد، و آمدند برسول خدا، و طعمه شكایت كرد كه مرا فضیحت كردند، و نسبت دزدى با من كردند، و هر كسى زبان در من نهاد، رسول خدا (ص) همّت كرد كه عذر وى بپذیرد، و آن قوم را كه در خانه وى شدند عتاب كند، ربّ العالمین آیت فرستاد: إِنَا أَنْزَلْنا
إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ اى: بالأمر و النّهى و الفصل.
لِتَحْكُمَ بَیْنَ النَاسِ بِما أَراكَ اللَهُ بما علّمك اللَه فى كتابه، كقوله: وَ یَرَى الَذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ اى یعلم. وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِینَ خَصِیماً خائنین اینجا طعمه است و قوم وى، و خصیم آنستكه از بهر كسى حجّت آرد، و دیگران را از وى دفع كند. بو حاتم گفت: اگر بحق بود خصم گویند، و اگر بباطل بود خصیم گویند.
آن گه ربّ العزّة مصطفى (ص) را استغفار فرمود، گفت " و استغفر اللَه "
مفسّران گفتند: معنى آنست كه آمرزش خواه از اللَه، ازین معذور داشتن طعمه، و آن همّت كه كردى كه قومى را از بهر طعمه عتاب كنى. و گفته اند كه: معنى آنست كه ایشان را استغفار فرماى بآنچه ترا در آن داشتند كه نصرت صاحب ایشان كنى، و طعمه را معذور دارى.
و گفته اند: وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِینَ خَصِیماً هر چند بظاهر خطاب با مصطفى (ص) است، امّا مراد باین غیر اوست، چنان كه جاى دیگر گفت: فَإِنْ كُنْتَ فِی شَكٍ مِمَا أَنْزَلْنا إِلَیْكَ، و معلوم كه مصطفى (ص) در آنچه بوى فرو فرستادند بشكّ نبود.
و اگر كسى گوید: پس چرا استغفار فرمودند؟
وى را جواب آنست كه استغفار واجب نكند كه آنجا ذنبى است. نه بینى كه در سورة العصر او را باستغفار فرمودند، بى مقدمه گناهى.
و در جمله، استغفار انبیاء بر سه وجه است:
یكى گناهى را كه پیش از نبوت وى رفته باشد.
دوم گناهان امّت و قرابت وى را.
سیوم ترك مباحى را كه حظر شرعى هنوز در آن نیامده باشد.
وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَذِینَ یَخْتانُونَ أَنْفُسَهُم یعنى: یظلمون انفسهم بالخیانة و السّرقة، و یرمون بها غیرهم. جدال، درشتى و سختى خصومت گرفتن است، و رسنى كه بیخ وى سخت باشد جدیل گویند، و چرغ كه صید آن سخت باشد و قوّت آن تمام، اجدل گویند. و جدال در اصل بر دو ضربست، یكى پسندیده، و قرآن بدان آمده، و آن آنست كه ربّ العزّة گفت: وَ جادِلْهُمْ بِالَتِی هِیَ أَحْسَنُ
گفته اند: این مجادلت نیكو كه رسول را فرموده اند آنست كه تا كافران را گوید شما بتى چند از چوب تراشیده اید، و بخدایى مپسندید، چونست كه مرا برسولى نمى پسندید؟
و جدال مذموم ناپسندیده آنست كه ربّ العالمین گفت: ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَهِ إِلَا الَذِینَ كَفَرُوا، و مصطفى (ص) بر وفق این گفته " الجدال فى القرآن كفر " و قال (ص) " لعن اللَه الّذین اتّخذوا دینهم شحنا " یعنى الجدال فى الدّین. و قال (ص) ما ضلّ قوم بعد هدى كانوا علیه الّا اوتوا الجدل، ثمّ قرأ: ما ضربوا لك الّا جدلا، بل هم قوم خصمون
و قال على بن ابى طالب (ع) " ایّاكم و الخصومة فانّها تمحق الدّین "
گفته اند: این مبالغت نمودن در ابطال جدال، و تعظیم نهى از آن، آنست كه مؤمن گاه بود كه مجادلت كند در قرآن، و خصم بر وى غلبه كند، و منافق در قرآن مجادلت كند و بر خصم غلبه كند، آن گه كسى كه ضعیف ایمان باشد در ضلالت افتد، و باین معنى خبر مصطفى (ص) است بروایت نواس بن سمعان، قال: قال رسول اللَه (ص) لا تضربوا كتاب اللَه بعضه ببعض، ولا تكذّبوا بعضه ببعض فو اللَه انّ المؤمن لیجادل بالقرآن فیغلب، و انّ المنافق أو قال الفاجر لیجادل فى القرآن فیغلب
إِنَ اللَهَ لا یُحِبُ مَنْ كانَ خَوَاناً أَثِیماً
میگوید: اللَه دوست ندارد هر خیانتكارى دروغ زن.
اثم نامى است از نامهاى دروغ، و این صفت طعمة بن ابیرق است كه خیانت كرد در درع دزدیدن، و دروغ گفت، كه بدیگرى وابست، و از خود بیفكند.
یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَاسِ وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَه
گفته اند: معنى آنست كه شرم میدارند این قوم از مردمان، و خیانت خویش از ایشان پنهان میكنند، و شرم نمى دارند از خداى، كه نهانهاى ایشان میداند، و بعلم با ایشانست، و بآنچه در شب مى سگالند با یكدیگر، كه چگونه این دزدى بر دیگرى بندیم، و از رسولخدا درخواهیم تا ما را مبرّا كند، ربّ العزّة این همه میداند، و بروى هیچ چیز ازین پوشیده نیست، اینست كه گفت: وَ كانَ اللَهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطاً
قومى از جهمیان و معتزله تعلّق كردند باین آیت كه: وَ هُوَ مَعَهُم گفتند كه: خداى عزّ و جلّ همه جاى هست، و در هر مكانى او را یابند، و عجب آنست كه این سخن بگفتند، و آن گه خود نقض كردند، و گفتند بر عرش نیست، و لا محاله عرش هم از جمله مكانها است، و از هر مكانى شریفتر و عظیم تر است. چونست كه هر جاى نجاستى و هر شكم سگى را مكان وى میپسندند، و عرش شریف و عظیم را مى نپسندند. نیست این سخن ایشان و معتقد ایشان جز باطل، و بیهوده، و محض زندقه و الحاد.
و معنى قول خدا جلّ جلاله: وَ هُوَ مَعَهُم آنست كه بعلم با ایشان است، میداند آنچه ایشان میگویند، و بر وى هیچ چیز از افعال ایشان پوشیده نه، و اگر این بمعنى ذات بودى، این آیت كه: أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَماءِ معنى نداشتى.
و اگر كسى گوید كه زید در فلان جایگاه است، و آن گه این سخن مقیّد نكند بفعلى یا بچیزى دیگر، در فهمها جز آن نیوفتد، و جز آن نبود كه بذات در آنجا بوده. أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَماءِ برین نسق است،
جاى دیگر گفت: إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَیِبُ، یُدَبِرُ الْأَمْرَ مِنَ السَماءِ إِلَى الْأَرْضِ. خبر داد ربّ العزّة جلّ جلاله، كه تدبیر كار خلق كه مى كند، از آسمان میكند، و سخن كه بر بالا شود، بر وى سخن پاك برشود. اگر ذات بارى جلّ جلاله بهر مكانى و با هر كسى بودى، پس این دو آیت را معنى نماندى.
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ
این خطاب با قوم و قبیله طعمه است، چهار كلمه است پیوسته، ها تنبیه است، انتم، تعریف است، دیگر " ها" تنبیه را تأكید است، اولاء تعریف را اشارت است. میگوید " ها " شما " ها" هان گوش دارید" اولاء " اینان هن " بیدار باشید أَنْتُم . خلاصه سخن آنست كه آگاه بید شما كه اینان اید.
جادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُنْیا
در دنیا براى ایشان خصومت گرفتید، و مجادلت كردید. فَمَنْ یُجادِلُ اللَهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ
فردا روز رستاخیز كه اللَه ایشان را بعذاب در كشد، و بدوزخ در آرد، آن كیست كه از بهر ایشان مى خصومت كشد، و مجادلت كند؟ تا عذاب از ایشان باز دارد.
أَمْ مَنْ یَكُونُ عَلَیْهِمْ وَكِیلًا
یا آن كیست كه وكیل در ایشان باشد تا كار ایشان بسازد؟ یعنى كه هیچ كس نباشد وَالْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَهِ.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: فَإِذا قَضَیْتُمُ الصَلاةَ الآیة
بدان كه این نماز رازى است میان بنده و خدا كه درین راز هم نیاز است، و هم ناز.
امروز نیاز است، و فردا ناز. امروز رنج است و فردا گنج. امروز بارى گران، فردا روح و ریحان. امروز كدّ و كار، و فردا كام و بازار. امروز ركوع و سجود، و فردا وجود و شهود.
و از شرف نماز است كه ربّ العالمین صد و دو جایگه در قرآن ذكر آن كرده، و آن را سیزده نام نهاده: صلاة، و قنوت، و قرآن، و تسبیح، و كتاب، و ذكر، و ركوع، و سجود، و حمد، و استغفار، و تكبیر، و حسنات، و باقیات.
و مصطفى (ص) گفته " الصّلاة معراج المؤمن " و گفته " الصّلاة مأدبة اللَه فى الأرض " و علماء سلف گفته اند: الصّلاة عرس المریدین و نزهة العارفین، و وسیلة المذنبین، و بستان الزّاهدین.
و گفته اند: نماز گزارنده را هفت كرامت است: هدایت و كفایت و كفّارت و رحمت و قربت و درجت و مغفرت.
و اوّل قدم از شرك بى نمازى است، كه ربّ العزّة گفت: ما سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ؟ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِینَ.
و اسم ایمان در صلاة نهاد آنجا كه گفت: وَ ما كانَ اللَهُ لِیُضِیعَ إِیمانَكُمْ اى صلوتكم، و وعده روزى بنماز داد آنجا كه گفت: وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَلاةِ الى قوله... نَحْنُ نَرْزُقُكَ.
و عدد نمازهاى فرائض پنج آمد بر وفق اصول شرایع. مصطفى (ص) اصول شرایع را گفت " بنى الاسلام على خمس " و اصول فرایض نماز را " خمس صلوات فى الیوم و اللّیلة "
یعنى كه چون بنده این پنج نماز بشرط و وقت خویش بگزارد، ربّ العزّة وى را ثواب جمله اصول شرایع بدهد.
و هیأت نماز چهار است: قیام، ركوع، سجود و قعود.
حكمت درین آنست كه: جمله موجودات بر چهار شكل اند:
بعضى بر هیأت قائمان راست اند، و آن درختان اند.
بعضى بر هیأت راكعان سر فرو افكنده، و آن ستوران اند.
بعضى بر هیأت ساجدان روى بخاك نهاده، و آن حشرات اند.
بعضى بر زمین نشسته بر هیأت قاعدان، و آن حشیش و نباتست،
چنانستى كه ربّ العزّة گفتى: بنده مؤمن! در خدمت ما این چهار هیأت بجاى آر: قیام و ركوع و سجود و قعود، تا ثواب تسبیح آن همه خلایق بیابى.
و آن گه این نمازها بعضى دو ركعت فرمود چون نماز بامداد، و بعضى سه ركعت چون نماز شام، و بعضى چهار چون پیشین و دیگر و خفتیدن:
از آنست كه بنده دو قسم است: یكى روح، دیگر تن.
نماز دوگانى یكى شكر روح است و دیگر شكر تن،
و در باطن آدمى سه گوهر است عزیز:
یكى دل،
دوم عقل،
سیوم ایمان،
نماز سه گانه شكر این سه خلعت است.
و باز تركیب آدمى از چهار طبع است، نماز چهارگانى شكر آن چهار طبع است.
از روى اشارت میگوید: بنده من بنماز دوگانى شكر تن و جان گذار، و بنماز سه گانى شكر ایمان و دل و عقل، و بچهار گانى شكر چهار اركان بقدر وسع و امكان. تا پیدا گردد كه مؤمن از همه مطیع تر است، و كار وى شریفتر، و درجه وى نزدیك حق رفیع تر.
و گفته اند كه این نماز عقدى است در آن جوهرهاى رنگارنگ، هر رنگى از تحفه عزیزى، و حال پیغامبرى:
طهارت فعل ایوب پیغامبر است: ارْكُضْ بِرِجْلِكَ الآیة.
تكبیر ذكر ابراهیم (ع) است: وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ.
قیام خدمت زكریا: وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِی فِی الْمِحْرابِ.
ركوع فعل داود: وَ خَرَ راكِعاً وَ أَنابَ.
سجود حال اسماعیل است: وَ تَلَهُ لِلْجَبِینِ.
تشهّد فعل یونس است: إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُون .
تسبیح فعل فریشتگان است: یُسَبِحُونَ بِحَمْدِ رَبِهِمْ.
بنده مؤمن دو ركعت نماز با خضوع و خشوع كه كند، ربّ العزّة او را كرامت این پیغامبران دهد، و بدرجات ایشان رساند.
ازین لطیف تر شنو: هر عبادتى كه بندگان آرند، و هر ذكرى كه فریشتگان كنند، جمله چون تأمّل كنى در دو ركعت نماز جمع است، هم جهاد، و هم حجّ، و هم زكاة، و هم روزه:
امّا جهاد آنست كه: هم چنان كه غازیان بحرب كفّار شوند، اوّل صف بركشند، و حرب بسازند، و بمبارزت مبادرت كنند، مرد دلیر جوشن درپوشد، در پیش صف شود، و خصم را در میدان خواند، و با وى جولان كند، آن مرد دلاور در پیش، و دیگران بر قفاش ایستاده، و حشم در وى گماشته، و زبانها بتكبیر گشاده، و با دشمن بكارزار درآمده،
در نماز جمله این معانى تعبیه است: مرد مؤمن اوّل غسل كند، آن زره است كه مى درپوشد، چون وضو كند جوشن است كه مى دربندد، آن گه در صف عبادت و طایفه حرمت بایستد.
امام چون مبارزان در پیش شود، و در محراب كه حربگاه شیطان است، با شیطان و با نفس خویش حرب كند، دیگران چشم در وى نهاده، و دل در ظفر وى بسته. این جهاد از آن جهاد عظیم تر، و بزرگتر. اینست كه مصطفى (ص) گفت " رجعنا من الجهاد الأصغر الى الجهاد الأكبر "
و در نماز معنى زكاة است: زكاة پاكى مال است، و نماز پاكى تن: خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِرُهُمْ وَ تُزَكِیهِمْ بِها، إِنَ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَیِئاتِ. این پاكى جان است و آن پاكى مال.
این از آن تمام تر، و شریف تر، و فى معناه روى انّ رسول اللَه (ص) رأى رجلا یقول: اللّهمّ اغفر لى و ما اریك تغفر. فقال النّبیّ(ص) ما اسوأ ظنّك بربّك فقال: یا رسول اللَه انّى اذنبت فى الجاهلیّة و الاسلام. فقال (ص) ما فى الجاهلیّة فقد محاه الاسلام، و ما فى الاسلام تمحوه الصّلوات الخمس
فأنزل اللَه تعالى: وَ أَقِمِ الصَلاةَ طَرَفَیِ النَهارِ الآیة.
و در نماز معنى حجّ است، حجّ احرام و احلال است، و نماز را نیز تحریم و تحلیل است.
و در نماز معنى حج تمام تر، و شرف وى شامل تر، و اللَه اعلم.
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت: 0:25

و آن گه این نمازها بعضى دو ركعت فرمود چون نماز بامداد، و بعضى سه ركعت چون نماز شام، و بعضى چهار چون پیشین و دیگر و خفتیدن:
از آنست كه بنده دو قسم است: یكى روح، دیگر تن.
نماز دوگانى یكى شكر روح است و دیگر شكر تن،
و در باطن آدمى سه گوهر است عزیز:
یكى دل،
دوم عقل،
سیوم ایمان،
نماز سه گانه شكر این سه خلعت است.
و باز تركیب آدمى از چهار طبع است، نماز چهارگانى شكر آن چهار طبع است.
از روى اشارت میگوید: بنده من بنماز دوگانى شكر تن و جان گذار، و بنماز سه گانى شكر ایمان و دل و عقل، و بچهار گانى شكر چهار اركان بقدر وسع و امكان. تا پیدا گردد كه مؤمن از همه مطیع تر است، و كار وى شریفتر، و درجه وى نزدیك حق رفیع تر.
و گفته اند كه این نماز عقدى است در آن جوهرهاى رنگارنگ، هر رنگى از تحفه عزیزى، و حال پیغامبرى:
طهارت فعل ایوب پیغامبر است: ارْكُضْ بِرِجْلِكَ الآیة.
تكبیر ذكر ابراهیم (ع) است: وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ.
قیام خدمت زكریا: وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِی فِی الْمِحْرابِ.
ركوع فعل داود: وَ خَرَ راكِعاً وَ أَنابَ.
سجود حال اسماعیل است: وَ تَلَهُ لِلْجَبِینِ.
تشهّد فعل یونس است: إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُون .
تسبیح فعل فریشتگان است: یُسَبِحُونَ بِحَمْدِ رَبِهِمْ.
...
مطالبی دیگر :
مطالب اخیر وبلاگ :
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (181)
الهی
زندگی یا ادای زندگی ؟!
ابوحامد محمد غزالی و تمثیل دنیا و آخرت !
شعر شهریار
اسامی پیامبران الهی
کسبه قبل از عید
(خطورات) استعـداد
حکایت گرگ و شبان (شعر)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (179)
گوش بر حاکم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (178)
مراد حشرات الارض و مریدان احمق
تحفه ظالمین ! هدیه گرگ
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (177)
مزد دزد (ابوهریره)
ادب و صحبت
لا
آداب صحبت با حق
ناخشنود از خود
وجوه مختلف سبیل در قرآن کریم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)
مردم درباره هم خوب فکر کنند
تدبّر در قرآن کریم
بدا بحال مبتلایان به نفرین بندگان خدا
از عشق پرسید
خوبان در بین بی نام و نشانها هستند !
تو سقف شعورت كوتاه تر از بام اندیشه او بود
نه هرکس سزاوار باشد به صدر
مطیع حق باش آنگاه بخدا هم فرمان ده
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
همه هستند ولی زهرا نیست
چگونگی تدوین مصحف فاطمه (س)
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
خدای بخشنده حضرت فاطمه سلام الله
فاطمه , فاطمه است
شکوه فاطمه (س) در حضور مولا علی(ع) بعد از خطبه فدکیه
فاطمه (س) تنها گل خوشبوی محمدی
بیان مظلومیت فاطمه(س) از زبان مولا
فاطمه (س) و نور واحد آل الله
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
حضرت فاطمه (س) محدثه بود
آزادی بیان ...
دنیا بساط فرومایگى
کسی را از مرگ راه گریزی نیست
آیا میخواهی خدا را آنگونه که دوست داری ببینی ؟!
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 23 اسفند 1394 ساعت: 14:06

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 23 اسفند 1394 ساعت: 14:06
وجه پنجم، رحمت بمعنى نبوّت، چنان كه در سورة ص گفت: أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِكَ یعنى مفاتیح النّبوّة. همانست كه در سورة الزخرف گفت: أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِكَ یعنى النّبوّة.
وجه ششم، رحمت بمعنى قرآن، چنان كه در یونس گفت: قُلْ بِفَضْلِ اللَهِ وَ بِرَحْمَتِهِ یعنى بالقرآن، و در آل عمران گفت: یَخْتَصُ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ یعنى بالقرآن، و در سورة یوسف گفت: وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.
وجه هفتم، بمعنى رزق، چنان كه در بنى اسرائیل گفت: قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِی یعنى مفاتیح رزق ربّى، و در سورة الكهف گفت: رَبَنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً، یعنى رزقا، و قال یَنْشُرْ لَكُمْ رَبُكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ یعنى من رزقه. و در سورة الملائكة گفت: ما یَفْتَحِ اللَهُ لِلنَاسِ مِنْ رَحْمَةٍ یعنى من رزق.
وجه هشتم، بمعنى نصرت است، چنان كه در سورة الاحزاب گفت: قُلْ مَنْ ذَا الَذِی یَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً یعنى خیرا، و هو النّصر و الفتح.
وجه نهم، رحمت بمعنى عافیت، چنان كه در سورة الزمر گفت: أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَةٍ یعنى بعافیة، هَلْ هُنَ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ یعنى عافیته.
وجه دهم، رحمت بمعنى مودّت، چنان كه در سورة الحدید گفت: وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَذِینَ اتَبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً یعنى مودّة، و در سورة الفتح گفت: رُحَماءُ بَیْنَهُمْ یعنى متوادّین.
وجه یازدهم، رحمت بمعنى ایمان، چنان كه در سورة هود گفت از قول نوح: أَ رَأَیْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَیِنَةٍ مِنْ رَبِی وَ آتانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ یعنى: نعمة من عنده، و هو الایمان، و از قول صالح گفت: وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَةً یعنى ایمانا.
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 23 اسفند 1394 ساعت: 14:06
وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ و هنگامى كه تو در میان ایشان باشى،
فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ و خواهند كه نماز ایشان را بپاى دارى،
فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ تا گروهى از ایشان با تو در نماز ایستند،
وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ و تا سلاحهاى خویش برگیرند،
فَإِذا سَجَدُوا فَلْیَكُونُوا مِنْ وَرائِكُمْ چون اینان كه در نمازاند یك ركعت كرده باشند، و از هر دو سجود فارغ شده، برابر دشمن شوند،
وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى لَمْ یُصَلُوا و تا گروهى دیگر آیند كه نماز نكردند،
فَلْیُصَلُوا مَعَكَ نماز كنند با تو،
وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ و تا از دشمن بر حذر مى باشند و سلاح برگیرند،
وَدَ الَذِینَ كَفَرُوا دوست مى دارند كافران،
لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ اگر شما غافل شید از سلاح خویش و كالاى خویش،
فَیَمِیلُونَ عَلَیْكُمْ مَیْلَةً واحِدَةً یك گشتن بازى نمودن بگزند یا زیان،
وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ و بر شما تنگیى نیست،
إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ اگر شما را رنج بود از باران،
أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى یا بیماران بید،
أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ كه سلاحها بنهید در نماز،
وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ و حذر خویش از دشمن خویش میگیرید،
إِنَ اللَهَ أَعَدَ لِلْكافِرِینَ خداى بساخت كافران را،
عَذاباً مُهِیناً (102) ( عذابى خوارى نماى.
النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَهِ الآیة
یعنى: فى طاعة اللَه، یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً كَثِیراً یعنى: متحوّلا عن الكفر، وَ سَعَةً فى الأرض.
و بو عبیده گفت: مراغم و مهاجر هر دو یكسانست، یقال: راغمت قومى و هاجرتهم، و أصل این آنست كه مرد مسلمان شود، از قوم خویش بخشم بیرون آید، از ایشان ببرد، و هجرت كند. پس آن بیرون آمدن وى مراغمه گویند، و رفتن برسول خدا هجرت گویند.
باین قول راغمت بمعنى عادیت است.
و گفته اند: اصل این از رغام است، و رغام خاكست، و رغم انفه ازین گرفته اند، راغمته أی هاجرته فلم ابال، و ان رغم انفه، اى لصق بالتّراب انفه.
و گفته اند: مراغمه زیستن است و گشتن در زمین بكام، رغدا و غدقا و مراغما همه متقارب اند، بر جمله معنى آنست كه: هر كه قصد هجرت دارد جاى هجرت یابد، چون بزمینى نتواند بود بزمینى دیگر شود. چون جایى بكام و مراد خویش زندگانى نتواند كرد، فرا جایى شود كه بكام و مراد خویش زندگانى تواند كرد، ....
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ،
سبب نزول این آیت گفته تضمّنه لى الملك الجلیل اند كه اكثم بن صیفى بود، حكیم عرب. و گفته اند: ضمرة بن العیص بود، و گفته اند، مردى بود از بنى لیث، حبیب بن ضمره. و قیل جندع بن ضمره. این مرد بیمار شد در مكه، و اثر مرگ بر خود بدید، پسران داشت، ایشان را گفت: مرا بیرون برید هجرت را. گفتند: تو بیمارى و عاجز، و بر هلاك مشرف. گفت: رواست تا اگر بمیرم بارى مهاجر میرم. پسران وى او را سریرى ساختند، و او را بر گرفتند، چون به تنعیم رسید، وى را اجل آمد، دست راست بر دست چپ زد و گفت: اللّهمّ هذه لرسولك، ابایعك على ما بایعك علیه رسولك. این بگفت و از دنیا بیرون شد.
خبر با اصحاب رسول خدا رسید، گفتند: اگر به مدینه رسیدى مزد وى تمام بودى. ربّ العالمین در شأن وى این آیت فرستاد: وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ یعنى: قبل بلوغه الى مهاجره، فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَهِ اى: وجب ثوابه على اللَه، بایجابه ذلك على نفسه، فضلا من اللَه.
وَ كانَ اللَهُ غَفُوراً یعنى: لما كان منه فى حال الشّرك. رَحِیماً بما كان منه فى الاسلام.
وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ
این من، من تبعیض است، كه قصر از پنج نماز در سه نماز روا است، و روان، یقال: قصر الصّلاة و قصّرها و أقصرها، هر سه بمعنى یكسانند.
إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَكُمُ الَذِینَ كَفَرُوا این " خفتم" منسوخ است بسنّت، كه رسول خدا (ص) قصر كرد در امن، عمر خطاب وى را گفت: ما بال القصر و قد آمنّا؟ این قصر كردن چیست كه آمن گشتیم؟ جواب داد وى را: صدقة تصدّق اللَه بها علیكم، فاقبلوا صدقته.
فصل
بدان كه قصر جز در سفر روا نیست، و سفر بر چهار ضربست:
سفر واجب چون حجّ وعمره و جهاد، و سفر طاعت چون زیارت پدر و مادر، و سفر مباح چون تجارت و نزهت، و سفر معصیت چون راه زدن و دزدى كردن. و قصر در همه جائز است مگر در سفر معصیت، و بمذهب ابو حنیفه در سفر معصیت نیز روا است.
و این آیت كه دلیل قصر است، در سفر واجب آمده است، و سفر طاعت و سفر مباح بدان ملحق است، و احكام كه بسفر تعلّق دارد بر سه ضربست:
یكى آنست كه بسفر دراز مخصوص است. چون قصر و فطر و مسح بر موزه سه شبان روز، و دوم آنست كه در سفر دراز و كوتاه هر دو روا است، چون نماز نافله بر راحله، و تیمّم و مردار خوردن بوقت ضرورت، و ترك جمعه. حكم سیوم جمع است میان دو نماز. قول قدیم شافعى آنست كه در سفر كوتاه روا است، و بقول جدید جز در سفر دراز روا نیست. و سفر دراز چهار برید است، هر بریدى چهار فرسنگ، هر فرسنگى سه میل بهاشمى، هر میلى دوازده هزار قدم، جمله شانزده فرسنگ باشد، چهل و هشت میل. و در خبر است از رسول خدا (ص) كه گفت یا اهل مكه لا تقصروا فى اقلّ من اربعة برد ذلك من مكة الى عسفان او الطائف." برد" جمع برید است، یقال برید و برد، كما یقال سبیل و سبل، و نذیر و نذر. و بریدى دوازده میل باشد چنان كه گفتیم، و بمذهب ثورى و اصحاب راى حدّ مسافت قصر سه مرحله است، بیست و چهار فرسنگ. و بمذهب اوزاعى یك مرحله هشت فرسنگ، و بمذهب داود: قصر و فطر در سفر دراز و كوتاه مباح است. و قصر بمذهب شافعى رخصتى است و نه واجب است، خلافا لاصحاب الراى و مالك. ....
و دلیل بر آنكه واجب نیست قوله تعالى: وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ، و این حد اباحت و رخصت است، نه حد ایجاب. و هر چند كه واجب نیست، و مسافر در اتمام و قصر مخیّر است، امّا قصر فاضل تر است و پسندیده تر. اوّل نمازى كه رسول خدا (ص) در آن قصر كرد نماز دیگر بود، بعسفان در غزاة بنى انمار.
و ابتداء قصر آن گه كند كه از بناهاى شهر خویش یا ده خویش بیرون شود، اگر چه از میان كشت زار و رزان كه بشهر متصل بود بیرون نشده باشد، روا است. و بدوى كه در بادیه نشیند همچون حضرى است كه در شهر نشیند، چنان كه حضرى را در شهر خویش قصر نرواست، بدوى را در حلّه خویش نرواست، اگر از حلّه خویش بیرون شود، بقصد جایى كه مسافت آن شانزده فرسنگ باشد قصر كند. و ابتداء قصر آنگه كند كه از آن حىّ و خیمهاى آن حىّ بیرون شود. و نمازى كه در آن قصر كند باید كه بوقت خویش بادا، نه بقضا و نیّت قصر كند. و اقتدا بكسى نكند كه نماز تمام كند، اگر كند پس وى را نیز تمام باید كرد.
وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ یعنى: فى المؤمنین فى غزواتهم و خوفهم، فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ.
ابن عباس و جابر عبد اللَه انصارى گفتند كه: مشركان رسول خدا (ص) و یاران را دیدند كه چون وقت نماز مى درآمد، همه یك بار بر نماز میخاستند، و رسول خدا (ص) ایشان را امامى میكرد، و فترت و تقصیر در آن روا نمیداشتند. ایشان گفتند: این نماز بر ایشان گرامى تر از فرزند ایشانست، اكنون چون هنگام نماز در آید، و بدان مشغول شوند، ما بر ایشان دست یابیم. چون ایشان این همّت كردند، ربّ العالمین این آیت فرستاد.
در بیان نماز خوف: وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ.
و بدان كه نماز خوف بر سه گونه است: از آنكه رسول خدا سه بار نماز خوف كرده، هر بار بوجهى و صفتى دیگر، بر حسب حال ضرورت.
اول بار بعسفان، جایى است میان مكه و مدینه، با كافران جنگ میكرد، و كافران دویست مرد بودند، و در سمت قبله بودند، و هیچ ساتر نبود میان فریقین. رسول خدا (ص) مسلمانان را دو صف ساخت، و ایشان هزار و چهار صد مرد بودند، همه در نماز شدند با امام، و ركوع كردند بهم، چون بسجود رسیدند صف دوم سجود كردند، و صف اوّل كه بدشمن نزدیكتر بودند ایشان را میكوشیدند، و پاس میداشتند. پس چون امام برخاست با صف دوم، آن صف اوّل نیز سجود كردند، و در قیام بامام در رسیدند. بركعت دوم. همه بهم ركوع كردند، و صف اول با امام در سجود شدند، و صف دوم ایشان را میكوشیدند، چون امام با صف اول با تشهد آمد، آن صف دوم كه گوشوان بودند، سجود كردند، و بامام در رسیدند در حال تشهد. پس همه بهم سلام باز دادند. اینست معنى خبر ابن عباس در نماز خوف به عسفان.
نوع دوم نماز خوف است كه رسول خدا (ص) به ذات الرقاع كرده است، كه دشمن نه بر جهت قبله بود، مسلمانان را دو فرقت ساخت: یك فرقت برابر دشمن فرستاد، تا سلاح بر گرفتند، و پاس میداشتند، و یك فرقت با امام دور شدند چندان كه تیر دشمن بدیشان نرسید. امام یك ركعت نماز كرد با ایشان، چون با قیام
شد امام در ركعت دوم، مأمومان نیّت مفارقت كردند، و فاتحه و سورتى كوتاه برخواندند، و آن یك ركعت كه باقى بود زود بگزاردند، و سلام باز دادند، و امام هم چنان در قیام انتظار میكشید، تا اینان واپیش دشمن شدند، و آن فرقت كه برابر دشمن بودند باز آمدند، و نماز خود در نماز امام بستند، و آن یك ركعت كه باقى بود امام بایشان بگزارد، و چون بتشهّد رسید، امام تشهّد دراز در گرفت، و ایشان بى آنكه نیّت مفارقت كردند آن ركعت دوم باز آوردند، و بتشهّد در امام رسیدند، و آن گه همه بهم سلام باز دادند. اینست معنى خبر خواب جبیر، كه از پدر روایت كرده از مصطفى (ص) كه به ذات الرقاع نماز خوف چنین كرد.
نوع سیوم نماز خوف كه رسول خدا (ص) به بطن نخله كرد. مسلمانان را دو فرقت كرد، هم چنان كه در ذات الرقاع. پس هر دو ركعت نماز با یك فرقت بگزارد، و سلام باز داد، و اینان را برابر دشمن فرستاد بگوشوانى، و آن فرقت دیگر آمدند، و رسول خدا دیگر باره هر دو ركعت با ایشان بگزارد به تنفّل، چنان كه آن فرقت دوم فریضه میگزاردند، و رسول خدا نافله. و اگر این نماز در حضر باشد، امام با فرقت اوّل چهار ركعت بگزارد نیّت فرض، و با فرقت دوم چهار دیگر بگزارد نیّت نافله. اینست معنى خبر بو هریره كه رسول خدا (ص) به بطن نخله نماز خوف چنین كرد.
یك نوع دیگر است نماز خوف كه بو حنیفه اختیار كرده است، و تمسّك بخبر عبد اللَهعمر كرده است، و آن آنست كه: امام مسلمانان را دو فرقت كند، گروهى با امام در نماز شوند، و آن گروه دیگر اینان را میكوشند، چون اینان كه در نمازاند یك ركعت كرده باشند، و از هر دو سجود فارغ شده، واپیش دشمن شوند هم چنان در نماز، و هیچ سخن نگویند، و آن طائفه كه گوشوانى میكردند آیند، با امام باقى نماز بكنند، تا نماز امام تمام شود، و سلام باز دهد. پس این طائفه هم چنان در نماز و با سلاح بجاى قوم باز شوند، و پاس میدارند، تا آنان باز آیند، و باقى نماز خویش هم بر آن جاى تنها بگزارند، و باز گردند، و آن طائفه دیگر آیند، و باقى نماز خویش هم چنان گزارند تنها.
امّا برداشتن سلاح در نماز خوف در آن تفصیلى است. گفته اند كه:
سلاح بر پنج ضربست:
سلاحى كه برداشتن آن حرام است، و نماز بآن درست نیست، و آن آنست كه نجاستى بآن رسیده باشد از خون یا غیر خون، یا تیرى كه پر آن از حیوانى باشد كه نخورند.
دوم سلاحى كه برداشتن آن مكروه است، از آنكه مرد را گرانبار كند، و افعال صلاة بتمامى بجاى نتواند آورد، چون جوشن و مغفر و مثل آن.
سیوم سلاحى كه برداشتن آن بیك قول مستحبّ است، و بیك قول واجب، كه دشمن را بدان از خود دفع كند، چون شمشیر و كارد و امثال آن.
چهارم سلاحى است كه دشمن را از دیگران بدان دفع كند، مستحبّ است داشتن آن چون كمان و تیر.
پنجم سلاحى است كه باندازه جایگه مى توان داشت، و آن رمح است، اگر بحاشیه صف بود كه مردم را از آن رنج نبود مستحبّ است داشتن آن، و اگر در میان صف بود كه مردم را از آن رنج بود كراهیت بود داشتن آن.
وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ
ابن عباس گفت: رسول خدا (ص) در بطن نخله با بنى انمار جنگ كرد، و ایشان را بهزیمت كرد، و مال ایشان بغنیمت برداشت، و فرزندان ایشان بردگان گرفت، و دشمنان همه بگریختند، و پراكنده گشتند. رسول خدا و یاران آنجا ساكن شدند و بیارمیدند، و سلاحها بنهادند. پس رسول خدا (ص) تنها برخاست، و حاجتى را كه در پیش داشت بگوشه اى باز شد، و وادى باز برید، و در آن زیر درختى فرو آمد. جماعتى مشركان بر كوه شده بودند، و كوه را بپناه خود كرده. در میان ایشان یكى بود عوف بن الحارث المحاربى، از دور نظر كرد، رسول خدا (ص) را تنها دید در زیر آن درخت. شمشیر بر گرفت، و آمد بقصد رسولخدا. رسول (ص) از آمدن عوف آگاهى نداشت، تا ناگاه او را بر سر خود دید، ایستاده و شمشیر كشیده.
گفت: یا محمد! آن كیست كه این ساعت ترا فریاد رسد، و مرا از تو باز دارد؟
رسول (ص) گفت: خدا است كه مرا فریاد رسد، و ترا از من باز دارد، آن گه روى سوى آسمان كرد و گفت " اللّهمّ اكفنى عوفا " بار خدایا كفایت كن این كار، و عوف را از من بازدار.
پس عوف آهنگ آن كرد كه ضربتى زند، ناگاه میان دو كتف وى زخمى رسید كه بر وى در افتاد، و شمشیر از دست وى بیفتاد، رسول خدا برخاست، و شمشیر برگرفت و گفت: یا عوف! آن كیست كه این ساعت ترا از من نگه دارد؟ و مرا از تو باز دارد؟
عوف گفت: هیچكس نیست مگر كه تو خود نكنى.
رسول خدا (ص) گفت: گواهى میدهى كه خدا یكى است، و من بنده و رسول اوأم، تا این شمشیر بتو بازدهم،
گفت: این یكى نمى توانم، لكن گواه باش كه بعد ازین هرگز با تو جنگ نكنم، و هیچ دشمنى را بر تو یارى ندهم.
رسول خدا (ص) شمشیر بوى باز داد،
عوف گفت: یا محمد! و اللَه كه تو از من بهترى و جوانمردترى!
رسول (ص) گفت " اجل، أنا احقّ بذلك منك " آرى من بدان سزاوارترم كه كنم.
پس عوف باصحاب خویش باز گشت، و ایشان او را ملامت كردند، كه چون دست یافتى چرا این كار تمام نكردى؟ وى قصّه خویش بگفت، و همه خاموش شدند، و رسول خدا (ص) پیش یاران باز آمد و ایشان را از آن خبر كرد، و این آیت بر ایشان خواند: وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ
قومى گفتند: این رخصت است در سلاح فرو نهادن اندر نماز خوف، كه بقول بعضى سلاح برداشتن اندر نماز خوف فرض است، و نیز رخصت است بعذر بیمارى و باران، كه سلاح فرو نهند، از آنكه بیمار از برداشتن آن گرانبار و رنجور شود، و سلاح بباران تباه گردد.
آن گه گفت: وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ بر حذر باشید از دشمن، و هشیار باشید اندر نماز. نباید كه اندر نماز ناگاه بسر شما رسند، و شما را غافل گیرند. إِنَ اللَهَ أَعَدَ لِلْكافِرِینَ یعنى فى الآخرة، عَذاباً مُهِیناً یهانون فیه.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَهِ الآیة
ربّ العالمین، خداى جهانیان، و دارنده همگان، و داناى مهربان، درین آیت نشان رحمت از خود میدهد، و لطف خود با بندگان مینماید، و مؤمنان را بر هجرت مى خواند، و مهاجران را میستاید.
و مهاجران سه گروه اند:
گروهى از بهر دنیا هجرت كنند، تجارتى در پیش گیرند، یا طلب معیشتى كنند، و هر چند كه این كار در شرع مباح است، امّا بعاقبت نه پیدا كه سر به چه باز نهد، و حاصل آن بچه باز آید، كه مصطفى (ص) گفت " حبّ الدّنیا رأس كلّ خطیئة " و نیز گفته " لا تتّخذوا الضّیعة فترغبوا فى الدّنیا "
این مهاجر پیوسته در رنج و عنا است، و بدست دزدان گرفتار، و بر شرف هلاك! بطمع آنكه تا مباحى بدست آرد، فرضى بگذارد، و آن گه سوزد، و مایه هر دو بزیان آرد. یقول اللَه عزّ و جلّ: تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُنْیا وَ اللَهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ.
گروهى دیگر زاهدان اند كه هجرت ایشان از بهر عقبى بود، و روش ایشان از روى معنى باشد، منازل طاعات برند، و مراحل عبادات بقدم همّت پیمایند، گاه حجّ كنند، و گاه غزا، گه جهاد، و گه زیارت، گه نماز، و گه روزه، گه ذكر نام خدا، گه فكر در آلاء و نعماء خدا.
مصطفى (ص) از بهر ایشان گفته: " سیروا سبق المفرّدون" قالوا: یا رسول اللَه و ما المفرّدون؟ قال " المهتدون الّذین یهتدون بذكر اللَه، یضع الذكر عنهم اثقالهم، فیأتون یوم القیامة خفافا "
و ربّ العزّة در حقّ ایشان میگوید: وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُوراً.
سدیگر گروه عارفان اند كه هجرت ایشان از بهر مولى بود، و هجرت ایشان هم در نهاد ایشان بود، در پرده هاى نفس هجرت كنند تا بدل رسند، و آن گه در پرده هاى دل هجرت كنند تا بجان رسند، و آن گه در پرده هاى جان هجرت كنند تا بوصال جانان رسند.
....
گفتا قرارگاه منست جان دوستان. : چرا هجرت نكنى؟ و بسفر بیرون نشوى تا خلق را فائده دهى؟
جواب داد كه: دوستم مقیم است، بوى مشغول، بدیگرى نمیپردازم.
آن مرد گفت آب كه دیر ماند در جایگاه خود بگندد.
بو یزید جواب داد كه دریا باش تا هرگز بنگندى.....
وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ
حكم قصر در فرض نماز اندر سفر، هر چند كه عموم خلق را تخفیفى و رخصتى است امّا اهل خصوص را چون قهرى و بعدى است از حضرت، لا جرم ایشان را عوضى باز داد.
هم در سفر اباحت نفل بر راحله یا پیاده روى در سفر خود كرده، بى استقبال قبله، تا بدانى كه بر آن درگاه حجاب نیست، و بند نیست، و منع نیست، و دستورى مناجات بر دوام هست، چنان كه خواهى. از روى اشارت میگوید:
بنده من! اگر قرب میخواهى اینك در گشاده، و بار داده، و منعى نه!
و اگر بعد میخواهى بر سبیل رخصت اینك ترا رخصت، و خشمى نه!
اینست غایت كردم، و كمال لطف، حفظ سنّت وفا، و تحقیق معنى و لا.
وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ الآیة
درین آیت دلالت روشن است كه بنده ما دام كه تا یك نفس از اختیار با وى بود، حكم نماز از وى بر نخیزد، نه در حال امن، نه در حال خوف، نه آن یك ساعت كه سلطان حقیقت بر وى مستولى بود، و وى در نقطه جمع، و نه آن وقت كه غلبات احكام شرع بر وى روان بود، و وى در وصف تفرقت.
مردى در پیش جنید آمد و گفت: نورى چندین روز است تا در غلبات وجد خویش برفته، و ولهى عظیم او را فرا گرفته، و سلطان حقیقت بر وى مستولى شده، همانا كه بنقطه جمع رسیده.
جنید گفت: كه با این همه در وقت نماز چونست و چه میكند؟
گفت چون وقت نماز درآید تكبیر بندد، و نماز بشرط خویش بگزارد، و در آن خللى نیارد.
جنید:گفت الحمد للَه كه شیطان بدو دست نیافتست، و راه بر وى نزده. آن دقت او عین حقیقت است، و حركت او جمال طریقت است، و نفس او نقطه جمع است.
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 23 اسفند 1394 ساعت: 11:48

و آن گه این نمازها بعضى دو ركعت فرمود چون نماز بامداد، و بعضى سه ركعت چون نماز شام، و بعضى چهار چون پیشین و دیگر و خفتیدن:
از آنست كه بنده دو قسم است: یكى روح، دیگر تن.
نماز دوگانى یكى شكر روح است و دیگر شكر تن،
و در باطن آدمى سه گوهر است عزیز:
یكى دل،
دوم عقل،
سیوم ایمان،
نماز سه گانه شكر این سه خلعت است.
و باز تركیب آدمى از چهار طبع است، نماز چهارگانى شكر آن چهار طبع است.
از روى اشارت میگوید: بنده من بنماز دوگانى شكر تن و جان گذار، و بنماز سه گانى شكر ایمان و دل و عقل، و بچهار گانى شكر چهار اركان بقدر وسع و امكان. تا پیدا گردد كه مؤمن از همه مطیع تر است، و كار وى شریفتر، و درجه وى نزدیك حق رفیع تر.
و گفته اند كه این نماز عقدى است در آن جوهرهاى رنگارنگ، هر رنگى از تحفه عزیزى، و حال پیغامبرى:
طهارت فعل ایوب پیغامبر است: ارْكُضْ بِرِجْلِكَ الآیة.
تكبیر ذكر ابراهیم (ع) است: وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ.
قیام خدمت زكریا: وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِی فِی الْمِحْرابِ.
ركوع فعل داود: وَ خَرَ راكِعاً وَ أَنابَ.
سجود حال اسماعیل است: وَ تَلَهُ لِلْجَبِینِ.
تشهّد فعل یونس است: إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُون .
تسبیح فعل فریشتگان است: یُسَبِحُونَ بِحَمْدِ رَبِهِمْ.
...
مطالبی دیگر :
مطالب اخیر وبلاگ :
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (181)
الهی
زندگی یا ادای زندگی ؟!
ابوحامد محمد غزالی و تمثیل دنیا و آخرت !
شعر شهریار
اسامی پیامبران الهی
کسبه قبل از عید
(خطورات) استعـداد
حکایت گرگ و شبان (شعر)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (179)
گوش بر حاکم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (178)
مراد حشرات الارض و مریدان احمق
تحفه ظالمین ! هدیه گرگ
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (177)
مزد دزد (ابوهریره)
ادب و صحبت
لا
آداب صحبت با حق
ناخشنود از خود
وجوه مختلف سبیل در قرآن کریم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)
مردم درباره هم خوب فکر کنند
تدبّر در قرآن کریم
بدا بحال مبتلایان به نفرین بندگان خدا
از عشق پرسید
خوبان در بین بی نام و نشانها هستند !
تو سقف شعورت كوتاه تر از بام اندیشه او بود
نه هرکس سزاوار باشد به صدر
مطیع حق باش آنگاه بخدا هم فرمان ده
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
همه هستند ولی زهرا نیست
چگونگی تدوین مصحف فاطمه (س)
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
خدای بخشنده حضرت فاطمه سلام الله
فاطمه , فاطمه است
شکوه فاطمه (س) در حضور مولا علی(ع) بعد از خطبه فدکیه
فاطمه (س) تنها گل خوشبوی محمدی
بیان مظلومیت فاطمه(س) از زبان مولا
فاطمه (س) و نور واحد آل الله
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
حضرت فاطمه (س) محدثه بود
آزادی بیان ...
دنیا بساط فرومایگى
کسی را از مرگ راه گریزی نیست
آیا میخواهی خدا را آنگونه که دوست داری ببینی ؟!
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 23 اسفند 1394 ساعت: 11:48

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: يکشنبه 23 اسفند 1394 ساعت: 11:48
مطالبی دیگر :
مطالب اخیر وبلاگ :
زندگی یا ادای زندگی ؟!
ابوحامد محمد غزالی و تمثیل دنیا و آخرت !
شعر شهریار
اسامی پیامبران الهی
کسبه قبل از عید
(خطورات) استعـداد
حکایت گرگ و شبان (شعر)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (179)
گوش بر حاکم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (178)
مراد حشرات الارض و مریدان احمق
تحفه ظالمین ! هدیه گرگ
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (177)
مزد دزد (ابوهریره)
ادب و صحبت
لا
آداب صحبت با حق
ناخشنود از خود
وجوه مختلف سبیل در قرآن کریم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)
مردم درباره هم خوب فکر کنند
تدبّر در قرآن کریم
بدا بحال مبتلایان به نفرین بندگان خدا
از عشق پرسید
خوبان در بین بی نام و نشانها هستند !
تو سقف شعورت كوتاه تر از بام اندیشه او بود
نه هرکس سزاوار باشد به صدر
مطیع حق باش آنگاه بخدا هم فرمان ده
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
همه هستند ولی زهرا نیست
چگونگی تدوین مصحف فاطمه (س)
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
خدای بخشنده حضرت فاطمه سلام الله
فاطمه , فاطمه است
شکوه فاطمه (س) در حضور مولا علی(ع) بعد از خطبه فدکیه
فاطمه (س) تنها گل خوشبوی محمدی
بیان مظلومیت فاطمه(س) از زبان مولا
فاطمه (س) و نور واحد آل الله
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
حضرت فاطمه (س) محدثه بود
آزادی بیان ...
دنیا بساط فرومایگى
کسی را از مرگ راه گریزی نیست
آیا میخواهی خدا را آنگونه که دوست داری ببینی ؟!
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
چرا ابوالقاسم ؟!!
شیطان سفید (ملامین)
توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 22 اسفند 1394 ساعت: 21:34
وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ و هنگامى كه تو در میان ایشان باشى،
فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ و خواهند كه نماز ایشان را بپاى دارى،
فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ تا گروهى از ایشان با تو در نماز ایستند،
وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ و تا سلاحهاى خویش برگیرند،
فَإِذا سَجَدُوا فَلْیَكُونُوا مِنْ وَرائِكُمْ چون اینان كه در نمازاند یك ركعت كرده باشند، و از هر دو سجود فارغ شده، برابر دشمن شوند،
وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى لَمْ یُصَلُوا و تا گروهى دیگر آیند كه نماز نكردند،
فَلْیُصَلُوا مَعَكَ نماز كنند با تو،
وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ و تا از دشمن بر حذر مى باشند و سلاح برگیرند،
وَدَ الَذِینَ كَفَرُوا دوست مى دارند كافران،
لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ اگر شما غافل شید از سلاح خویش و كالاى خویش،
فَیَمِیلُونَ عَلَیْكُمْ مَیْلَةً واحِدَةً یك گشتن بازى نمودن بگزند یا زیان،
وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ و بر شما تنگیى نیست،
إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ اگر شما را رنج بود از باران،
أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى یا بیماران بید،
أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ كه سلاحها بنهید در نماز،
وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ و حذر خویش از دشمن خویش میگیرید،
إِنَ اللَهَ أَعَدَ لِلْكافِرِینَ خداى بساخت كافران را،
عَذاباً مُهِیناً (102) ( عذابى خوارى نماى.
النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَهِ الآیة
یعنى: فى طاعة اللَه، یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً كَثِیراً یعنى: متحوّلا عن الكفر، وَ سَعَةً فى الأرض.
و بو عبیده گفت: مراغم و مهاجر هر دو یكسانست، یقال: راغمت قومى و هاجرتهم، و أصل این آنست كه مرد مسلمان شود، از قوم خویش بخشم بیرون آید، از ایشان ببرد، و هجرت كند. پس آن بیرون آمدن وى مراغمه گویند، و رفتن برسول خدا هجرت گویند.
باین قول راغمت بمعنى عادیت است.
و گفته اند: اصل این از رغام است، و رغام خاكست، و رغم انفه ازین گرفته اند، راغمته أی هاجرته فلم ابال، و ان رغم انفه، اى لصق بالتّراب انفه.
و گفته اند: مراغمه زیستن است و گشتن در زمین بكام، رغدا و غدقا و مراغما همه متقارب اند، بر جمله معنى آنست كه: هر كه قصد هجرت دارد جاى هجرت یابد، چون بزمینى نتواند بود بزمینى دیگر شود. چون جایى بكام و مراد خویش زندگانى نتواند كرد، فرا جایى شود كه بكام و مراد خویش زندگانى تواند كرد، ....
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ،
سبب نزول این آیت گفته تضمّنه لى الملك الجلیل اند كه اكثم بن صیفى بود، حكیم عرب. و گفته اند: ضمرة بن العیص بود، و گفته اند، مردى بود از بنى لیث، حبیب بن ضمره. و قیل جندع بن ضمره. این مرد بیمار شد در مكه، و اثر مرگ بر خود بدید، پسران داشت، ایشان را گفت: مرا بیرون برید هجرت را. گفتند: تو بیمارى و عاجز، و بر هلاك مشرف. گفت: رواست تا اگر بمیرم بارى مهاجر میرم. پسران وى او را سریرى ساختند، و او را بر گرفتند، چون به تنعیم رسید، وى را اجل آمد، دست راست بر دست چپ زد و گفت: اللّهمّ هذه لرسولك، ابایعك على ما بایعك علیه رسولك. این بگفت و از دنیا بیرون شد.
خبر با اصحاب رسول خدا رسید، گفتند: اگر به مدینه رسیدى مزد وى تمام بودى. ربّ العالمین در شأن وى این آیت فرستاد: وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ یعنى: قبل بلوغه الى مهاجره، فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَهِ اى: وجب ثوابه على اللَه، بایجابه ذلك على نفسه، فضلا من اللَه.
وَ كانَ اللَهُ غَفُوراً یعنى: لما كان منه فى حال الشّرك. رَحِیماً بما كان منه فى الاسلام.
وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ
این من، من تبعیض است، كه قصر از پنج نماز در سه نماز روا است، و روان، یقال: قصر الصّلاة و قصّرها و أقصرها، هر سه بمعنى یكسانند.
إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَكُمُ الَذِینَ كَفَرُوا این " خفتم" منسوخ است بسنّت، كه رسول خدا (ص) قصر كرد در امن، عمر خطاب وى را گفت: ما بال القصر و قد آمنّا؟ این قصر كردن چیست كه آمن گشتیم؟ جواب داد وى را: صدقة تصدّق اللَه بها علیكم، فاقبلوا صدقته.
فصل
بدان كه قصر جز در سفر روا نیست، و سفر بر چهار ضربست:
سفر واجب چون حجّ وعمره و جهاد، و سفر طاعت چون زیارت پدر و مادر، و سفر مباح چون تجارت و نزهت، و سفر معصیت چون راه زدن و دزدى كردن. و قصر در همه جائز است مگر در سفر معصیت، و بمذهب ابو حنیفه در سفر معصیت نیز روا است.
و این آیت كه دلیل قصر است، در سفر واجب آمده است، و سفر طاعت و سفر مباح بدان ملحق است، و احكام كه بسفر تعلّق دارد بر سه ضربست:
یكى آنست كه بسفر دراز مخصوص است. چون قصر و فطر و مسح بر موزه سه شبان روز، و دوم آنست كه در سفر دراز و كوتاه هر دو روا است، چون نماز نافله بر راحله، و تیمّم و مردار خوردن بوقت ضرورت، و ترك جمعه. حكم سیوم جمع است میان دو نماز. قول قدیم شافعى آنست كه در سفر كوتاه روا است، و بقول جدید جز در سفر دراز روا نیست. و سفر دراز چهار برید است، هر بریدى چهار فرسنگ، هر فرسنگى سه میل بهاشمى، هر میلى دوازده هزار قدم، جمله شانزده فرسنگ باشد، چهل و هشت میل. و در خبر است از رسول خدا (ص) كه گفت یا اهل مكه لا تقصروا فى اقلّ من اربعة برد ذلك من مكة الى عسفان او الطائف." برد" جمع برید است، یقال برید و برد، كما یقال سبیل و سبل، و نذیر و نذر. و بریدى دوازده میل باشد چنان كه گفتیم، و بمذهب ثورى و اصحاب راى حدّ مسافت قصر سه مرحله است، بیست و چهار فرسنگ. و بمذهب اوزاعى یك مرحله هشت فرسنگ، و بمذهب داود: قصر و فطر در سفر دراز و كوتاه مباح است. و قصر بمذهب شافعى رخصتى است و نه واجب است، خلافا لاصحاب الراى و مالك. ....
و دلیل بر آنكه واجب نیست قوله تعالى: وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ، و این حد اباحت و رخصت است، نه حد ایجاب. و هر چند كه واجب نیست، و مسافر در اتمام و قصر مخیّر است، امّا قصر فاضل تر است و پسندیده تر. اوّل نمازى كه رسول خدا (ص) در آن قصر كرد نماز دیگر بود، بعسفان در غزاة بنى انمار.
و ابتداء قصر آن گه كند كه از بناهاى شهر خویش یا ده خویش بیرون شود، اگر چه از میان كشت زار و رزان كه بشهر متصل بود بیرون نشده باشد، روا است. و بدوى كه در بادیه نشیند همچون حضرى است كه در شهر نشیند، چنان كه حضرى را در شهر خویش قصر نرواست، بدوى را در حلّه خویش نرواست، اگر از حلّه خویش بیرون شود، بقصد جایى كه مسافت آن شانزده فرسنگ باشد قصر كند. و ابتداء قصر آنگه كند كه از آن حىّ و خیمهاى آن حىّ بیرون شود. و نمازى كه در آن قصر كند باید كه بوقت خویش بادا، نه بقضا و نیّت قصر كند. و اقتدا بكسى نكند كه نماز تمام كند، اگر كند پس وى را نیز تمام باید كرد.
وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ یعنى: فى المؤمنین فى غزواتهم و خوفهم، فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ.
ابن عباس و جابر عبد اللَه انصارى گفتند كه: مشركان رسول خدا (ص) و یاران را دیدند كه چون وقت نماز مى درآمد، همه یك بار بر نماز میخاستند، و رسول خدا (ص) ایشان را امامى میكرد، و فترت و تقصیر در آن روا نمیداشتند. ایشان گفتند: این نماز بر ایشان گرامى تر از فرزند ایشانست، اكنون چون هنگام نماز در آید، و بدان مشغول شوند، ما بر ایشان دست یابیم. چون ایشان این همّت كردند، ربّ العالمین این آیت فرستاد.
در بیان نماز خوف: وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ.
و بدان كه نماز خوف بر سه گونه است: از آنكه رسول خدا سه بار نماز خوف كرده، هر بار بوجهى و صفتى دیگر، بر حسب حال ضرورت.
اول بار بعسفان، جایى است میان مكه و مدینه، با كافران جنگ میكرد، و كافران دویست مرد بودند، و در سمت قبله بودند، و هیچ ساتر نبود میان فریقین. رسول خدا (ص) مسلمانان را دو صف ساخت، و ایشان هزار و چهار صد مرد بودند، همه در نماز شدند با امام، و ركوع كردند بهم، چون بسجود رسیدند صف دوم سجود كردند، و صف اوّل كه بدشمن نزدیكتر بودند ایشان را میكوشیدند، و پاس میداشتند. پس چون امام برخاست با صف دوم، آن صف اوّل نیز سجود كردند، و در قیام بامام در رسیدند. بركعت دوم. همه بهم ركوع كردند، و صف اول با امام در سجود شدند، و صف دوم ایشان را میكوشیدند، چون امام با صف اول با تشهد آمد، آن صف دوم كه گوشوان بودند، سجود كردند، و بامام در رسیدند در حال تشهد. پس همه بهم سلام باز دادند. اینست معنى خبر ابن عباس در نماز خوف به عسفان.
نوع دوم نماز خوف است كه رسول خدا (ص) به ذات الرقاع كرده است، كه دشمن نه بر جهت قبله بود، مسلمانان را دو فرقت ساخت: یك فرقت برابر دشمن فرستاد، تا سلاح بر گرفتند، و پاس میداشتند، و یك فرقت با امام دور شدند چندان كه تیر دشمن بدیشان نرسید. امام یك ركعت نماز كرد با ایشان، چون با قیام
شد امام در ركعت دوم، مأمومان نیّت مفارقت كردند، و فاتحه و سورتى كوتاه برخواندند، و آن یك ركعت كه باقى بود زود بگزاردند، و سلام باز دادند، و امام هم چنان در قیام انتظار میكشید، تا اینان واپیش دشمن شدند، و آن فرقت كه برابر دشمن بودند باز آمدند، و نماز خود در نماز امام بستند، و آن یك ركعت كه باقى بود امام بایشان بگزارد، و چون بتشهّد رسید، امام تشهّد دراز در گرفت، و ایشان بى آنكه نیّت مفارقت كردند آن ركعت دوم باز آوردند، و بتشهّد در امام رسیدند، و آن گه همه بهم سلام باز دادند. اینست معنى خبر خواب جبیر، كه از پدر روایت كرده از مصطفى (ص) كه به ذات الرقاع نماز خوف چنین كرد.
نوع سیوم نماز خوف كه رسول خدا (ص) به بطن نخله كرد. مسلمانان را دو فرقت كرد، هم چنان كه در ذات الرقاع. پس هر دو ركعت نماز با یك فرقت بگزارد، و سلام باز داد، و اینان را برابر دشمن فرستاد بگوشوانى، و آن فرقت دیگر آمدند، و رسول خدا دیگر باره هر دو ركعت با ایشان بگزارد به تنفّل، چنان كه آن فرقت دوم فریضه میگزاردند، و رسول خدا نافله. و اگر این نماز در حضر باشد، امام با فرقت اوّل چهار ركعت بگزارد نیّت فرض، و با فرقت دوم چهار دیگر بگزارد نیّت نافله. اینست معنى خبر بو هریره كه رسول خدا (ص) به بطن نخله نماز خوف چنین كرد.
یك نوع دیگر است نماز خوف كه بو حنیفه اختیار كرده است، و تمسّك بخبر عبد اللَهعمر كرده است، و آن آنست كه: امام مسلمانان را دو فرقت كند، گروهى با امام در نماز شوند، و آن گروه دیگر اینان را میكوشند، چون اینان كه در نمازاند یك ركعت كرده باشند، و از هر دو سجود فارغ شده، واپیش دشمن شوند هم چنان در نماز، و هیچ سخن نگویند، و آن طائفه كه گوشوانى میكردند آیند، با امام باقى نماز بكنند، تا نماز امام تمام شود، و سلام باز دهد. پس این طائفه هم چنان در نماز و با سلاح بجاى قوم باز شوند، و پاس میدارند، تا آنان باز آیند، و باقى نماز خویش هم بر آن جاى تنها بگزارند، و باز گردند، و آن طائفه دیگر آیند، و باقى نماز خویش هم چنان گزارند تنها.
امّا برداشتن سلاح در نماز خوف در آن تفصیلى است. گفته اند كه:
سلاح بر پنج ضربست:
سلاحى كه برداشتن آن حرام است، و نماز بآن درست نیست، و آن آنست كه نجاستى بآن رسیده باشد از خون یا غیر خون، یا تیرى كه پر آن از حیوانى باشد كه نخورند.
دوم سلاحى كه برداشتن آن مكروه است، از آنكه مرد را گرانبار كند، و افعال صلاة بتمامى بجاى نتواند آورد، چون جوشن و مغفر و مثل آن.
سیوم سلاحى كه برداشتن آن بیك قول مستحبّ است، و بیك قول واجب، كه دشمن را بدان از خود دفع كند، چون شمشیر و كارد و امثال آن.
چهارم سلاحى است كه دشمن را از دیگران بدان دفع كند، مستحبّ است داشتن آن چون كمان و تیر.
پنجم سلاحى است كه باندازه جایگه مى توان داشت، و آن رمح است، اگر بحاشیه صف بود كه مردم را از آن رنج نبود مستحبّ است داشتن آن، و اگر در میان صف بود كه مردم را از آن رنج بود كراهیت بود داشتن آن.
وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ
ابن عباس گفت: رسول خدا (ص) در بطن نخله با بنى انمار جنگ كرد، و ایشان را بهزیمت كرد، و مال ایشان بغنیمت برداشت، و فرزندان ایشان بردگان گرفت، و دشمنان همه بگریختند، و پراكنده گشتند. رسول خدا و یاران آنجا ساكن شدند و بیارمیدند، و سلاحها بنهادند. پس رسول خدا (ص) تنها برخاست، و حاجتى را كه در پیش داشت بگوشه اى باز شد، و وادى باز برید، و در آن زیر درختى فرو آمد. جماعتى مشركان بر كوه شده بودند، و كوه را بپناه خود كرده. در میان ایشان یكى بود عوف بن الحارث المحاربى، از دور نظر كرد، رسول خدا (ص) را تنها دید در زیر آن درخت. شمشیر بر گرفت، و آمد بقصد رسولخدا. رسول (ص) از آمدن عوف آگاهى نداشت، تا ناگاه او را بر سر خود دید، ایستاده و شمشیر كشیده.
گفت: یا محمد! آن كیست كه این ساعت ترا فریاد رسد، و مرا از تو باز دارد؟
رسول (ص) گفت: خدا است كه مرا فریاد رسد، و ترا از من باز دارد، آن گه روى سوى آسمان كرد و گفت " اللّهمّ اكفنى عوفا " بار خدایا كفایت كن این كار، و عوف را از من بازدار.
پس عوف آهنگ آن كرد كه ضربتى زند، ناگاه میان دو كتف وى زخمى رسید كه بر وى در افتاد، و شمشیر از دست وى بیفتاد، رسول خدا برخاست، و شمشیر برگرفت و گفت: یا عوف! آن كیست كه این ساعت ترا از من نگه دارد؟ و مرا از تو باز دارد؟
عوف گفت: هیچكس نیست مگر كه تو خود نكنى.
رسول خدا (ص) گفت: گواهى میدهى كه خدا یكى است، و من بنده و رسول اوأم، تا این شمشیر بتو بازدهم،
گفت: این یكى نمى توانم، لكن گواه باش كه بعد ازین هرگز با تو جنگ نكنم، و هیچ دشمنى را بر تو یارى ندهم.
رسول خدا (ص) شمشیر بوى باز داد،
عوف گفت: یا محمد! و اللَه كه تو از من بهترى و جوانمردترى!
رسول (ص) گفت " اجل، أنا احقّ بذلك منك " آرى من بدان سزاوارترم كه كنم.
پس عوف باصحاب خویش باز گشت، و ایشان او را ملامت كردند، كه چون دست یافتى چرا این كار تمام نكردى؟ وى قصّه خویش بگفت، و همه خاموش شدند، و رسول خدا (ص) پیش یاران باز آمد و ایشان را از آن خبر كرد، و این آیت بر ایشان خواند: وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ
قومى گفتند: این رخصت است در سلاح فرو نهادن اندر نماز خوف، كه بقول بعضى سلاح برداشتن اندر نماز خوف فرض است، و نیز رخصت است بعذر بیمارى و باران، كه سلاح فرو نهند، از آنكه بیمار از برداشتن آن گرانبار و رنجور شود، و سلاح بباران تباه گردد.
آن گه گفت: وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ بر حذر باشید از دشمن، و هشیار باشید اندر نماز. نباید كه اندر نماز ناگاه بسر شما رسند، و شما را غافل گیرند. إِنَ اللَهَ أَعَدَ لِلْكافِرِینَ یعنى فى الآخرة، عَذاباً مُهِیناً یهانون فیه.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَهِ الآیة
ربّ العالمین، خداى جهانیان، و دارنده همگان، و داناى مهربان، درین آیت نشان رحمت از خود میدهد، و لطف خود با بندگان مینماید، و مؤمنان را بر هجرت مى خواند، و مهاجران را میستاید.
و مهاجران سه گروه اند:
گروهى از بهر دنیا هجرت كنند، تجارتى در پیش گیرند، یا طلب معیشتى كنند، و هر چند كه این كار در شرع مباح است، امّا بعاقبت نه پیدا كه سر به چه باز نهد، و حاصل آن بچه باز آید، كه مصطفى (ص) گفت " حبّ الدّنیا رأس كلّ خطیئة " و نیز گفته " لا تتّخذوا الضّیعة فترغبوا فى الدّنیا "
این مهاجر پیوسته در رنج و عنا است، و بدست دزدان گرفتار، و بر شرف هلاك! بطمع آنكه تا مباحى بدست آرد، فرضى بگذارد، و آن گه سوزد، و مایه هر دو بزیان آرد. یقول اللَه عزّ و جلّ: تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُنْیا وَ اللَهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ.
گروهى دیگر زاهدان اند كه هجرت ایشان از بهر عقبى بود، و روش ایشان از روى معنى باشد، منازل طاعات برند، و مراحل عبادات بقدم همّت پیمایند، گاه حجّ كنند، و گاه غزا، گه جهاد، و گه زیارت، گه نماز، و گه روزه، گه ذكر نام خدا، گه فكر در آلاء و نعماء خدا.
مصطفى (ص) از بهر ایشان گفته: " سیروا سبق المفرّدون" قالوا: یا رسول اللَه و ما المفرّدون؟ قال " المهتدون الّذین یهتدون بذكر اللَه، یضع الذكر عنهم اثقالهم، فیأتون یوم القیامة خفافا "
و ربّ العزّة در حقّ ایشان میگوید: وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُوراً.
سدیگر گروه عارفان اند كه هجرت ایشان از بهر مولى بود، و هجرت ایشان هم در نهاد ایشان بود، در پرده هاى نفس هجرت كنند تا بدل رسند، و آن گه در پرده هاى دل هجرت كنند تا بجان رسند، و آن گه در پرده هاى جان هجرت كنند تا بوصال جانان رسند.
....
گفتا قرارگاه منست جان دوستان. : چرا هجرت نكنى؟ و بسفر بیرون نشوى تا خلق را فائده دهى؟
جواب داد كه: دوستم مقیم است، بوى مشغول، بدیگرى نمیپردازم.
آن مرد گفت آب كه دیر ماند در جایگاه خود بگندد.
بو یزید جواب داد كه دریا باش تا هرگز بنگندى.....
وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ
حكم قصر در فرض نماز اندر سفر، هر چند كه عموم خلق را تخفیفى و رخصتى است امّا اهل خصوص را چون قهرى و بعدى است از حضرت، لا جرم ایشان را عوضى باز داد.
هم در سفر اباحت نفل بر راحله یا پیاده روى در سفر خود كرده، بى استقبال قبله، تا بدانى كه بر آن درگاه حجاب نیست، و بند نیست، و منع نیست، و دستورى مناجات بر دوام هست، چنان كه خواهى. از روى اشارت میگوید:
بنده من! اگر قرب میخواهى اینك در گشاده، و بار داده، و منعى نه!
و اگر بعد میخواهى بر سبیل رخصت اینك ترا رخصت، و خشمى نه!
اینست غایت كردم، و كمال لطف، حفظ سنّت وفا، و تحقیق معنى و لا.
وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ الآیة
درین آیت دلالت روشن است كه بنده ما دام كه تا یك نفس از اختیار با وى بود، حكم نماز از وى بر نخیزد، نه در حال امن، نه در حال خوف، نه آن یك ساعت كه سلطان حقیقت بر وى مستولى بود، و وى در نقطه جمع، و نه آن وقت كه غلبات احكام شرع بر وى روان بود، و وى در وصف تفرقت.
مردى در پیش جنید آمد و گفت: نورى چندین روز است تا در غلبات وجد خویش برفته، و ولهى عظیم او را فرا گرفته، و سلطان حقیقت بر وى مستولى شده، همانا كه بنقطه جمع رسیده.
جنید گفت: كه با این همه در وقت نماز چونست و چه میكند؟
گفت چون وقت نماز درآید تكبیر بندد، و نماز بشرط خویش بگزارد، و در آن خللى نیارد.
جنید:گفت الحمد للَه كه شیطان بدو دست نیافتست، و راه بر وى نزده. آن دقت او عین حقیقت است، و حركت او جمال طریقت است، و نفس او نقطه جمع است.
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 22 اسفند 1394 ساعت: 21:34

و آن گه این نمازها بعضى دو ركعت فرمود چون نماز بامداد، و بعضى سه ركعت چون نماز شام، و بعضى چهار چون پیشین و دیگر و خفتیدن:
از آنست كه بنده دو قسم است: یكى روح، دیگر تن.
نماز دوگانى یكى شكر روح است و دیگر شكر تن،
و در باطن آدمى سه گوهر است عزیز:
یكى دل،
دوم عقل،
سیوم ایمان،
نماز سه گانه شكر این سه خلعت است.
و باز تركیب آدمى از چهار طبع است، نماز چهارگانى شكر آن چهار طبع است.
از روى اشارت میگوید: بنده من بنماز دوگانى شكر تن و جان گذار، و بنماز سه گانى شكر ایمان و دل و عقل، و بچهار گانى شكر چهار اركان بقدر وسع و امكان. تا پیدا گردد كه مؤمن از همه مطیع تر است، و كار وى شریفتر، و درجه وى نزدیك حق رفیع تر.
و گفته اند كه این نماز عقدى است در آن جوهرهاى رنگارنگ، هر رنگى از تحفه عزیزى، و حال پیغامبرى:
طهارت فعل ایوب پیغامبر است: ارْكُضْ بِرِجْلِكَ الآیة.
تكبیر ذكر ابراهیم (ع) است: وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ.
قیام خدمت زكریا: وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِی فِی الْمِحْرابِ.
ركوع فعل داود: وَ خَرَ راكِعاً وَ أَنابَ.
سجود حال اسماعیل است: وَ تَلَهُ لِلْجَبِینِ.
تشهّد فعل یونس است: إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُون .
تسبیح فعل فریشتگان است: یُسَبِحُونَ بِحَمْدِ رَبِهِمْ.
...
مطالبی دیگر :
مطالب اخیر وبلاگ :
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (181)
الهی
زندگی یا ادای زندگی ؟!
ابوحامد محمد غزالی و تمثیل دنیا و آخرت !
شعر شهریار
اسامی پیامبران الهی
کسبه قبل از عید
(خطورات) استعـداد
حکایت گرگ و شبان (شعر)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (179)
گوش بر حاکم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (178)
مراد حشرات الارض و مریدان احمق
تحفه ظالمین ! هدیه گرگ
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (177)
مزد دزد (ابوهریره)
ادب و صحبت
لا
آداب صحبت با حق
ناخشنود از خود
وجوه مختلف سبیل در قرآن کریم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)
مردم درباره هم خوب فکر کنند
تدبّر در قرآن کریم
بدا بحال مبتلایان به نفرین بندگان خدا
از عشق پرسید
خوبان در بین بی نام و نشانها هستند !
تو سقف شعورت كوتاه تر از بام اندیشه او بود
نه هرکس سزاوار باشد به صدر
مطیع حق باش آنگاه بخدا هم فرمان ده
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
همه هستند ولی زهرا نیست
چگونگی تدوین مصحف فاطمه (س)
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
خدای بخشنده حضرت فاطمه سلام الله
فاطمه , فاطمه است
شکوه فاطمه (س) در حضور مولا علی(ع) بعد از خطبه فدکیه
فاطمه (س) تنها گل خوشبوی محمدی
بیان مظلومیت فاطمه(س) از زبان مولا
فاطمه (س) و نور واحد آل الله
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
حضرت فاطمه (س) محدثه بود
آزادی بیان ...
دنیا بساط فرومایگى
کسی را از مرگ راه گریزی نیست
آیا میخواهی خدا را آنگونه که دوست داری ببینی ؟!
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 22 اسفند 1394 ساعت: 21:34

گاه می اندیشم که
عده ای نسبت به زندگی شناخت دارند , پس معقولانه زندگی میکنند
اما بسیاری فقط دارند وقت را تلف می کنند !
آیا تاکنون بطور جدی فکر کردی که ؛
در کدامین دسته ای ؟!!
توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 21 اسفند 1394 ساعت: 23:50
مطالبی دیگر :
مطالب اخیر وبلاگ :
زندگی یا ادای زندگی ؟!
ابوحامد محمد غزالی و تمثیل دنیا و آخرت !
شعر شهریار
اسامی پیامبران الهی
کسبه قبل از عید
(خطورات) استعـداد
حکایت گرگ و شبان (شعر)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (179)
گوش بر حاکم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (178)
مراد حشرات الارض و مریدان احمق
تحفه ظالمین ! هدیه گرگ
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (177)
مزد دزد (ابوهریره)
ادب و صحبت
لا
آداب صحبت با حق
ناخشنود از خود
وجوه مختلف سبیل در قرآن کریم
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (176)
مردم درباره هم خوب فکر کنند
تدبّر در قرآن کریم
بدا بحال مبتلایان به نفرین بندگان خدا
از عشق پرسید
خوبان در بین بی نام و نشانها هستند !
تو سقف شعورت كوتاه تر از بام اندیشه او بود
نه هرکس سزاوار باشد به صدر
مطیع حق باش آنگاه بخدا هم فرمان ده
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (174)
همه هستند ولی زهرا نیست
چگونگی تدوین مصحف فاطمه (س)
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
خدای بخشنده حضرت فاطمه سلام الله
فاطمه , فاطمه است
شکوه فاطمه (س) در حضور مولا علی(ع) بعد از خطبه فدکیه
فاطمه (س) تنها گل خوشبوی محمدی
بیان مظلومیت فاطمه(س) از زبان مولا
فاطمه (س) و نور واحد آل الله
فاطمه (س) برطرف کننده غمهای مولا علی (ع)
حضرت فاطمه (س) محدثه بود
آزادی بیان ...
دنیا بساط فرومایگى
کسی را از مرگ راه گریزی نیست
آیا میخواهی خدا را آنگونه که دوست داری ببینی ؟!
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (173)
چرا ابوالقاسم ؟!!
شیطان سفید (ملامین)
توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 21 اسفند 1394 ساعت: 23:50
وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ و هنگامى كه تو در میان ایشان باشى،
فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ و خواهند كه نماز ایشان را بپاى دارى،
فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ تا گروهى از ایشان با تو در نماز ایستند،
وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ و تا سلاحهاى خویش برگیرند،
فَإِذا سَجَدُوا فَلْیَكُونُوا مِنْ وَرائِكُمْ چون اینان كه در نمازاند یك ركعت كرده باشند، و از هر دو سجود فارغ شده، برابر دشمن شوند،
وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى لَمْ یُصَلُوا و تا گروهى دیگر آیند كه نماز نكردند،
فَلْیُصَلُوا مَعَكَ نماز كنند با تو،
وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ و تا از دشمن بر حذر مى باشند و سلاح برگیرند،
وَدَ الَذِینَ كَفَرُوا دوست مى دارند كافران،
لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ اگر شما غافل شید از سلاح خویش و كالاى خویش،
فَیَمِیلُونَ عَلَیْكُمْ مَیْلَةً واحِدَةً یك گشتن بازى نمودن بگزند یا زیان،
وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ و بر شما تنگیى نیست،
إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ اگر شما را رنج بود از باران،
أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى یا بیماران بید،
أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ كه سلاحها بنهید در نماز،
وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ و حذر خویش از دشمن خویش میگیرید،
إِنَ اللَهَ أَعَدَ لِلْكافِرِینَ خداى بساخت كافران را،
عَذاباً مُهِیناً (102) ( عذابى خوارى نماى.
النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَهِ الآیة
یعنى: فى طاعة اللَه، یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً كَثِیراً یعنى: متحوّلا عن الكفر، وَ سَعَةً فى الأرض.
و بو عبیده گفت: مراغم و مهاجر هر دو یكسانست، یقال: راغمت قومى و هاجرتهم، و أصل این آنست كه مرد مسلمان شود، از قوم خویش بخشم بیرون آید، از ایشان ببرد، و هجرت كند. پس آن بیرون آمدن وى مراغمه گویند، و رفتن برسول خدا هجرت گویند.
باین قول راغمت بمعنى عادیت است.
و گفته اند: اصل این از رغام است، و رغام خاكست، و رغم انفه ازین گرفته اند، راغمته أی هاجرته فلم ابال، و ان رغم انفه، اى لصق بالتّراب انفه.
و گفته اند: مراغمه زیستن است و گشتن در زمین بكام، رغدا و غدقا و مراغما همه متقارب اند، بر جمله معنى آنست كه: هر كه قصد هجرت دارد جاى هجرت یابد، چون بزمینى نتواند بود بزمینى دیگر شود. چون جایى بكام و مراد خویش زندگانى نتواند كرد، فرا جایى شود كه بكام و مراد خویش زندگانى تواند كرد، ....
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ،
سبب نزول این آیت گفته تضمّنه لى الملك الجلیل اند كه اكثم بن صیفى بود، حكیم عرب. و گفته اند: ضمرة بن العیص بود، و گفته اند، مردى بود از بنى لیث، حبیب بن ضمره. و قیل جندع بن ضمره. این مرد بیمار شد در مكه، و اثر مرگ بر خود بدید، پسران داشت، ایشان را گفت: مرا بیرون برید هجرت را. گفتند: تو بیمارى و عاجز، و بر هلاك مشرف. گفت: رواست تا اگر بمیرم بارى مهاجر میرم. پسران وى او را سریرى ساختند، و او را بر گرفتند، چون به تنعیم رسید، وى را اجل آمد، دست راست بر دست چپ زد و گفت: اللّهمّ هذه لرسولك، ابایعك على ما بایعك علیه رسولك. این بگفت و از دنیا بیرون شد.
خبر با اصحاب رسول خدا رسید، گفتند: اگر به مدینه رسیدى مزد وى تمام بودى. ربّ العالمین در شأن وى این آیت فرستاد: وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ یعنى: قبل بلوغه الى مهاجره، فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَهِ اى: وجب ثوابه على اللَه، بایجابه ذلك على نفسه، فضلا من اللَه.
وَ كانَ اللَهُ غَفُوراً یعنى: لما كان منه فى حال الشّرك. رَحِیماً بما كان منه فى الاسلام.
وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ
این من، من تبعیض است، كه قصر از پنج نماز در سه نماز روا است، و روان، یقال: قصر الصّلاة و قصّرها و أقصرها، هر سه بمعنى یكسانند.
إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَكُمُ الَذِینَ كَفَرُوا این " خفتم" منسوخ است بسنّت، كه رسول خدا (ص) قصر كرد در امن، عمر خطاب وى را گفت: ما بال القصر و قد آمنّا؟ این قصر كردن چیست كه آمن گشتیم؟ جواب داد وى را: صدقة تصدّق اللَه بها علیكم، فاقبلوا صدقته.
فصل
بدان كه قصر جز در سفر روا نیست، و سفر بر چهار ضربست:
سفر واجب چون حجّ وعمره و جهاد، و سفر طاعت چون زیارت پدر و مادر، و سفر مباح چون تجارت و نزهت، و سفر معصیت چون راه زدن و دزدى كردن. و قصر در همه جائز است مگر در سفر معصیت، و بمذهب ابو حنیفه در سفر معصیت نیز روا است.
و این آیت كه دلیل قصر است، در سفر واجب آمده است، و سفر طاعت و سفر مباح بدان ملحق است، و احكام كه بسفر تعلّق دارد بر سه ضربست:
یكى آنست كه بسفر دراز مخصوص است. چون قصر و فطر و مسح بر موزه سه شبان روز، و دوم آنست كه در سفر دراز و كوتاه هر دو روا است، چون نماز نافله بر راحله، و تیمّم و مردار خوردن بوقت ضرورت، و ترك جمعه. حكم سیوم جمع است میان دو نماز. قول قدیم شافعى آنست كه در سفر كوتاه روا است، و بقول جدید جز در سفر دراز روا نیست. و سفر دراز چهار برید است، هر بریدى چهار فرسنگ، هر فرسنگى سه میل بهاشمى، هر میلى دوازده هزار قدم، جمله شانزده فرسنگ باشد، چهل و هشت میل. و در خبر است از رسول خدا (ص) كه گفت یا اهل مكه لا تقصروا فى اقلّ من اربعة برد ذلك من مكة الى عسفان او الطائف." برد" جمع برید است، یقال برید و برد، كما یقال سبیل و سبل، و نذیر و نذر. و بریدى دوازده میل باشد چنان كه گفتیم، و بمذهب ثورى و اصحاب راى حدّ مسافت قصر سه مرحله است، بیست و چهار فرسنگ. و بمذهب اوزاعى یك مرحله هشت فرسنگ، و بمذهب داود: قصر و فطر در سفر دراز و كوتاه مباح است. و قصر بمذهب شافعى رخصتى است و نه واجب است، خلافا لاصحاب الراى و مالك. ....
و دلیل بر آنكه واجب نیست قوله تعالى: وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ، و این حد اباحت و رخصت است، نه حد ایجاب. و هر چند كه واجب نیست، و مسافر در اتمام و قصر مخیّر است، امّا قصر فاضل تر است و پسندیده تر. اوّل نمازى كه رسول خدا (ص) در آن قصر كرد نماز دیگر بود، بعسفان در غزاة بنى انمار.
و ابتداء قصر آن گه كند كه از بناهاى شهر خویش یا ده خویش بیرون شود، اگر چه از میان كشت زار و رزان كه بشهر متصل بود بیرون نشده باشد، روا است. و بدوى كه در بادیه نشیند همچون حضرى است كه در شهر نشیند، چنان كه حضرى را در شهر خویش قصر نرواست، بدوى را در حلّه خویش نرواست، اگر از حلّه خویش بیرون شود، بقصد جایى كه مسافت آن شانزده فرسنگ باشد قصر كند. و ابتداء قصر آنگه كند كه از آن حىّ و خیمهاى آن حىّ بیرون شود. و نمازى كه در آن قصر كند باید كه بوقت خویش بادا، نه بقضا و نیّت قصر كند. و اقتدا بكسى نكند كه نماز تمام كند، اگر كند پس وى را نیز تمام باید كرد.
وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ یعنى: فى المؤمنین فى غزواتهم و خوفهم، فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ.
ابن عباس و جابر عبد اللَه انصارى گفتند كه: مشركان رسول خدا (ص) و یاران را دیدند كه چون وقت نماز مى درآمد، همه یك بار بر نماز میخاستند، و رسول خدا (ص) ایشان را امامى میكرد، و فترت و تقصیر در آن روا نمیداشتند. ایشان گفتند: این نماز بر ایشان گرامى تر از فرزند ایشانست، اكنون چون هنگام نماز در آید، و بدان مشغول شوند، ما بر ایشان دست یابیم. چون ایشان این همّت كردند، ربّ العالمین این آیت فرستاد.
در بیان نماز خوف: وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ.
و بدان كه نماز خوف بر سه گونه است: از آنكه رسول خدا سه بار نماز خوف كرده، هر بار بوجهى و صفتى دیگر، بر حسب حال ضرورت.
اول بار بعسفان، جایى است میان مكه و مدینه، با كافران جنگ میكرد، و كافران دویست مرد بودند، و در سمت قبله بودند، و هیچ ساتر نبود میان فریقین. رسول خدا (ص) مسلمانان را دو صف ساخت، و ایشان هزار و چهار صد مرد بودند، همه در نماز شدند با امام، و ركوع كردند بهم، چون بسجود رسیدند صف دوم سجود كردند، و صف اوّل كه بدشمن نزدیكتر بودند ایشان را میكوشیدند، و پاس میداشتند. پس چون امام برخاست با صف دوم، آن صف اوّل نیز سجود كردند، و در قیام بامام در رسیدند. بركعت دوم. همه بهم ركوع كردند، و صف اول با امام در سجود شدند، و صف دوم ایشان را میكوشیدند، چون امام با صف اول با تشهد آمد، آن صف دوم كه گوشوان بودند، سجود كردند، و بامام در رسیدند در حال تشهد. پس همه بهم سلام باز دادند. اینست معنى خبر ابن عباس در نماز خوف به عسفان.
نوع دوم نماز خوف است كه رسول خدا (ص) به ذات الرقاع كرده است، كه دشمن نه بر جهت قبله بود، مسلمانان را دو فرقت ساخت: یك فرقت برابر دشمن فرستاد، تا سلاح بر گرفتند، و پاس میداشتند، و یك فرقت با امام دور شدند چندان كه تیر دشمن بدیشان نرسید. امام یك ركعت نماز كرد با ایشان، چون با قیام
شد امام در ركعت دوم، مأمومان نیّت مفارقت كردند، و فاتحه و سورتى كوتاه برخواندند، و آن یك ركعت كه باقى بود زود بگزاردند، و سلام باز دادند، و امام هم چنان در قیام انتظار میكشید، تا اینان واپیش دشمن شدند، و آن فرقت كه برابر دشمن بودند باز آمدند، و نماز خود در نماز امام بستند، و آن یك ركعت كه باقى بود امام بایشان بگزارد، و چون بتشهّد رسید، امام تشهّد دراز در گرفت، و ایشان بى آنكه نیّت مفارقت كردند آن ركعت دوم باز آوردند، و بتشهّد در امام رسیدند، و آن گه همه بهم سلام باز دادند. اینست معنى خبر خواب جبیر، كه از پدر روایت كرده از مصطفى (ص) كه به ذات الرقاع نماز خوف چنین كرد.
نوع سیوم نماز خوف كه رسول خدا (ص) به بطن نخله كرد. مسلمانان را دو فرقت كرد، هم چنان كه در ذات الرقاع. پس هر دو ركعت نماز با یك فرقت بگزارد، و سلام باز داد، و اینان را برابر دشمن فرستاد بگوشوانى، و آن فرقت دیگر آمدند، و رسول خدا دیگر باره هر دو ركعت با ایشان بگزارد به تنفّل، چنان كه آن فرقت دوم فریضه میگزاردند، و رسول خدا نافله. و اگر این نماز در حضر باشد، امام با فرقت اوّل چهار ركعت بگزارد نیّت فرض، و با فرقت دوم چهار دیگر بگزارد نیّت نافله. اینست معنى خبر بو هریره كه رسول خدا (ص) به بطن نخله نماز خوف چنین كرد.
یك نوع دیگر است نماز خوف كه بو حنیفه اختیار كرده است، و تمسّك بخبر عبد اللَهعمر كرده است، و آن آنست كه: امام مسلمانان را دو فرقت كند، گروهى با امام در نماز شوند، و آن گروه دیگر اینان را میكوشند، چون اینان كه در نمازاند یك ركعت كرده باشند، و از هر دو سجود فارغ شده، واپیش دشمن شوند هم چنان در نماز، و هیچ سخن نگویند، و آن طائفه كه گوشوانى میكردند آیند، با امام باقى نماز بكنند، تا نماز امام تمام شود، و سلام باز دهد. پس این طائفه هم چنان در نماز و با سلاح بجاى قوم باز شوند، و پاس میدارند، تا آنان باز آیند، و باقى نماز خویش هم بر آن جاى تنها بگزارند، و باز گردند، و آن طائفه دیگر آیند، و باقى نماز خویش هم چنان گزارند تنها.
امّا برداشتن سلاح در نماز خوف در آن تفصیلى است. گفته اند كه:
سلاح بر پنج ضربست:
سلاحى كه برداشتن آن حرام است، و نماز بآن درست نیست، و آن آنست كه نجاستى بآن رسیده باشد از خون یا غیر خون، یا تیرى كه پر آن از حیوانى باشد كه نخورند.
دوم سلاحى كه برداشتن آن مكروه است، از آنكه مرد را گرانبار كند، و افعال صلاة بتمامى بجاى نتواند آورد، چون جوشن و مغفر و مثل آن.
سیوم سلاحى كه برداشتن آن بیك قول مستحبّ است، و بیك قول واجب، كه دشمن را بدان از خود دفع كند، چون شمشیر و كارد و امثال آن.
چهارم سلاحى است كه دشمن را از دیگران بدان دفع كند، مستحبّ است داشتن آن چون كمان و تیر.
پنجم سلاحى است كه باندازه جایگه مى توان داشت، و آن رمح است، اگر بحاشیه صف بود كه مردم را از آن رنج نبود مستحبّ است داشتن آن، و اگر در میان صف بود كه مردم را از آن رنج بود كراهیت بود داشتن آن.
وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ
ابن عباس گفت: رسول خدا (ص) در بطن نخله با بنى انمار جنگ كرد، و ایشان را بهزیمت كرد، و مال ایشان بغنیمت برداشت، و فرزندان ایشان بردگان گرفت، و دشمنان همه بگریختند، و پراكنده گشتند. رسول خدا و یاران آنجا ساكن شدند و بیارمیدند، و سلاحها بنهادند. پس رسول خدا (ص) تنها برخاست، و حاجتى را كه در پیش داشت بگوشه اى باز شد، و وادى باز برید، و در آن زیر درختى فرو آمد. جماعتى مشركان بر كوه شده بودند، و كوه را بپناه خود كرده. در میان ایشان یكى بود عوف بن الحارث المحاربى، از دور نظر كرد، رسول خدا (ص) را تنها دید در زیر آن درخت. شمشیر بر گرفت، و آمد بقصد رسولخدا. رسول (ص) از آمدن عوف آگاهى نداشت، تا ناگاه او را بر سر خود دید، ایستاده و شمشیر كشیده.
گفت: یا محمد! آن كیست كه این ساعت ترا فریاد رسد، و مرا از تو باز دارد؟
رسول (ص) گفت: خدا است كه مرا فریاد رسد، و ترا از من باز دارد، آن گه روى سوى آسمان كرد و گفت " اللّهمّ اكفنى عوفا " بار خدایا كفایت كن این كار، و عوف را از من بازدار.
پس عوف آهنگ آن كرد كه ضربتى زند، ناگاه میان دو كتف وى زخمى رسید كه بر وى در افتاد، و شمشیر از دست وى بیفتاد، رسول خدا برخاست، و شمشیر برگرفت و گفت: یا عوف! آن كیست كه این ساعت ترا از من نگه دارد؟ و مرا از تو باز دارد؟
عوف گفت: هیچكس نیست مگر كه تو خود نكنى.
رسول خدا (ص) گفت: گواهى میدهى كه خدا یكى است، و من بنده و رسول اوأم، تا این شمشیر بتو بازدهم،
گفت: این یكى نمى توانم، لكن گواه باش كه بعد ازین هرگز با تو جنگ نكنم، و هیچ دشمنى را بر تو یارى ندهم.
رسول خدا (ص) شمشیر بوى باز داد،
عوف گفت: یا محمد! و اللَه كه تو از من بهترى و جوانمردترى!
رسول (ص) گفت " اجل، أنا احقّ بذلك منك " آرى من بدان سزاوارترم كه كنم.
پس عوف باصحاب خویش باز گشت، و ایشان او را ملامت كردند، كه چون دست یافتى چرا این كار تمام نكردى؟ وى قصّه خویش بگفت، و همه خاموش شدند، و رسول خدا (ص) پیش یاران باز آمد و ایشان را از آن خبر كرد، و این آیت بر ایشان خواند: وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ
قومى گفتند: این رخصت است در سلاح فرو نهادن اندر نماز خوف، كه بقول بعضى سلاح برداشتن اندر نماز خوف فرض است، و نیز رخصت است بعذر بیمارى و باران، كه سلاح فرو نهند، از آنكه بیمار از برداشتن آن گرانبار و رنجور شود، و سلاح بباران تباه گردد.
آن گه گفت: وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ بر حذر باشید از دشمن، و هشیار باشید اندر نماز. نباید كه اندر نماز ناگاه بسر شما رسند، و شما را غافل گیرند. إِنَ اللَهَ أَعَدَ لِلْكافِرِینَ یعنى فى الآخرة، عَذاباً مُهِیناً یهانون فیه.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَهِ الآیة
ربّ العالمین، خداى جهانیان، و دارنده همگان، و داناى مهربان، درین آیت نشان رحمت از خود میدهد، و لطف خود با بندگان مینماید، و مؤمنان را بر هجرت مى خواند، و مهاجران را میستاید.
و مهاجران سه گروه اند:
گروهى از بهر دنیا هجرت كنند، تجارتى در پیش گیرند، یا طلب معیشتى كنند، و هر چند كه این كار در شرع مباح است، امّا بعاقبت نه پیدا كه سر به چه باز نهد، و حاصل آن بچه باز آید، كه مصطفى (ص) گفت " حبّ الدّنیا رأس كلّ خطیئة " و نیز گفته " لا تتّخذوا الضّیعة فترغبوا فى الدّنیا "
این مهاجر پیوسته در رنج و عنا است، و بدست دزدان گرفتار، و بر شرف هلاك! بطمع آنكه تا مباحى بدست آرد، فرضى بگذارد، و آن گه سوزد، و مایه هر دو بزیان آرد. یقول اللَه عزّ و جلّ: تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُنْیا وَ اللَهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ.
گروهى دیگر زاهدان اند كه هجرت ایشان از بهر عقبى بود، و روش ایشان از روى معنى باشد، منازل طاعات برند، و مراحل عبادات بقدم همّت پیمایند، گاه حجّ كنند، و گاه غزا، گه جهاد، و گه زیارت، گه نماز، و گه روزه، گه ذكر نام خدا، گه فكر در آلاء و نعماء خدا.
مصطفى (ص) از بهر ایشان گفته: " سیروا سبق المفرّدون" قالوا: یا رسول اللَه و ما المفرّدون؟ قال " المهتدون الّذین یهتدون بذكر اللَه، یضع الذكر عنهم اثقالهم، فیأتون یوم القیامة خفافا "
و ربّ العزّة در حقّ ایشان میگوید: وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُوراً.
سدیگر گروه عارفان اند كه هجرت ایشان از بهر مولى بود، و هجرت ایشان هم در نهاد ایشان بود، در پرده هاى نفس هجرت كنند تا بدل رسند، و آن گه در پرده هاى دل هجرت كنند تا بجان رسند، و آن گه در پرده هاى جان هجرت كنند تا بوصال جانان رسند.
....
گفتا قرارگاه منست جان دوستان. : چرا هجرت نكنى؟ و بسفر بیرون نشوى تا خلق را فائده دهى؟
جواب داد كه: دوستم مقیم است، بوى مشغول، بدیگرى نمیپردازم.
آن مرد گفت آب كه دیر ماند در جایگاه خود بگندد.
بو یزید جواب داد كه دریا باش تا هرگز بنگندى.....
وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَلاةِ
حكم قصر در فرض نماز اندر سفر، هر چند كه عموم خلق را تخفیفى و رخصتى است امّا اهل خصوص را چون قهرى و بعدى است از حضرت، لا جرم ایشان را عوضى باز داد.
هم در سفر اباحت نفل بر راحله یا پیاده روى در سفر خود كرده، بى استقبال قبله، تا بدانى كه بر آن درگاه حجاب نیست، و بند نیست، و منع نیست، و دستورى مناجات بر دوام هست، چنان كه خواهى. از روى اشارت میگوید:
بنده من! اگر قرب میخواهى اینك در گشاده، و بار داده، و منعى نه!
و اگر بعد میخواهى بر سبیل رخصت اینك ترا رخصت، و خشمى نه!
اینست غایت كردم، و كمال لطف، حفظ سنّت وفا، و تحقیق معنى و لا.
وَ إِذا كُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَلاةَ الآیة
درین آیت دلالت روشن است كه بنده ما دام كه تا یك نفس از اختیار با وى بود، حكم نماز از وى بر نخیزد، نه در حال امن، نه در حال خوف، نه آن یك ساعت كه سلطان حقیقت بر وى مستولى بود، و وى در نقطه جمع، و نه آن وقت كه غلبات احكام شرع بر وى روان بود، و وى در وصف تفرقت.
مردى در پیش جنید آمد و گفت: نورى چندین روز است تا در غلبات وجد خویش برفته، و ولهى عظیم او را فرا گرفته، و سلطان حقیقت بر وى مستولى شده، همانا كه بنقطه جمع رسیده.
جنید گفت: كه با این همه در وقت نماز چونست و چه میكند؟
گفت چون وقت نماز درآید تكبیر بندد، و نماز بشرط خویش بگزارد، و در آن خللى نیارد.
جنید:گفت الحمد للَه كه شیطان بدو دست نیافتست، و راه بر وى نزده. آن دقت او عین حقیقت است، و حركت او جمال طریقت است، و نفس او نقطه جمع است.
برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 21 اسفند 1394 ساعت: 23:50