يكجا نشين

خرید بک لینک
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمـــان کارها دشـوار نیست

آنانی را که دوست دارم " دل " هاشان را بوییده ام ...... از رهنمونی " بــو " غفلت مــورزیـد ؛ " راه " را , درست می نمـاید !

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 155 تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 17:01

خر و حکمت
.
پند چه دهی و چه گویی سخن حکمت و علم
این خران را که چو خر یکسره از پند کرند.

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 221 تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 9:34

محبت و ظرفیت
.
می شود گستاخ هر کس را کنی گرمی فزون
می کنند از این سبب مردم به کرسی پا دراز
*
بارها و باره تجربه کرده ایم که هر جانوری بنام بشر حتما شایسته محبت نیست . گرچه اساس انسانیت محبت به همنوع میباشد اما اگر طرف ظرفیت محبت را نداشته باشد نه تنها انرا وظیفه ات میداند , حتی بیشتر از همین ها باید ترسید ... ! ( محمود . زمستان 94) ساری

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 240 تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 9:34

.

بطرز عجیبی
هم خوبان زیباترند
و هم زیبایان خوبترند ! ...

هنر و زیبائی آنقدر عظمت دارد كه اكثر غمهای آدمی را التیام دهد. قرآن میفرماید : وقتی یوسف از پس پرده بیرون آمد زنان مصر دست را بریده اند ولی آخ نگفتند و اصلا متوجه درد و رنجش بریدن نشدند لذا زیبائی شرابی است كه اكثر غم و درد های عالم را می برد

(محمود . ساری زمستان 94)

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 153 تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 9:34

محبت و ظرفیت
.
می شود گستاخ هر کس را کنی گرمی فزون
می کنند از این سبب مردم به کرسی پا دراز
*
بارها و باره تجربه کرده ایم که هر جانوری بنام بشر حتما شایسته محبت نیست . گرچه اساس انسانیت محبت به همنوع میباشد اما اگر طرف ظرفیت محبت را نداشته باشد نه تنها انرا وظیفه ات میداند , حتی بیشتر از همین ها باید ترسید ... ! ( محمود . زمستان 94) ساری

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 203 تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 7:05

دو نفر را در دو موقعیت بیرون و درون تصور کن


آگاهی

در دو حالت :
1) هر دو از هم خبر دارند
2) یا فقط یکی از موقعیت دیگری آگاهی دارد

حال بمتنی که در تصویر نوشتم توجه کن!

تو چه فکر میکنی ؟! ...

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 156 تاريخ: پنجشنبه 27 اسفند 1394 ساعت: 7:29

خر و حکمت
.
پند چه دهی و چه گویی سخن حکمت و علم
این خران را که چو خر یکسره از پند کرند.

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 141 تاريخ: پنجشنبه 27 اسفند 1394 ساعت: 7:29

وصل آمد و از بیم جدایى رستیم
با دلبر خود بكام دل بنشستیم


سعد غسلى برآورد، و جامه نمازى كرد، و كلمه شهادت بگفت، و دو ركعت نماز كرد، و از آنجا بیرون آمد بعزّ اسلام افروخته، و بحلیت ایمان آراسته.
بقوم خود بازگشت، و هم بنوعبد الاشهل ایشان همه گرد وى بر آمدند تا چه فرماید،
گفت: یا قوم! كیف تعلمون رأیى فیكم؟ قالوا: انت خیرنا رأیا، قال: فانّ كلام رجالكم نسائكم علىّ حرام حتّى تؤمنوا باللَه وحده و تشهدوا انّ محمدا رسول اللَه و تدخلوا فى دینه، فما امسى ذلك الیوم فى دور بنى عبد الاشهل رجل و لا امرأة الّا اسلم.

وَ مَنْ یَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَما یَكْسِبُهُ عَلى نَفْسِه الآیة
اشارت است كه حق جلّ جلاله بى نیاز است از طاعت مطیعان، و پاك است از معصیت عاصیان،
و نه خداوندى وى را پیوندى مى درباید از طاعت مطیعان،
و نه ملك وى را گزندى رسد از معصیت عاصیان.
بنده اگر نیكى كند، و طاعت آرد، تاج كرامتست كه بر فرق روزگار خویش مینهد،
و اگر معصیت آرد، قید مذلّتیست كه بر پاى خویش مینهد: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها.

وَ مَنْ یَكْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً الآیة
هر كه عیب و عار خود بر دیگرى بندد، ربّ العزّة او را على رؤس الأشهاد فضیحت گرداند، و در درجه این كس بیفزاید.
و این عیب و هنر نه در توان و فعل آدمى است، كه آن از درگاه قدم رود، كسى كه بنظافت ایمان و طاعت پاك گشت، از آنست كش در ازل پاك كردند
انما یطهركم تطهیرا
و او كه بنجاست شرك و معصیت آلوده گشت، هم در ازل آلوده گشت، و این حكم بر وى راندند كه: أُولئِكَ الَذِینَ لَمْ یُرِدِ اللَهُ أَنْ یُطَهِرَ قُلُوبَهُمْ.

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ وَ رَحْمَتُه
منّت است كه ربّ العزّة بر مصطفى (ص) مینهد، و فضل خود بر وى اظهار میكند، و او را در پرده عصمت میدارد، و دست دشمن از وى كوتاه میكند، و بخصائص و فضائل ازلى او را میآراید، و بعلم خصوصیّت میستاید كه:
وَ عَلَمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَم ، قال بعضهم: هو العلم باللَه و بجلاله، و العلم بعبودیّة نفسه و مقدار حاله فى استحقاق عزّه و كماله، و یقال: علّمتك من مكنون اسرارى ما لم تكن تعلم الّا بى لا خَیْرَ فِی كَثِیرٍ
مِنْ نَجْواهُمْ إِلَا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ الآیة
بهینه اعمال بندگان این سه چیز است كه درین آیت قرین یكدیگر است:
صدقه، و معروف، و اصلاح بین النّاس.
و خیریّت درین آیت آنست كه بیك شخص تنها مخصوص نیست، بلكه نفع آن بدیگرى میرسد، و عجب نه آنست كه خود را درى برگشایى، عجب آنست و جوانمردى چنانست كه دیگرى را درى بر خود گشایى.

پیر بو على سیاه قدّس اللَه روحه گفت:
چه آید از آنكه تو خود خوش شوى؟
كار آن دارد كه كسى بتو خوش شود،

و مصطفى (ص) باین اشارت كرده كه
شرّ النّاس من اكل وحده

امّا صدقه بر سه قسم است: یكى بمال، و یكى بتن، و یكى بدل.
صدقه بمال مواسات درویشان است بانفاق نعمت.
صدقه بتن قیام كردنست از بهر ایشان بحقّ خدمت.
صدقه بدل وفادارى است بحسن نیّت و توكید همّت.
اینست صدقه كردن بر درویشان.

و صدقه دیگر است بر توانگران، و آن آنست كه بر ایشان جود نمایى و نیاز خود بر ایشان عرضه نكنى، و امید از مبرّت ایشان باز گیرى، و طمع در ایشان نبندى.
چون این صدقه، و آن معروف، و آن اصلاح در یكى مجتمع شود، سر تا پاى وى عین حرمت گردد، صدف اسرار ربوبیّت، و مقبول شواهد الهیّت شود. نامش بصدّیقى بیرون دهند، و فردا با صدّیقانش حشر كنند. اینست مزد بزرگوار كه ربّ العزّة وعده داد: فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً.

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 148 تاريخ: چهارشنبه 26 اسفند 1394 ساعت: 17:38

وَ مَنْ یَكْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً و هر كه بدى كند یا بزه،
ثُمَ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً و آن گه آن را به بیگناهى اندازد،
فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً برگرفت از آن كار دروغى و بیدادى
وَ إِثْماً مُبِیناً (112) و بزه آشكارا.

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ وَ رَحْمَتُه و اگر نه فضل خدا آید بر تو و مهربانى او،
لَهَمَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُوك آهنگ كرد گروهى از ایشان كه ترا از راه داد گم كنند،
وَ ما یُضِلُونَ إِلَا أَنْفُسَهُم و گم نكنند مگر خویشتن را،
وَ ما یَضُرُونَكَ مِنْ شَی ءٍ و ترا نگزایند بهیچ چیز،
وَ أَنْزَلَ اللَهُ عَلَیْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ و فرو فرستاد خداى بر تو نامه و دانش راست،
وَ عَلَمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَم و در تو آموخت آنچه ندانستى،
وَ كانَ فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ عَظِیماً (113) و فضل خدا بر تو بزرگ بود همیشه اى.

لا خَیْرَ فِی كَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ. نیكى نیست در فراوانى از رازها كه میكنند،
إِلَا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ مگر در راز كسى كه كسى را بصدقه فرماید،
أَوْ مَعْرُوف یا بر نیكوكارى انگیزد،
أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَاسِ یا آشتى سازد میان مردمان،
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ و هر كه ازین یكى كند،
ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَهِ بجستن خشنودى خداى،
فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (114) آرى وى را دهیم مزدى بزرگوار.

وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَسُولَ و هر كه خلاف كند با فرستاده من،
مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَنَ لَهُ الْهُدى پس آنكه وى را راستى پیدا شد،
وَ یَتَبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ و پى برد جز راه گرویدگان.
نُوَلِهِ ما تَوَلَى روى وى فرا آن كنیم كه كرد،
وَ نُصْلِهِ جَهَنَمَ و سوختن را رسانیم وى را بدوزخ،
وَ ساءَتْ مَصِیراً (115) و بد شدن گاهى كه اینست.

إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ خداى نیامرزد كه با وى انباز گیرند،
وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ و بیامرزد هر چه فرو از شركست، او را كه خواهد،
وَ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَهِ و هر كه انباز گیرد بخداى،
فَقَدْ ضَلَ ضَلالًا بَعِیداً (116) وى گم گشت گم گشتنى دور.

النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَه
این " او " بمعنى واو عطف است یعنى: و یظلم نفسه. و معنى سوء درین آیت گفته اند كه فعل طعمه است كه درع دزدید، و معنى ظلم نفس آنست كه گناه خویش بدیگرى افكند.

و گفته اند: هر چند سبب خاصّ است امّا لفظ عامّ است، كه " من " از الفاظ عموم است، و سوء و ظلم هر دو در جنس خویش عام اند. سوء شركست، و ظلم هر چه فرود از شرك از گناهان. و نزدیك اهل حق اعتبار بعموم لفظ است نه بخصوص سبب. مقتضى لفظ اینست كه استغفار و توبت هر چه در پیش بود بردارد، و هر مذهبى و مجرمى را سود دارد.

مصطفى (ص) گفت " الا أخبركم بدائكم من دوائكم ؟! " قالوا: بلى قال فانّ داءكم الذّنوب، و دوائكم الاستغفار

على بن ابى طالب (ع) گفت " عجبت لمن یقنط و معه النّجاة "
عجب دارم از كسى كه نومید شود و رستگارى با وى.
گفتند: رستگارى چیست كه با وى است؟
گفت: استغفار.

و روایت است از ابن عباس كه گفت: گناهان بر سه قسم است:
گناهى كه بیامرزند، و گناهى كه نیامرزند، و یكى كه فرو نگذارند.
امّا آنچه بیامرزند، مرد است كه گناه كند، پس پشیمان شود، و عذر خواهد، و استغفار كند. این آنست كه خداى بیامرزد و بفضل خود درگذارد.
و آنچه نیامرزند، و بهیچ حال مغفرت در آن نشود، شركست كه بنده آرد. خداى را انباز و نظیر و مثل گوید، تعالى اللَه عن ذلك.
و آن گناه كه فرو نگذارند، ظلم است، كه بنده بر برادر خود كند، لا بد در قیامت جزاء آن بوى رسد، و قصاص كند از وى.

ابن عباس این بگفت، پس این آیت برخواند كه: الْیَوْمَ تُجْزى كُلُ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَوْمَ.

و قال عبد اللَه بن مسعود: من قرأالآیتین من سورة النساء: وَ لَوْ أَنَهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ الآیة، وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَه الآیة، ثمّ استغفر، غفر اللَه له.

وَ مَنْ یَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَما یَكْسِبُهُ عَلى نَفْسِه
ربّ العالمین چون آن قوم را بر توبه خواند، خبر داد درین آیت كه این بر خواندن ما شما را بر توبه، نه از آن است كه ما را از گناه شما گزندى است، یا از شرك شما ضررى، بلكه وبال آن همه بشما بازگردد.

وَ كانَ اللَهُ عَلِیماً حَكِیماً اى: علیما بسارق الدّرع حَكِیماً حكم بالقطع على طعمة.
میگوید: اللَه خود دانا است كه آن زره كه دزدید؟ و حكیم است، حكم قطع كه بر طعمه كرد براستى و سزا و كمال حكمت كرد. آن روز كه این آیت آمد قوم طعمه بدانستند كه طعمه ظالم است و دروغ زن، و دزدى وى كرده، گفتند: توبه كن، و از خدا بترس، و براستى بحق باز گرد. طعمه در ایستاد، و سوگند بدروغ میخورد، كه آن زره بجز جهود ندزدید.

ربّ العالمین آیت فرستاد: وَ مَنْ یَكْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً الآیة.
خطیئه سوگند بدروغ است، و اثم بیگناه را آلوده كردن. میگوید: هر كه سوگند بدروغ خورد، و بیگناهى را آلوده گرداند، بهتانى عظیم، و بزه آشكارا بر گرفت. بهتان دروغى بود، یا بیدادى كه شنونده آن در آن درماند از استنكار و تعجّب.

آرى! دو كار صعب است، و سرانجام آن صعب: سوگند بدروغ، و بهتان بر بیگناه،
سوگند بدروغ را میآید در آثار كه: ربّ العزّة جلّ جلاله لمّا كتب التوراة بیده، قال: بسم اللَه، هذا كتاب كتبه اللَه بیده لعبده موسى، ان لا تحلف باسمى كاذبا، فانّى لا ازكّى من حلف باسمى كاذبا.

و بهتان را، مصطفى (ص) گفت " البهتان على البرئ اثقل من السّماوات "
قیل: معناه، و زر الباهت اثقل من السّماوات، و قیل: اجر المبهوت علیه اثقل من السّماوات، یعنى لعظم اجره.و بروایت جویبر از ضحاك از ابن عباس، این آیت در شأن عبد اللَه بن ابى سلول آمد كه عائشه را قذف كرده بود، و از اهل افك شده، و قد هلك فى الهالكین.

قوله: وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ وَ رَحْمَتُه
رحمت در قرآن بر یازده وجه است:
یكى بمعنى نعمت، چنان كه درین آیت است، و نظیر این در سورة البقرة و در سورة النور است.
وجه دوم، رحمت بمعنى دین اسلام است، چنان كه در سورة الدهر گفت: یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ، یعنى فى دین الاسلام، و در سورة عسق گفت: وَ لكِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ.
وجه سیوم، رحمت بمعنى جنّت، چنان كه در سورة آل عمران گفت: وَ أَمَا الَذِینَ ابْیَضَتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اللَهِ، یعنى جنّة اللَه، و در آخر سورة النساء: فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ یعنى فى الجنّة، و در آخر سورة الجاثیه: فَیُدْخِلُهُمْ رَبُهُمْ فِی رَحْمَتِهِ یعنى فى جنّته، و در بنى اسرائیل: وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ یعنى جنّته، و در سورة البقرة: أُولئِكَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَهِ یعنى جنّة اللَه، و در سورة العنكبوت: أُولئِكَ یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِی یعنى من جنّتى.
وجه چهارم، رحمت بمعنى مطر، چنان كه در سورة الاعراف گفت: وَ هُوَ الَذِی یُرْسِلُ الرِیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ یعنى قدام المطر. همانست كه در سورة الفرقان گفت و در عسق: وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ یعنى المطر، و در سورة الروم گفت: فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَهِ یعنى المطر، و قال: إِذا أَذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً، وَ لِیُذِیقَكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ یعنى المطر.
وجه پنجم، رحمت بمعنى نبوّت، چنان كه در سورة ص گفت: أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِكَ یعنى مفاتیح النّبوّة. همانست كه در سورة الزخرف گفت: أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِكَ یعنى النّبوّة.
وجه ششم، رحمت بمعنى قرآن، چنان كه در یونس گفت: قُلْ بِفَضْلِ اللَهِ وَ بِرَحْمَتِهِ یعنى بالقرآن، و در آل عمران گفت: یَخْتَصُ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ یعنى بالقرآن، و در سورة یوسف گفت: وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.
وجه هفتم، بمعنى رزق، چنان كه در بنى اسرائیل گفت: قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِی یعنى مفاتیح رزق ربّى، و در سورة الكهف گفت: رَبَنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً، یعنى رزقا، و قال یَنْشُرْ لَكُمْ رَبُكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ یعنى من رزقه. و در سورة الملائكة گفت: ما یَفْتَحِ اللَهُ لِلنَاسِ مِنْ رَحْمَةٍ یعنى من رزق.
وجه هشتم، بمعنى نصرت است، چنان كه در سورة الاحزاب گفت: قُلْ مَنْ ذَا الَذِی یَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً یعنى خیرا، و هو النّصر و الفتح.
وجه نهم، رحمت بمعنى عافیت، چنان كه در سورة الزمر گفت: أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَةٍ یعنى بعافیة، هَلْ هُنَ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ یعنى عافیته.
وجه دهم، رحمت بمعنى مودّت، چنان كه در سورة الحدید گفت: وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَذِینَ اتَبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً یعنى مودّة، و در سورة الفتح گفت: رُحَماءُ بَیْنَهُمْ یعنى متوادّین.
وجه یازدهم، رحمت بمعنى ایمان، چنان كه در سورة هود گفت از قول نوح: أَ رَأَیْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَیِنَةٍ مِنْ رَبِی وَ آتانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ یعنى: نعمة من عنده، و هو الایمان، و از قول صالح گفت: وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَةً یعنى ایمانا.

قوله: وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ وَ رَحْمَتُهُ
معنى آنست كه اگر نه آن بودى كه اللَه تعالى بفضل خود ترا نبوّت داد، و برحمت خود ترا بوحى نصرت داد، در دل گرفته بودند طائفه اى یعنى قوم طعمه كه ترا از آنچه حق است بگردانند، تا حكم كه كنى بمیل كنى، چنان كه مراد ایشانست.
ربّ العالمین گفت: وَما یُضِلُونَ إِلَا أَنْفُسَهُم و ایشان بجز اضلال تن خویش نمیكنند، و وبال آن جز بایشان باز نگردد، كه ایشانند كه بر بزه كارى و بیدادگرى دروغ و بهتان یكدیگر را یارى میدهند.

وَ ما یَضُرُونَكَ مِنْ شَی ءٍ
یعنى یا محمد ترا از آن هیچ زیان نیست، كه زیان آن كس را بود كه گواهى بدروغ دهد، و یار ناحق باشد. پس ربّ العزّة منّت نهاد بر مصطفى (ص) و گفت: وَ أَنْزَلَ اللَهُ عَلَیْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ
خداى تعالى فرو فرستاد بر تو كتاب، تا حكم كه كنى بر وفق كتاب كنى، و روشن كرد ترا در آن كتاب آنچه حكمت در آن است، و راستى بآن است. و قیل: وَ أَنْزَلَ اللَهُ عَلَیْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ یعنى: الحلال و الحرام، وَ عَلَمَكَ من امر الكتاب، و أمر الدّین، ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَم من الشّرائع. وَ كانَ فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكَ بالكتاب و النّبوّة، عَظِیماً.

قولهُ: لا خَیْرَ فِی كَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ گفته اند: چون قوم طعمه را معلوم گشت و ایشان كه وى را یارى میدادند، كه طعمه دروغ زن است، و درع وى دزدیده، با یكدیگر شدند، و رازى در گرفتند، و هر كسى بنوعى سخن میگفتند. ربّ العزّة در شأن ایشان این آیت فرستاد: لاخَیْرَ فِی كَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ در آن راز ایشان و در آن سخن كه پنهان با یكدیگر میگویند هیچ خیر و نیكى نیست، إِلَا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ یعنى: الّا فى نجوى من امر بصدقة.

مجاهد گفت: این آیت عامّ است، و جهانیان در آن یكسان اند، میگوید: درین رازها كه مردم كنند با یكدیگر، و آن سخنها كه در آن خوض كنند، هیچ خیر نیست مگر آنچه از اعمال برّ باشد. پس بیان كرد كه اعمال برّ چیست: إِلَا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ یعنى خیر در سخن آن كس است كه بصدقه فرماید، أَوْ مَعْرُوفٍ یا قرضى بكسى دادن، أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَاسِ یا میان مردم صلح افكندن.

مصطفى (ص) گفت " كلام ابن آدم كلّه علیه لاله، الّا امر بمعروف او نهى عن منكر او ذكر اللَه "
این حدیث پیش سفیان میخواندند، مردى گفت: سخت است این حدیث، یعنى وعیدى قوى و بیمى تمام است. سفیان گفت: چه سخنى است درین حدیث؟ این همچنانست كه در قرآن میخوانى: لا یَتَكَلَمُونَ إِلَا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَحْمنُ وَ قالَ صَواباً، جاى دیگر: وَ الْعَصْرِ إِنَ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَا الَذِینَ آمَنُوا الآیة.

وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَهِ
میگوید: هر كه این صدقه و قرض و اصلاح میان مردم بجاى آرد، و آن گه باین رضاء اللَه جوید، و مراد اللَه خواهد، ربّ العزّة وى را مزد بزرگوار دهد، یعنى بهشت.
این معنى بر قراءت بو عمر و حمزه و یعقوب است كه ایشان " فسوف یؤتیه " بیا خوانند. باقى نُؤْتِیهِ بنون خوانند، یعنى: ما دهیم او را مزد بزرگواربهشت باقى، و نعیم جاودانى.

رسول خدا (ص) ابو ایوب انصارى را گفت: خواهى كه ترا راه نمایم بصدقه كه ترا به است از چهارپایان چرنده نیكو؟ یعنى: و اللَه اعلم، كه ترا به است از آنكه چهارپایان نیكودارى، و بصدقه دهى. آن گه گفت تصلح بین الناس اذا تفاسدوا، و تقرب بینهم اذا تباعدوا
میان مردم صلح دهى آن گه كه فساد یكدیگر جویند، و تباهى در كار یكدیگر آرند. و میان ایشان نزدیكى جویى، و با هم آرى چون از یكدیگر دور افتند.
....

قوله: وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَسُولَ
ابن عباس گفت: این هم در شأن طعمة بن ابیرق آمد، كه چون آیتها در شأن وى آمد، و فعل بد وى پیدا گشت، و قوم وى بدانستند كه وى ظالم و سارق است، و رسول خدا (ص) فرمود تا دست وى ببرند، وى از میان بگریخت، و به مكه شد و در كافران پیوست، و مرتدّ گشت. چنین گویند كه: بمردى فرو آمد نام وى حجاج بن علاط السلمى، و آن مرد وى را گرامى داشت چنان كه مهمانان را گرامى دارند. پس طعمه گمان برد كه در درون خانه وى زر نهاده است، چون شب در آمد نقب بزد، چون در آن اندرون شد پوست میش نهاده بودند، از آن پوستهاى خام خشك گشته، پایش بآن پوستها برافتاد، آوازى بر آمد خداوند خانه بآن آواز از خواب درآمد، و در آن خانه شد، طعمه را بگرفت و بیرون آورد. اهل مكه گفتند: او را سنگسار كنیم. حجاج گفت: هر چند بد مرد و دزد است، امّا مهمان است، و مهمان را كشتن روى نیست. پس او را بخوارى از شهر بیرون كردند، به حلّه بنى سلیم فرو آمد، و ایشان بت پرست بودند، و با ایشان بت میپرستید، تا در شرك فرو شد، و هلاك گشت. پس ربّ العالمین در شأن وى و در مرتدّ گشتن وى این آیت فرستاد.

جویبر گفت از ضحاك از ابن عباس كه: این آیت در شأن نفرى آمد از قریش كه از مكه به مدینه هجرت كردند، و اسلام در پذیرفتند، و رسول خدا (ص) ایشان را عطا داد. پس شقاء ازلى در ایشان رسید، به مكه باز گشتند، و مرتدّ شدند.
ربّ العالمین ایشان را گفت: وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَسُولَ.
شقاق نامى است خلاف را، شقّ عصاءالمسلمین از آن گرفته اند، و آن آن باشد كه مأمور در شقّى بود و آمر در شقّى.

" له " دو وجه دارد:
یك وجه آنست كه با مصطفى (ص) شود كه از اللَه وى را هدى پیدا و وحى درست.
دیگر وجه این من را است كه بر سر آیت گفت، كه امّت را استوارى مصطفى پیداست، و پیغامبرى وى درست.

وَ یَتَبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ
گفته اند: مراد باین اجماع اهل حق است بر حق، در هر عصرى.اوّل آیتى كه شافعى از آن دلیل گرفت بر صحّت اجماع، این آیت بود.حكایت كنند از شافعى كه هارون الرشید از من طلب دلیل كرد بر درستى اجماع از كتاب خدا، و من مهلت خواستم سه روز. رفتم و سه ختم كردم به روز، و تدبّر و تفكّر در آن تمام بجاى بیاوردم. روز سیوم بآن آیت در رسیدم، شاد گشتم، و بدانستم كه روشن تر دلیلى از كتاب خدا اینست. و وجه دلیل آنست كه ربّ العزّة بیم داد و خلاف دین شمرد كسى كه نه بر سبیل مؤمنان پى برد، و سبیل مؤمنان آنست كه بر آن متّفق شوند از قولى یا فعلى. چون كافّه علماء عصر فراهم آمدند بچیزى، و بر آن متفق شدند، آن را اجماع گویند. و مذهب اهل حق آنست كه جایز نیست اجتماع این امّت بر باطل و خطا، بخلاف قول نظام كه وى روا دارد، و بر خلاف قول امامیه و رافضه كه اجماع بنزدیك ایشان خود حجّت نیست، و بخلاف قول داود، و جماعتى از اهل ظاهر كه گفتند: اجماع، خود اجماع صحابه است، حجّت آنست و بس. و دلیل اهل حق از جهت سنّت آنست كه مصطفى (ص) گفت " لا تجتمع امّتى على ضلالة" و روى " على خطأ " و روى: من فارق الجماعة قید شبر، فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه. و روى: من فارق الجماعة مات میتة جاهلیّة، و روى: من رأى من امیره شیئا یكرهه فلیصبر، فانّه لیس احد یفارق الجماعة شبرا، فیموت، الّا مات میتة جاهلیّة، و روى: علیكم بالسّواد الأعظم. و ید اللَه على الجماعة و من شدّ شدّ فى النّار.و روى: ما رآه المسلمون حسنا فهو عند اللَه حسن، و ما رآه المسلمون قبیحا فهو عند اللَه قبیح.

و از روى معنى اشارتى كنیم: امّتها كه گذشتند، در هر عصر كه بودند چون بر باطلى متّفق شدندید، و بر تعبیر و تبدیل اجماع كردندید، ربّ العزّة پیغامبرى بایشان فرستادى، تا ایشان را با راه حق و صواب آوردید. و معلوم است كه پیغامبر ما (ص) آخر الأنبیاء و خاتم ایشانست، و پس از وى پیغامبرى نخواهد بود. پس ربّ العزّة بكمال مهربانى و كرم خویش این امّت را معصوم كرد. چون بر چیزى متّفق شوند، ربّ العالمین ایشان را در آن پرده عصمت میدارد، تا این عصمت عوض آن بعثت باشد كه امّتهاى گذشته را بودست، و یقرب من هذا ما روى ابو هریرة قال: قال رسول اللَه (ص) انّ بنى اسرائیل كانت تسوسهم الأنبیاء، فاذا مات نبىّ قام نبىّ مقامه، و لیس بعدى نبىّ قالوا: فما یكون بعدك یا رسول اللَه؟ قال: یكون خلفاء كثیرة قالوا: فكیف ترى؟ قال : اوفوا ببیعة الأوّل فالأوّل، و ادّوا الیهم ما لهم، فانّ اللَه سائلهم عن الذى لكم

امّا جواب قول داود و اهل ظاهر آنست كه ربّ العزّة گفت: وَ یَتَبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ، بر عموم گفت، صحابه و غیر ایشان، و آیت بر عموم راندن اولیتر، كه اخبار صحاح كه یاد كردیم همه بر آن دلالت میكند.

نُوَلِهِ ما تَوَلَى وَ نُصْلِهِ جَهَنَمَ
ابو عمرو و حمزه و ابو بكر با سكّان " ها" خوانند، و قالون و یعقوب باختلاس، و باقى باشباع. نُوَلِهِ ما تَوَلَى میگوید: ندعه و ما اختاره لنفسه، فى الدّنیا،لأنّ اللَه عزّ و جلّ وعده العذاب فى الآخرة. او را فرو گذاریم درین دنیا بآنچه خود را اختیار كردست و عذاب آخرت خود برجاست.

إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ الآیة
سبب نزول این آیت آن بود كه پیرى اعرابى پیش مصطفى (ص) آمد، و گفت: یا نبىّ اللَه مردى پیرم، بگناهان آلوده، امّا تا خدا را شناخته ام هرگز شرك نیاورده ام، و تا ایمان آورده ام بكفر باز نگشته ام، و جز اللَه خود را یارى و مولایى نپسندیده ام، و بر نافرمانى هرگز دلیرى و مكابره نكرده ام، و از كردها پشیمانم، و از گذشتها عذر میخواهم، و استغفار میكنم، با اینهمه حال من نزدیك اللَه چون خواهد بود؟
ربّ العزّة آیت فرستاد: إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ.
وجه دلالت این آیت بر قول اهل بدعت در آیت پیش رفت، و لا حاجة الى اعادته.....

وَ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَهِ فَقَدْ ضَلَ ضَلالًا بَعِیداً اى: ذهب عن الطّریق و حرّم الخیر كلّه.
گفته اند كه ضلال در قرآن بر هشت وجه است:
یكى بمعنى غىّ، یعنى بیراهى، چنان كه ربّ العزّة گفت حكایت از قول ابلیس: وَ لَأُضِلَنَهُمْ یعنى: و لاغوینّهم عن الهدى فیكفروا، و در سورة یس گفت: وَ لَقَدْ أَضَلَ مِنْكُمْ جِبِلًا كَثِیراً یعنى: اغوى ابلیس منكم جبلا كثیرا فكفروا، و در صافات گفت: وَ لَقَدْ ضَلَ قَبْلَهُمْ یعنى: غوى قبلهم.
وجه دوم ضلال بمعنى زلیل است، چنان كه ربّ العزّة گفت: لَهَمَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُوك یعنى أن یستزلّوك عن الحقّ. جاى دیگر گفت: وَ لا تَتَبِعِ الْهَوى فَیُضِلَكَ عَنْ سَبِیلِ اللَهِ یعنى فیستزلّ عن طاعة اللَه فى الحكم من غیر كفر.
وجه سیوم ضلال بمعنى خسران، چنان كه در سورة المؤمن گفت: وَ ما كَیْدُ الْكافِرِینَ إِلَا فِی ضَلالٍ یعنى فى خسار، و در یس گفت: إِنِی إِذاً لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ یعنى خسار بیّن، و در سورة یوسف گفت: إِنَ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ یعنى فى خسار بیّن من حبّ یوسف، إِنَا لَنَراها فِی ضَلالٍ مُبِینٍ اى خسران بیّن، إِنَكَ لَفِی ضَلالِكَ الْقَدِیمِ یعنى فى خسرانك من حبّ یوسف.
وجه چهارم ضلال بمعنى شقاء، چنان كه در سورة الملك گفت: إِنْ أَنْتُمْ إِلَا فِی ضَلالٍ كَبِیرٍ یعنى فى شقاء طویل. جاى دیگر گفت: إِنَا إِذاً لَفِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ، إِنَ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ. یعنى فى شقاء و عذاب، و در سورة سبأ گفت: بَلِ الَذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِی الْعَذابِ وَ الضَلالِ الْبَعِیدِ یعنى الشّقاء الطویل.
وجه پنجم ضلالست بمعنى بطلان، چنان كه گفت: الَذِینَ كَفَرُوا وَ صَدُوا عَنْ سَبِیلِ اللَهِ أَضَلَ أَعْمالَهُمْ یعنى ابطل اعمالهم، و قال تعالى: فَلَنْ یُضِلَ أَعْمالَهُمْ یعنى فلن یبطل اعمالهم، و در سورة الكهف گفت: ضَلَ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُنْیا اى بطل عملهم.
وجه ششم ضلال بمعنى خطا، چنان كه در سورة الفرقان گفت: إِنْ هُمْ إِلَا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُ سَبِیلًا یعنى اخطأ طریقا، و قال: وَ سَوْفَ یَعْلَمُونَ حِینَ یَرَوْنَ الْعَذابَ مَنْ أَضَلُ سَبِیلًا اى اخطأ طریقا، و در سورة الاحزاب گفت: فَقَدْ ضَلَ ضَلالًا مُبِیناً اى اخطأ خطأ ظاهرا، و در نون و القلم گفت: إِنَا لَضَالُونَ اى اخطأنا طریق الجنة.
وجه هفتم ضلال بمعنى جهالت، چنان كه در سورة الشعراء گفت: فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَالِینَ اى من الجاهلین.
وجه هشتم ضلال بمعنى نسیان است، چنان كه در سورة البقرة گفت: أَنْ تَضِلَ إِحْداهُما یعنى ان تنسى احدیهما الشّهادة.

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 156 تاريخ: چهارشنبه 26 اسفند 1394 ساعت: 10:27

ساری , گاه نوشته های محمود زارع :با نادیده گرفتن توانایی و استعداد دیگران ؛ که در واقع بر اساس خواست خدا و موهبت الهی بوده ؛ اجتماع را از خدمات آنان محروم نکنیم نادیده گرفتن. نادیده گرفتن در این موارد ظلمی بزرگ به خود و آیندگانمان میباشد که عقوبتی سخت را هم در دنیا و هم در اخرت بدنبال خواهد داشت !
جا برای شما تنگ نیست و بهتر انست که هر کس در جای خویش قرار بگیرد تا حرمتش واجب گردد .

ما اگر بخواهیم بسعادت برسیم باید با خواهش و تقاضا و حتی بآ پوزش بسراغ نیروهای کارآمد و بالنده برویم .

آنان بدلیل عزت نفس خویش و شرافت والای انسانی که دارند اهل چاپلوسی و مداهنه مقامات نیستند و اکثرا منزوی و اجتماع ما از خدمات آنان محروم است . همانها که اگر قدر ببینند و بر صدر بنشینند ما بسیاری از این مشکلات موجود را نخواهیم داشت !

چقدر بادنجان دور قاب چینان در این مملکت زیاد شده اند !؟! ...

توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد

يكجا نشين...

ما را در سایت يكجا نشين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 201 تاريخ: چهارشنبه 26 اسفند 1394 ساعت: 10:27

صفحه بندی